Saturday, December 10, 2011

ما همين " عباس " را مي خواهيم

 برچسب ها : سريال شوق پرواز + شهيد عباس بابايي + مشرق نيوز + جوابيه + رضا استادي + معين فتحي + يدالله صمدي + روابط عمومي مجموعه تلويزيوني
يک توضيح ضروري ( آرش مدرسي )
هفته گذشته يعني دقيقآ دوازدهم آذرماه با هدف روشن نگاه داشتن چراغ سايت ( پدرم ) به جاي بازنشر يکي از مطالب جالب قديمي سر خود تصميم گرفتم با ذکر منبع ، نقد سايت " مشرق نيوز " در باره سريال تلويزيوني " شوق پرواز " را منتشر کنم . دو روز قبل نامه اي با امضاي آقاي " رضا استادي " مدير محترم روابط عمومي مجموعه ياد شده به اي ميل آقاي مدرسي فرستاده شد . ايشان بعد از  احوالپرسي و تعارفات مرسوم فرمودند :
 " در سایت شما مطلبی به نقل از سایت شوق پرواز منعکس شده بود که با توجه به نکات غیر منصفانه آن مممنون می شم در صورت امکان این مطلب را هم در سایت قرار دهید تا مخاطبان خود به مقایسه هر دو مطلب بپردازند . با احترام ـ استادی "
 يک عرف و سنتي پسنديده در رسانه ها ( خصوصآ نشريات ) رايج است ، چنانچه جوابيه يا پاسخي در باره مضوعات درج شده دريافت نمايند ، در همان صفحه با همان فونت و اندازه منتشر کنند . اما در باره نقدي که سايت " مشرق نيوز " در باره سريال " شوق پرواز " نوشته بود و بنده عين همان را با ذکر منبع و بدون کوچک ترين بالا و پائين يا تحريفي باز نشر کردم ، تا آن جايي که مي دونم جوابيه و پاسخ شامل  اين سايت نمي شود ! چه بسا ممکنه مطلبي را چندين رسانه لينک دهند ، بعيد مي دونم همه اون ها موظف به درج پاسخ هاي رسيده باشند ! اما بنده اين کار را به دو دليل مشخص انجام مي دهم . اول - اين که آقاي " رضا استادي " از دوستان بسيار خوب و همکاران ژورناليست پدرم است . و امر ايشون بر بنده واجب است . دوم - با شناختي که از آقاي مدرسي در باره سياست هاي سايت دارم که در آن بر  لزوم رعايت دموکراسي و عدالت و از همه مهم تر صداقت و رو راستي دارم ، اين جوابيه بايد حتمآ منتشر و اطلاع رساني مي شد .  ضمنآ لازم به ذکر است بنده بر خلاف فرمايش جناب " استادي " نقد ياد شده را از سايت " شوق پرواز " بر نداشته بودم ! و اصلآ از وجود سايت فوق بي اطلاع بودم ! ( شايد هم استاد اشتباه لپي فرموده است !
کلام آخر : ضمن تشکر و قدرداني از همه دوستان و خوانندگان محترمي که در اين مدت جوياي سلامتي  و حال و روز پدر بودند و پوزش از اين که به دليل مشغله فراوان ، فرصت پاسخ به يکايک نظرات و نامه ها را نداشتم به اطلاع مي رسانم از فردا خود آقاي مدرسي مسئوليت سايت را به عهده خواهد گرفت . اميدوارم اشکالات و ضعف هاي نگارشي بنده و خواهرم را به بزرگي خودتان بخشيده باشيد . آن چه در ذيل مي خوانيد ، عين جوابيه آقاي " معين فتحي " است . که در سايت رسمي " شوق پرواز " درج شده است . لازم مي دونم از زحمات بي دريغ " عمو رضا " استادي در سريال شوق پرواز و حيطه مطبوعات رسمآ تشکر و قدرداني کنم .       
 
 یادداشت یکی از مخاطبان سریال «شوق پرواز» در خصوص مطلب سایت «مشرق نیوز»
ما همین «عباس» را می خواهیم
اشاره:
سایت مشرق نیوز یکشنبه سیزدهم آذر ماه در مطلبی به نقد و بررسی سریال شوق پرواز پرداخت . این مطلب حاوی برخی انتقادهای سازنده و منصفانه بود اما در فرازهای متعددی از آن متاسفانه نگاهی غیر منصفانه و تخریبی حاکم بود. بازنشر این مطلب از سوی سایت رسمی شوق پرواز با واکنش یکی از مخاطبان این سریال تلویزیونی مواجه شد. در مطلبی که می خوانید «معین فتحی» یکی از مخاطبان این سایت نکاتی را درخصوص این یادداشت و دیگر انتقادهای صورت گرفته نسبت به سریال «شوق پرواز» مطرح کرده است. سایت رسمی شوق پرواز ضمن انتشار این مطلب اعلام می کند که آماده دریافت دیدگاه ها و نظرهای مثبت و منفی دیگر مخاطبان است .
 چرا «شوق پرواز» را تماشا می کنم؟
من هم یکی از مخاطبان سریال تلویزیونی «شوق پرواز» هستم. با «شک و تردید» به تماشای قسمت اول و دوم سریال نشستم و با «خوشبینی» قسمت های بعدی سریال را دنبال کردم. حالا هم چند هفته ای است که به «مشتری پَر و پا قُرص» سریال شوق پرواز تبدیل شده ام و علاوه بر تماشای سریال، گهگاه سری هم به سایت می زنم و مطالب را می خوانم؛ گاهی هم با نام های مختلف نظر می دهم.
من و خانواده ام طرفدار جدی تلویزیون نیستیم. این به معنای آن نیست که از «ماهواره تماشاکن های حرفه ای» هستیم و دنبال برنامه هایی از جنس آکادمی گوگوش و بفرمایید شام و.... فضای خانه ما به گونه ای است که جایی برای «تحمیل» هیچ رسانه ای وجود ندارد، فرقی هم نمی کند این رسانه تلویزیون ایران باشد یا شبکه های فارسی زبان خارج از کشور. اگر بیننده برنامه ای هم هستیم، حتما آن را «انتخاب» می کنیم و در ساعت و زمانی مشخص، برنامه مورد علاقه خود را تماشا کرده و باقی اوقات را صرف کارهای مهم تر و مفیدتری مثل «مطالعه» می کنیم. بر همین اساس می گویم که تماشای سریال «شوق پرواز» را هم انتخاب کردم تا ببینم در فضای سال 1390 سازندگان این سریال تا چه اندازه درک روشن و درستی از زمانه خود داشتند؟ پیش از تماشای سریال همیشه از خودم سوال می کردم آیا قرار است در این سریال نیز با کلیشه های «حاجی ـ سیدی» به سراغ مخاطب بیایید؟ آیا باز هم می خواهید تصویری غیر واقعی و دست نیافتنی از قهرمان های جنگ ارائه کنید؟ آیا می خواهید به تلخی از جنگ یاد کنید یا اینکه قرار است جای همه این افراط و تفریط ها را نگاهی واقع بینانه به دفاع مقدس و آدم های آن پُر کند؟
من هم مانند بسیاری از مخاطبان این سریال پیش از پخش «شوق پرواز» عباس بابایی را می شناختم. درباره او کتاب ها و مقالاتی خوانده بودم و می دانستم شخصیتی با ویژگی های خاص است اما هنگام تماشای سریال شوق پرواز به دنبال تطبیق مطالعاتم با حاصل کار شما نبودم. می دانم قالب «فیلم و سریال» محدودیت هایی دارد که در آن نمی توان تمام جنبه های زندگی قهرمانی مانند عباس بابایی را به تصویر کشید. هر اندازه هم این ابزار قدرتمند باشد، باز هم لحظاتی خاص و معنوی در زندگی این عزیزان وجود دارد که تکنولوژی قادر به تصویر کشیدن آن نیست اما سینما و تلویزیون به عبارتی «عالم معنا و مفهوم» است و اگر اثری تلاش کند تا وارد این وادی شود، به دور از کاستی هایی که در فیلم ها و سریال های ایرانی و اصولا «هنر نمایش» امری عادی و معمول است، می تواند با صداقت و راستی اثری موفق و جذاب خلق کند و به نظرم شوق پرواز با وجود ضعف های آن حداقل به مخاطب خودش تا اینجای کار دروغ نگفته و تلاش نکرده تا ضعف هایش را پُشت مسائل دیگر پنهان کند. من به دلیل همین راست گویی مخاطب کار هستم و تا پایان هم مخاطب کار باقی خواهم ماند.
اما این روزها وقتی نظرهای برخی مخاطبان سریال را که می خوانم، متوجه می شوم گاهی تمرکز آنها بر موضوع هایی همچون: ریش داشتن و نداشتن عباس بابایی، شیشه پپسی کولا، گنبد حسینه، حضور برخی از هموطنان لُر در صحنه ای از سریال، شادمانی عباس پس از شنیدن خبر پدر شدنش و مواردی ظاهری و سطحی از این دست است. این مسائل سبب شده تا این گروه از مخاطبان از معانی نهفته در بطن سریال غافل شوند و متاسفانه در همین سطح و ظاهر بمانند. البته این موضوع فقط محدود به این گروه از مخاطبان عزیز نیست و متاسفانه برخی رسانه ها نیز در همین سطح باقی مانده اند که در ادامه نوشته ام به برخی از مصداق های این مورد اشاره خواهم کرد.
یکی از ایرادهای اصلی برخی مخاطبان نسبت به سریال، مسئله «حجاب ملیحه» بود. با دیدن قسمت چهارده سریال متوجه برخی مفاهیم موجود در این سریال شدم و دیدم چقدر بینندگان سریال عجول بودند که منتظر نماندند تا ملیحه را در قسمت چهاردم سریال تماشا کنند که هنگام عبور از هال خانه و موقع چیدن میز شام، گوشه چادرش را با دندان می گیرد تا مبادا مردهای نامحرمی که در خانه هستند چهره او را ببینند. این همان ملیحه ای بودکه در قسمت های پیشین کت ـ دامن به تن می کرد و همین مسئله خون برخی مخاطبان را به جوش آورده بود اما با بیان و زبان شیوای عباس پذیرفت که پس از ازدواج در وضع ظاهر خود تغییر ایجاد کند و حالا در این قسمت ها رفتار و حجابش الگویی است که می تواند سرمشق دختران جوان شود.
در همین قسمت و در روایت بخش امریکا، صحنه ای هست که عباس پس از پیشنهاد بی شرمانه دوست امریکایی خود، در خیابان می دود تا شیطان را از خود دور کند. می توان از سریال شوق پرواز دهها مورد از چنین مثال هایی استخراج کرد که با زبانی هنرمندانه و ساده ـ نه ریاکارانه ـ ارائه شده است.
عباس بابایی «شهید مادرزاد» نیست!
مهم ترین ویژگی این سریال برای من و گروهی از دوستانم که هر روز شنبه با هم به بحث درباره این سریال می نشینیم، این است که شوق پرواز قهرمانی متفاوت از قهرمان های دفاع مقدس که در این سال ها در تلویزیون و سینما دیده ایم را پیش چشم ما قرار می دهد. شاید این موضوع علت بخشی از انتقادهای بی پایه و اساس نسبت به این سریال باشد. این مخالفان قهرمانی از جنس عباس بابایی را برنمی تابند، زیرا آنها طالب «شهید مادر زاد» هستند! آنها احتمالا عباسی را می خواسته اند که از کودکی ریش داشته باشد، با انگشتر عقیقی در انگشت و تسبیحی در دست؛ و از همان کودکی و شاید از بدو تولد در حال ذکر گفتن باشد! طبیعی است «عباس بابایی» این سریال تناسبی با عباس آنها نداشته باشد اما این «عباس» برای من و دیگر هم نسلانم به شدت دوست داشتنی و دست یافتنی است. عباسی که اهل ریا نیست، با نمازش عوام فریبی نمی کند و دین خود را به رخ دیگران نمی کشد. عباسی که در 37 سالگی با درجه سرتیپی به شهادت می رسد، عباسی که بخش عمده ای از زندگی خود را در دوران پیش از انقلاب سپری می کند اما همیشه یک مسلمان واقعی است، عباسی که بعد از انقلاب رنگ عوض نمی کند و در عمر کوتاه خود در این مقطع نیز بیشترین خدمت را به کشورش می کند.
من و دوستانم بابت ترسیم این عباس واقعی و باور پذیر از شما تشکر می کنیم. شوق پرواز به ما می گوید که «عباس شدن» و «عباس ماندن» کار سختی است اما غیر ممکن نیست!
مقایسه با نجات سرباز رایان
فیلم «نجات سرباز رایان» را بارها دیده ام. درباره آن مطالب فراوانی خوانده ام و بی اغراق می گویم اطلاعاتم درباره این فیلم دست کمی از عوامل سازنده آن ندارد! همین علاقه به فیلم سبب شد تا مطلب منتشر شده در سایت «مشرق نیوز» را بخوانم. نمی خواهم منکر برخی مطالب مستدل و دقیق این مطلب شوم اما به نظرم پایه و اساس نگارش چنین مطلبی بی منطق و سست است و بیشتر حاصل یک واکنش انفجاری نسبت به یک موضوع مهم است تا مطلبی دقیق و دارای پایه و اساس! به نظر می رسد این واکنش احساسی صرفا بر اساس تماشای چند قسمت از سریال صورت گرفته و به همین دلیل هیچ ردی از جزئیات، مصداق ها، دلایل و... در مطلب دیده نمی شود. احتمالا  به همین دلیل نویسنده نام خود را پای مطلب نگذاشته و ترجیح داده پشت نامی کلی پنهان بماند.
درخصوص این مطلب و فرازهای مختلف آن چند نکته قابل ذکر است:
1 ـ در بخشی از این مطلب آمده است: «ای کاش مدیران صدا و سیما حالا که پس از دو دهه محض پر کردن بیلان کار هم که شده می خواهند درباره اسطوره های جنگ فیلم بسازند، تنها به اندازه قصه های عشقی که میلیاردها تومان پول بیت المال خرج تولیدشان می شود تا باصطلاح مردم را از ماهواره ها دور کند، برای بزرگ مردانی چون عباس بابایی همت کرده و به داستان زندگی بابایی در حد قصه موهوم و ضد انقلاب و دفاع مقدسی "ستایش" اهمیت بدهند».
این چه استدلال سست و بی پایه و اساسی است که برای پرداختن به امر مهم و حساسی مانند «عباس بابایی» حتما باید امر دیگری همچون «ساخت سریال های ملودرام» تعطیل شود؟
شاید شما هم با من موافق باشید که بخش مهمی از مردم جامعه ما آدم هایی عادی هستند که به دور از مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زندگی ساده و معمولی دارند. حالا چه دلیلی دارد حتما فیلم یا سریال ملودرام ـ که می تواند بخش زیادی از این مردم را جذب کند ـ ساخته نشود تا مثلا سریال شوق پرواز ساخته شود؟ از طرف دیگر چه کسی می گوید ساخت سریال درباره اسطوره ها فقط وظیفه صدا و سیما است و نهادها و سازمان های دیگر نقشی در این مسئله ندارند؟ نکته دیگر اینکه وظیفه رسانه ای مانند «مشرق نیوز» در پیگیری وظایف سازمان ها و نهادهای مسوول  به جز نگارش چنین مطالب احساسی چه می تواند باشد؟ آیا صرفا یک واکنش کفایت می کند یا چنین موضوع مهمی نیاز به پیگیری دارد؟
2 ـ «عباس بابایی» سریال شوق پرواز می توانست با عباس های بابایی دیگری که حاصل زحمت و تلاش دیگر برنامه سازان سیما بود تفاوت داشته باشد. شاید اگر این سریال توسط کارگردان سریال جاودانگی ساخته می شد، حاصل کار به گونه ای دیگر بود یا شاید «ابراهیم حاتمی کیا» نگاه دیگری به این شخصیت داشت اما اینکه بخواهیم عباس بابایی را با سرجوخه رایان فیلم اسپیلبرگ مقایسه کنیم، کاری بیهوده و مضحک است! هر فرد مبتدی و تازه کاری در سینما هم می داند که شیوه قهرمان پردازی در دنیای هالیوود با شیوه قهرمان پردازی شرقی کاملا متفاوت است و این تفاوت ریشه در فرهنگ و تاریخ آن کشورها دارد. جنگ جهانی دوم، جنگی با انگیزه های دینی و اسلامی نبود و طرفین جنگ با انگیزه های مادی و برای کشورگشایی و کسب امکانات مادی بیشتر با یکدیگر متحد شدند. چنان که امریکا پس از این جنگ در مسیر «ابرقدرت شدن» گام برداشت و شوروری هم بخش های فراوانی از اروپا را زیر سلطه خود گرفت. البته نمی توان منکر برخی انگیزه های میهن پرستانه افراد درگیر در این جنگ بود اما آیا چنین رویدادی با دفاع مقدس قابل مقایسه است؟ طبیعی است در چنین فضایی یک طرف از جنگ بخواهد برای نمایش قهرمانی خود به شیوه های خاص متوسل شود. این شیوه های خاص از سوی «سینمای هالیوود» در اختیار فیلم سازان قرار گرفته تا در هر دوره قهرمان هایی برای تاریخ امریکا خلق کنند. روزی این قهرمان بتمن است، روزی مرد عنکبوتی، روزی شخصیت هایی که به جنگ ستارگان می روند و یک روز دیگر هم سرباز رایان! اما مگر عباس بابایی کم پشتوانه معنوی دارد که برای ترسیم چهره قهرمانانه او بخواهیم به چنین شیوه هایی متوسل شویم و همان مسیری را پیش برویم که اسپیلبرگ پیش رفت؟
متاسفانه اعتماد به نفسی که فضای مجازی در اختیار برخی نویسندگان قرار می دهد، باعث می شود تا آنها دست به چنین مقایسه هایی بزنند و یک روز سینمای ما را با هالیوود مقایسه کنند، روزی دیگر سیاست و اقتصاد را با امریکا و یک روز هم جاده ها و راههای ما را با جاده های انگلستان! ظاهرا هیچ کس هم نیست بگوید اگر قرار بر مقایسه باشد، چنین سایت هایی که حتی یک شماره تلفن هم در بخش «تماس با ما» ندارد تا صدای مخاطبان خود را بشنوند، در مقام مقایسه چگونه با سایت های خارجی مقایسه می شوند و اساسا در چه رده ای از مقایسه قرار دارند؟
هر فرد علاقمند به دو مقوله دفاع مقدس و سینما می داند که ریشه های دفاع مقدس در ایران با جنگ های سایر دنیا کاملا متفاوت بوده و به همین دلیل شهید بزرگوار «سید مرتضی آوینی» مبدع نوعی از مستندسازی به نام «مستند اشراقی» می شود که این گونه مستند، طرفدران فراوانی پیدا می کند، زیرا او به تفاوت ماهوی دفاع مقدس با جنگ های رایج دنیا توجه داشته و تلاش کرده تا این تفاوت را در ساختار مستند مورد توجه قرار دهد و نوع جدیدی از مستند سازی را ارائه کند.
بر همین اساس معتقدم اگر «شوق پرواز» ضعف و کاستی دارد ـ که کم هم ندارد ـ این نوع مقایسه های دم دستی و به در و دیوار زدن، نه مشکلی از این سریال را حل می کند و نه کمکی به پیشرفت ساخت چنین سریال هایی انجام می دهد و صرفا وقت تلف کردن است. البته نقد دقیق و منصفانه تمرکز و دقت می خواهد و تا مخاطبی 14 قسمت سریالی اینگونه را ندیده باشد، قادر به نقد دقیق نیست و طبیعی است چنین نویسندگانی به سراغ طرح چنین مطالب کلی بروند و از جزئی نگری بپرهیزند. از همه مهم تر اینکه با در نظر گرفتن حضور خانواده این شهید در مراحل مختلف تحقیق و نگارش، آیا این گونه مطالب که کلیت یک اثر را از بیخ و بُن می زنند و هیچ نکته مثبتی در این آثار نمی بینند، چقدر قابل دفاع و قابل توجه است؟
3 ـ هرچه تلاش کردم به خودم بقبولانم که نویسنده این مطلب «نیت خیر» داشته، موفق به این کار نشدم! در بخشی از مطلب نویسنده سایت مشرق نیوز در توصیف عباس بابایی آمده است: «این همان عباس بابایی است که برای هدف قرار دادن یک پل در خاک دشمن آنقدر صبر کرد تا یک گاری از روی آن بگذرد، نکند که خونی به ناحق ریخته شود» اما از این جوانمردی که نویسنده در مطلب خود به آن اشاره کرده، در متن نویسنده خبری نیست! نویسنده سایت مشرق نیوز برای معرفی تحقیر آمیز یدالله صمدی بدون در نظر گرفتن فیلم های خوب و ارزشمند او اینگونه می نویسند: « صمدی کیست؟ سایت سوره سینما به عنوان مرجع سینمایی درباره او می نویسد:" يدالله صمدي متولد 1331 مراغه است. وي فعاليت سينمايي را سال 1351 با فيلم "تختخواب سه نفره" به كارگرداني نصرت الله كريمي به عنوان دستيار كارگردان آغاز كرد. از فعاليت هاي اخير وي مي‌توان به رياست كانون كارگردانان و مدير عامل خانه سينما اشاره كرد."صمدی در سال های پس از انقلاب نیز بیش از ده فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است؛ در تلویزیون نیز شاید مشهورترین کارش مجموعه ای بود که چند سال پیش درباره غیاث الدین جمشید کاشانی، منجم ایرانی عصر "الغ بیک" به روی آنتن رفت، به هر حال هر چه هست صمدی را نمی توان یکی از کارگردان های ویژه ساز صدا و سیما دانست و این خود پیش قراول آن چیزی است که ما پشت صحنه تولید این سریال را در آن مقصر می دانیم؛ یعنی ارزان سازی»!
نویسنده بی نام و نشان مشرق نیوز ظاهرا نه نامی از فیلم های خوب و ارزشمند ساوالان، دو نفر و نصفی، آپارتمان شماره 13، اتوبوس، دمرل، معجزه خنده، کلانتری غیر انتفاعی و... شنیده که به مطلبش اضافه کند و نه می داند که صمدی برای تلویزیون تا به حال «مجموعه» نساخته و آنچه درباره زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی ساخته یک فیلم سینمایی بوده نه سریال! علاقه نویسنده به ذکر نام فیلم «تختخواب سه نفره» و تاکید بر آن به عنوان اولین حضور صمدی در عرصه سینما نیز علتی جز «بی تقوایی» و تلاش برای ترور شخصیتی کارگردان نداشته است. کارگردانی که اگرچه 7 سال از فعالیت سینمایی خود را پیش از انقلاب سپری کرده، اما در عوض در سال های پس از انقلاب چندین فیلم ارزشمند به سینمای نوپای پس از انقلاب تقدیم کرده و در شرایط بحرانی سال 1388 ـ که هم مخاطبان این مطلب و هم نویسنده مشرق نیوز از جزئیات آن آگاه هستند ـ برخلاف جریان قالب سینماگران در آن سال، شهامت به خرج داده و ساخت سریالی با موضوع زندگی عباس بابایی قهرمان را آغاز کرده است.
مطلبم را با یک سوال به پایان می برم: «وقتی نویسنده ای با این طبع بلند و نگاه عمیق! که از زندگی عباس بابایی روایتی در حد و اندازه «نجات سرباز رایان» می خواهد؛ انصاف را در مطلب خود رعایت نمی کند و حتی در ارائه کارنامه هنری یک کارگردان نیز غرض ورزانه اقدام می کند، من به عنوان مخاطب چرا باید مطلب او را بپذیرم و حرف هایش را باور داشته باشم»؟!
معین فتحی

 با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
اين پست ساعت ۲۱:۱۵ دقيقه بتاريخ نوزدهم اذر ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 

     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

Wednesday, December 7, 2011

یک رویداد باور نکردنی در آسمان !

    یک رویداد باور نکردنی در آسمان !
njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif
  
 bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg
 " معجزه در پرواز " عنوان مطلب تصويري اين پست است که تقديم حضورتون مي کنم . بايد عرض کنم آن چه مي خوانيد برگرفته از يک حادثه واقعي است که سازمان نشنال جئوگرافي با صرف هزينه هاي کلان  بازسازي و به صورت مستند ارايه داده است . که به درخواست جمع کثيري از خوانندگان آن را آماده کردم که جا دارد از  " سام " نازنين در سوئد به خاطر در اختيار گذاشتن اين مجموعه تشکر کنم . لازم به ذکر است .. بعضي از عزيزاني که در خارج از ايران سکونت دارند بر بنده خرده مي گيرند که ما اين مستند ها  رو اين جا در ماهواره مي بينيم .. و براي ما جذابيتي ندارد .. ! از سوي ديگر تعدادي مرتب از بنده در خواست انتشار آن ها رو دارند .. باور کنيد نمي دونم به حرف کدوم دسته گوش فرا دهم .. !؟ ضمن اين که واقعآ انتخاب تصاوير ، سايز بندي ، آپلود ، ترجمه ، و روايت کل ماجرا از ميان ده ها هزار تصوير کار دشوار و سختي است .. که بنده به عشق دوستان انجام مي دهم .. پس لطفا اعتراض نکنيد !!
صحبت از محدوديت شد بايد عرض کنم .. بعضي از مستند ها مثل همين مورد از لحاظ گفتاري خيلي طولاني و پر تصوير است .. ! از سوي ديگر با محدوديت حجم و فضا در وبلاگ و سايت مواجه ام . که کار بنده رو خيلي سخت مي کند . به همين دليل بخش هاي پاياني رو به طور خلاصه تر پرداختم . اميدوارم بر کل کار تآثيري نداشته باشد . اين کار اگر چه وقت و انرژي فراواني رو از من گرفت .. اما با عشق و احترام تقديم به شما ياران همدل مي کنم .. اميدوارم هرگز شاهد هيچ سانحه اي در دنيا نباشيم .
 برچسب ها : جزيره هيلو + هونولولو + هاوايي +  شرکت هواپيمايي لوها + پرشرايز + ترک + جدا شدن سقف + فرود اضطراري + برج مراقبت + اتشفشاني + مهمانداران + گروه تحقيق + چرخ جلو + فلاپ + ارتفاع + سرعت فرود
 
 
۲۸ آپریل ۱۹۹۸ ساعت یک بعد از ظهر فرودگاه بین المللی " هیلو " شاهد حضور مسافرانی است که قصد دارند با پرواز شماره ۲۴۳ این جزیره زیبا رو به مقصد " هونولولو " ترک کنند .. 
خطوط هوایی " لوها " یکی از شرکت های معتبر هوانوردی است که تجارب زیادی در حمل به مسافر دارد  
مسافران با نظم و ترتیب با هزاران شوق و امید در صف دریافت بلیط قرار دارند .
دقایقی بعد اجازه سوار شدن مسافران صادر مي شود .. زمان پرواز کلآ ۳۵ دقيقه است . پرواز ها از صبح زود اغاز مي شود . و اين نهمين پرواز اين شرکت به جزيره هونولولو است .
مسافران با لبخند و خوشامدگويي مهمانداران وارد هواپيماي بوئينگ ۷۳۷ مي شوند .. سال هاي متمادي است که گروه پروازي به اين پرواز هاي روتين عادت کرده اند
خانم " سي بي " يکي از با سابقه ترين مهمانداران اين خطوط است که به عنوان سر مهماندار در اين پرواز حضور دارد ..
 
يکي از مسافران در حين سوار شدن به هواپيما ، ناخواسته متوجه ترک هايي در بدنه هواپيما مي شود 
حس بدي در اين رابطه او را آزار مي دهد .. اما به خاطر شلوغ بودن سر مهماندارن بي خيال مي شود !
کاپيتان " باب شونزتايمر " با يازده سال سابقه مسئوليت اين پرواز رو به عهده دارد . کمک او خانم " اميني تامکينز " با ۹ سال تجربه پرواز ، منتظر چک براي کاپيتاني است ..
کاپيتان باب قبل از روشن کردن هواپيما به شوخي از کمک اش مي پرسد .. کي کاپيتان مي شي !؟؟ دقايقي بعد هواپيماي ۷۳۷ به سر باند قرار گرفته و به پرواز در مي ايد ...  
معمولآ هواپيماهاي بوئينگ ۷۳۷ در زمان تيک آف و لندينگ با تکان هايي همراست .. اما چشم انداز زيباي جزاير هاوايي تکان ها رو از ياد مسافران مي برد ..
مسير پروازي به خوبي در اين تصوير مشخص شده است . مسافران از مشاهده مناظر لذت مي برند .
به خاطر کوتاهي مسير پروازي ، معمولآ با نوشيدني خنک ( نمي گويم با شامپاين ! ) از مسافران در طول مسير پذيرايي مي شود . و خانم سي بي در حال پذيرايي است ...  
هواپيماي ۷۳۷ در حال رسيدن به ارتفاع دلخواه يعني ۲۴۰۰۰ پايي است .
 کاپيتان عادت داره مسئوليت پرواز رو به کمک خلبانش بسپارد چون چيزي به کاپيتاني اش نمانده است
 همان گونه که عقربه ارتفاع سنج نشان مي دهد ، در حال رسيدن سقف درخواستي است .
همه چيز عادي و طبيعي به نظر مي رسد . اما درست در لحظه اي که خانم کمک خلبان قصد دارد با چرخش به سمت راست در کاليدور اصلي قرار گيرد ، ناگهان صداي انفجاري شنيده مي شود .. ! 
کاپيتان سعي مي کند با گرفتن يوک " فرمان " کنترل رو به عهده گيرد .. هر دو شوکه شده اند . باب در حالي که سرگرم گذاشتن ماسک اکسيژن به سر خود است خطاب به کمک خلبان مي گويد .. ما فشار رو از دست داده ايم .. اما به خاطر  وزش باد صدايش به همکارش نمي رسد ... !
در بخش مسافران اوضاع خيلي آشفته است .. وزش باد شديد و سرماي حاصل از آن مسافران را پريشان کرده است ..
اين در حالي است که به دليل از دست دادن فشار پرشرايز ، جان همه مسافران در خطر است .
 
هر دو خلبان به زحمت ماسک هاي اکسيژن را به روي سر قرار مي دهند ..   
خانم " پاترسيا آوبري " يکي از مسافران اين پرواز در باره لحظه انفجار مي گويد .. با صداي مهيبي سقف هواپيما از بالاي سر ما کنده شد .. ! همه وحشت زده شده بوديم ..
اين تصوير دقيقآ لحظه ترک خوردن بخشي از سقف هواپيما رو نشون مي دهد .. که بعد ها فيلمي  مستند از حادثه فوق توسط سازمان نشنال جئوگرافي تهيه و توليد شد .  
قسمت بزرگي از سقف با شدت تمام از جايش کنده شده و به اقيانوس مي افتد .. !
تنها شانسي که اوردند ، قطعه جدا شده به دم هواپيما برخورد نکرد ! و به قول قديمي ها ميلي متري از کنار دم با سرعت گذشت ..
يکي از خانم هاي مهماندار از اين که سر مهماندار پرواز " خانم سي بي " به بيرون پرتاپ شده و همکار ديگرش بي هوش و خونين به روي زمين افتاده است ، خيلي ناراحت و نگران است ..
اين هم تصوير يکي ديگر از مهمانداران که بنده خدا به محض کنده شدن سقف به روي زمين افتاد !
صداي شديد وزش باد مانع از شنيدن دستورات کاپيتان است . خانم کمک خلبان با فرياد مي گويد .. من متوجه نمي شوم چه مي گويي .. من متوجه نمي شوم ... !
در اين لحظه وقتي خانم تامکينز به پشت سرش مي نگرد ، از تعجب خشک اش مي زند ! او تازه متوجه مي شود چه بلايي به سر هواپيماي آن ها اومده است .. !
 
بيچاره مسافران به خاطر از دست دادن پرشرايز و وزش شديد باد خيلي وحشت کرده اند ..
اين هم از بدشانسي اين مسافر است که يک تکه روزنامه رو وزش باد به صورتش چسبانده است .. !
آشفتگي و اضطراب مسافران به خوبي نمايان است ..
طفلک مهماندار سعي مي کند هر از گاهي به وضعيت همکار مجروح اش رسيدگي کند ..
عمو " گريک فيث " حتمآ معرف حضورتون است ! در اغلب سوانح به عنوان کارشناس حضور دارد . او در باره خطر بي اکسيژني که اصطلاحآ " هاي پاکسيا " مي نامند ، توضيح مي دهد .
در همين لحظه ماسک هاي اکسيژن براي تنفس از سقف اويزان مي شوند .. بنده خدا مسافراني که سقف بالاي سرشون نيست .. براي لحظه اي تنفس از ماسک هاي ساير مسافران تقلا مي کنند .
خانم هاپکينز ابتدا سعي مي کند وضعيت خود را به مرکز کنترل ترافيک اطلاع دهد . اما موفق نمي شود
سرعت هواپيما در اين لحظه به ۲۷۰ ناتيکال مايل رسيده است ..
 کاپيتان سعي در کاهش ارتفاع دارد .. اما همين فاصله مشکلاتي براي مسافران پديد آمده است .
اين تصوير لحظه جدا شدن ورقه هاي سقف رو به خوبي نشان مي دهد .. !
همان گونه که مي بينيد ، ترک و شکاف ها حتي به زير بدنه هم ادامه يافته است .. !
 
طفلک خانم مهماندار يک لحظه با خود فکر کرد .. نکنه هواپيما خلبان نداشته باشه ! به همين دليل با تلاش بسيار سعي کرد خود رو به پشت کابين رسانده و از تلقن داخلي جوياي حال ان ها شود ..  اما متآسفانه ارتباط قطع شده است .. !
هر دو خلبان با تلاش بسيار سعي مي کنند هواپيما رو در ارتفاع يازده هزار پايي حفظ کنند !
تقريبآ بيست و پنج دقيقه از پرواز گذشته بود که اين اتفاق وحشتناک رخ داد .. !
 
کاپيتان سعي مي کند هواپيما رو در ارتفاع مناسب حفظ کند .. کمک اش مرتب در حال تماس است
کمک خلبان وقتي از ارتباط با مرکز ترافيک ناميد مي شود ، سريع به روي فرکانس برج کنترل مي رود .
در برج مراقبت پرواز فرودگاه  " هونولولو " مسئول مربوطه در حال گفت و گو با همکاران خود است که صداي کمک خلبان را مي شنود ...
خانم هاپکينز سعي مي کند با فرياد وضعيت اضطراري هواپيما رو به برج مراقبت اطلاع دهد . او تاکيد دارد که ارتباط اش با بخش مسافران قطع شده است .. و از حال روز ان ها هم بي خبر است ..
با شنيده شدن وضعيت پرواز ۲۴۳ ، مسئول برج حادثه رو به سر شيفت آتش نشاني اطلاع مي دهد .
سرپرست ايستگاه به محض شنيدن وضعيت اضطراري ، آژير رو به صدا در اورده و از داخل ميکرفون وضعيت رو اعلام مي کند .. آتشفشان ها سريع به ابتداي باند اعزام مي شوند ..
هواپيما همچنان در ارتفاع پائين به سمت فرودگاه در پرواز است .
 
به دليل کنده شدن بخش اعظمي از سقف و رخنه باد به داخل کابين ، کنترل هواپيما خيلي دشوار شده است .. و هر ان احتمآل چند تکه شدن هواپيما در آسمان مي رود ..
بر و بچه هاي ايستگاه اتش نشاني به محض شنيدن وضعيت اضطراري که براي يک فروند هواپيماي ۷۳۷ پيش امده است .. سريعآ آماده شده و براه مي افتند ..
در اين تصوير لحظه کم شدن ارتفاع رو مشاهده مي کنيد ..
بنده خدا کمک خلبان بقدري فرياد زده بود که صداش دورگه شده بود ! به همين دليل کاپيتان از گوشي  خودش وضعيت رو به مسئول برج مراقبت گزارش مي کند .. ضمن اين که به دليل کاهش ارتفاع ، هر دو نفر ماسک هاي خود رو برداشته اند ..  
مسئول برج مراقبت به کاپيتان اطمينان مي دهد که همه تسهيلات اضطراري براي فرود آماده است .
مهماندار با تجربه از اون جايي که احساس مي کنه .. شايد هواپيما به فرودگاه نرسه و توي  اقيانوس  سرنگون شوند ،  سعي مي کند با پوشاندن جليقه نجات به مسافران آن ها رو اماده کنه ..
با نزديک شدن به منطقه اپروچ کاپيتان از کمک اش مي خواهد چرخ ها رو پايين اورد .. اما متآسفانه مشکل ديگري بروز مي کنه .. ! و همان طور که در تصوير مي بينيد ، چراغ قفل شدن چرخ جلو خاموش است .. که نشاندهنده باز نشدن چرخ جلوي هواپيماست .. !
عمو " گريک " در باره خطر باز نشدن و فرود بدون چرخ جلو هواپيما در شرايطي که بخشي از سقف کنده شده است مي گويد .. در اين وضعيت احتمال کنده و مچاله شدن کابين وجود داره .. !  
کاپيتان از کمک اش مي خواهد يک بار ديگه اهرم چرخ ها رو باز و بسته نمايد .. شايد چرخ جلو باز شود
در همين هنگام دو نفر از بچه هاي زحمتکش آتشفشاني فرودگاه وقتي مي شنوند خلبان مطمئن نيست که چرخ جلو باز است يا خير ؟‌سريع خود رو به ابتداي باند رسونده و با دوربين نظاره گر سمتي که هواپيما قرار است بيايد ، مي شوند .
خانم مهماندار همچنان سعي در کنترل قسمت مسافران دارد ..
آن ها هر لحظه به منطقه فرودگاه نزديک مي شوند ..
کاپيتان از کمک اش مي خواهد براي کاهش سرعت و سهولت فرود فلاپ را باز کند ..
در همين هنگام خانم هاپکينز دست به کار شده و سريع سرعت فرود رو با توجه به وزن هواپيما ، مسافران ، مقدار باقي مانده سوخت ، طول باند ، وزش باد محاسبه مي کند ..
کاپيتان با مشاهده جدول به دست امده ، از کمک اش مي خواهد پنج درجه فلاپ ها رو باز کند .
خب اين هم عقربه نشان دهنده وضعيت هواپيما .. ! به هم خوردن تعادل هواپيما کاملآ مشخص است .
با نزديک شدن به منطقه " شورت فاينال " خلبان سرعت رو کم مي کند .
همه مضطرب و نگرانند . هيچ کسي از دقايق ديگر اطلاعي ندارد ...
کاپيتان در حالي که باند فرو رو در مقابل خود مي ديد ، در پاسخ به مسئول برج مراقبت که در باره وضعيت چرخ جلوي هواپيما سوال کرده بود گفت .. چه با چرخ جلو و چه بدون چرخ فرود خواهم امد .. !
در همين هنگام يکي از بچه هاي اتشفشاني که با دوربين خود هواپيما رو رصد کرده بود ، با بي سيم به مسئول برج مراقبت خبر مي دهد که .. چرخ هاي جلوي هواپيما باز هستند ..
مسئول برج با شنيدن خبر فوق خوشحال شده و سريع به کاپيتان اطلاع مي دهد .. ديگه چيزي به فرود نمانده است .. باند هر لحظه نرديک و نزديک تر مي شود ...
طبق توصيه مهماندار فدکار همه مسافران پاها رو جمع کرده و سر ها رو به روي زانو يا صندلي مقابل قرار مي دهند .. همه در تشويش و اضطراب به سر مي برند .. ! و از خود مي پرسند .. چه خواهد شد !؟
هواپيماي بدون سقف و مملو از مسافر به سمت باند فرود نرديک و نزديک تر مي شود ..
به اعتقاد اکثر کارشناسان مسايل هوانوردي ، اين حادثه يکي از عجيب ترين و حتي ناممکن ترين رويداد صنعت هواپيمايي جهان بوده است ..
بنده خدا مسافران با ترس و وحشت آخرين لحظات پرواز رو تجربه مي کنند ..
با لمس کردن چرخ هاي هواپيما بر باند فرودگاه .. خنده و شادي جاي دلهره رو مي گيرد ..
خانم هاپکينز از کاپيتان مي پرسد .. ريورس ؟؟ و کاپيتان با خوشحالي مي گويد .. بله جانم .. برو به ريورس ( معکوس کردن دور موتور ) و در اين هنگام دست هاي کمک خلبان بر روي تراتل ها قرار مي گيرد
لحظاتي بعد از ايستادن هواپيما ، مسافران مات و مبهوت باور ندارند که سالم نشسته اند .. !
در اين لحظه چهره مهماندار فداکار پرواز ۲۴۳ از همه خوشحال تر است .. اشگ شوق در چشمانش ديده مي شود ... مسافران همه خوشحال و خندان اند ..
مسافران سريع توسط تشک هاي اضطراري از هواپيما پياده مي شوند ..
 ب
آن ها با ديدن بدنه در هم شکسته هواپيما ، باور نمي کنند از آن جان سالم بدر برده اند .. !
عده اي دور کاپيتان را گرفته و مرتب تشويق اش مي کنند ...
 
 اين حادثه تنها يک کشته دارد . و او کسي جز خانم " سي بي " سر مهماندار قديمي نيست . هفت نفر هم زخمي شده اند ..  هنوز هم همه در شک بسر مي برند ..
عده اي از امداد گران براي نجات مسافراني که در داخل هواپيما گير کرده اند ، بالا مي روند ..
بلافاصله تيم تحقيق متشکل از خبره ترين کارشناسان تشکيل مي شود ..
ابتدا تصاويري بزرگ از قسمت هاي مختلف بدنه گرفته مي شود ..
تصاوير به دقت مورد ارزيابي کارشناسان قرار مي گيرد ..
بعد از مدتي هواپيما رو به گوشه ديگري از باند منتقل مي کنند ..
بخش هايي از بدنه هواپيما براي تشخيص دلايل حادثه  به واشنگتن ارسال مي شود .
کارشناسان به دقت محل پيچ و مهره هاي بدنه رو بازديد مي کنند .. ان ها به وچود زنگ زدگي در بخش هاي متعددي از بدنه مواجه مي شوند ..
خوردگي و زنگ زدگي بزرگ ترين آفت هواپيماهاست .. که در اين هواپيما باعث حادثه شده بود .
کارشناس برنامه با نشان دادن بخش هاي زنگ زده به دوربين از عدم دقت و بازرسي کامل متخصصان صحبت مي کند ..
تمام اجزاي بدنه در بازديد هاي تعين شده بايد به وسيله تابش نور هاي مخصوص شناسايي شوند .
آن چه از نتيجه بازرسي ها حاصل مي شود ، عدم دقت و توجه متخصصان مربوطه و رعايت نکردن دستور العمل هاي ارايه شده کارخانه سازنده اعلام مي شود ..
در اين هنگام يکي از کارشناسان با شاهدان عيني گفت و گو مي کند ..
اين خانم مسافر به تيم تحقيق مي گويد که عملآ ترک رو در نزديک در ورودي ديدم . اما چون مهمانداران سرشون شلوغ بود ، اطلاع ندادم .. !
در اين جا نمونه ترک نزديک در به خوبي نمايان است ..
معمولآ بدنه هواپيما ها متشکل از پنجره هاي مربع شکل است . تا در صورت هر گونه ناهنجاري و فشار يکي از آن ها به عنوان سوپاپ اطمينان عمل کرده و فشار رو خارج نمايد ..
همان گونه که در تصوير مي بينيد .. اگر ترک وجود نداشت ، فقط بخش کوچکي از بدنه جدا مي شد .. !
اگر چه تيم تحقيق و بازرسي متوجه دليل کنده شدن سقف شد ، اما هم چنان اين پرسش مطرح بود که چرا فقط خانم سي بي به بيرون کشيده شد .. !!؟
مي گويند بنده خدا  خانم " سي . بي " خيلي مهربان و مردمي بوده است . روحش شاد
همان طور که مي بينيد ، دو مهماندار در طرفين محور کنده شده قرار داشتند .. اما براي کشف معما به سراغ مسافري مي روند که آخرين بار سرمهماندار نزد او بوده است ..
 مسافر مربوطه تعريف مي کنه که سرمهماندار در حال صحبت با من بود .. من روزنامه دستم بود . که ناگهان ديدم دو تا پا از بالاي سرم به سمت بيرون مي رود .. خيلي سريع محو شد .. !
اين لحظه پذيرايي خانم سي بي است .. که به بيرون کشيده مي شود ..
با مطالعه فراوان مشخص مي شود ترک ها از جلوي در ادامه داشته و به قسمت عقب هواپيما و پائين کشيده شده بود .. و با هر پرواز و فشار پرشرايز اين ترک ها جلوتر رفته و بيشتر مي شدند .. البته بحث هاي تخصصي ديگري هم در باره کشش سر مهماندار و نحوه بازرسي در اين فيلم بود که به دليل محدوديت به آن ها نپرداختم ..
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
این پست ساعت ۳ بامداد به تاريخ هفتم آبان ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .
 پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران