Monday, August 23, 2010

فرود مرگبار هواپیمای هندی

آسمان بی رحم ، خلبان بي احتياط

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

Copy (2) of Small---2.jpgCopy (2) of Small---3.jpg

tfofwh8vbrevkv1j4hnf.jpg

معمولآ بعد از انتشار هر پست چند روزی را صبر می کردم و سپس پست بعدی را آپ می کردم . اما این بار زیاد معطل نمی شوم . چون مطلب ویژه .. مخاطبان ویژه هم دارد ! بگذریم .. " فرود مرگبار هواپیمای هندی " عنوان مطلب این پست است که دوست عزیزم " علی اصغر صفری " زحمت تحلیل و نقد آن را کشیده است . امیدوارم دوستان و خوانندگان محترم از ان استقبال کنند . ضمنآ هر پرسشی دارید در بخش کامنت ها درج کنید .. من بدون جواب بلافاصله منتشر می کنم تا خود آقای صفری پاسخ یکایک ان ها را بدهد . مطلب قبلی آقای صفری مصادف با مسایل و مشکلات بنده شد که خیلی کم به سایت سر می زدم .. ! و این بنده خدا هم بد جوری بی انگیزه شده بود ! اما وقتی به او توضیح دادم مقصر من هستم نه عوامل دیگر .. دوباره با عشق و انگیزه کارش رو آغاز کرد . و من خوشحالم که چنین جوانانی در کشور عزیزمون ایران وجود دارند . ضمنآ پست بعدی ام تقریبآ آماده است که بعد از این تحلیل فنی آن را منتشر خواهم کرد .

گاهی اوقات بقدری ادامه کار روی طراحی و نگارش طولانی و وقت گیر می شود که ناخواسته دچار اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می شوم ! دیشب متوجه شدم در بخش نقد برنامه " هفت " بعد از آن همه زحمات طاقت فرسایی که در تهیه عکس دکور برنامه و آقای جیرانی کشیدم و به اصطلاح کلی خلاقیت به خرج دادم !! نمی دونم کی و چه جوری موقع آپ کردن آن دچار حواس پرتی شده و به جای عکس برنامه ، تصوير تلفيقي مربوط به سوم خرداد جايگزين آن شده است ! راستش رو بخواهيد خيلي حالم گرفت .. چون واقعآ براي اون تصوير خيلي وقت گذاشته بودم . ضمن اين كه تصوير جايگزين دو مرتبه در پست خرمشهر تكرار شده است .. ! ديشب خيلي دنبال عكس حذف شده گشتم .. اما ظاهرآ ناخواسته به عنوان تصاوير اضافه پاكش كرده بودم ! لذا بدينوسيله از شما دوستان بزرگوار و دست اندركاران برنامه جالب " هفت " عذر خواهي مي كنم .

كلام اخر اين كه .. در ارايه اين پست بنده هيچ دخالتي نداشتم . و جز همين بخش حرف هاي خودموني و در انتهاي صفحه بخش " نقد هفته " و طراحي تصاوير و تيتر ها بقيه اش حاصل زحمت و تلاش " علي اصغر صفري " جوان نسل امروزي و جناب " محمود فرنودي " هم نسل خودم است . اميدوارم مورد پسند شما ياران بزرگوار قرار گيرد . راستي فردا جمعه براي ديدن نوه هايم به كرج خواهم رفت .. از وقفه اي كه در پاسخ به اي ميل و كامنت ها پيش خواهد آمد پيشاپيش عذر خواهي مي كنم .. در پايان اعلام مي كنم دليل انتشار پست جديد (با يك روز فاصله ! ) صرفآ به خاطر ويژه و تخصصي بودن مطلب قبلي است . اتفاقي كه ممكن است در صورت عدم استقبال با اين پست تخصصي هم تكرار شود .

برچسب ها : اير اينديا اكسپرس + هواپيماي ۷۳۷ + خلبان + فرود + كابين + وضعيت هوا + اپروچ + توربالانس + سوانح + سرعت + ارتفاع + كنترل + شبكه مستند

اصل خبر اين بود :

یک فروند هواپیمای مسافربری خطوط هوایی هند در هنگام فرود در فرودگاه شهر مانگالور در جنوب این کشور دچار سانحه شد یکی از افسران پلیس شهر مانگالور درباره این حادثه می گوید؛ این هواپیما که با صد و شصت سرنشین از دبی عازم مانگالور بود پس از آنکه از باند فرودگاه خارج شد در ده کیلومتری فرودگاه سقوط کرد. این مسئول محلی توضیح داد، تاکنون تنها نجات هفت نفر از سرنشینان هواپیما تایید شد و این نگرانی وجود دارد که بیشتر سرنشینان آن کشته شده باشند. به گزارش خبرگزاری فرانسه، شبکه های تلویزیونی داخلی هند تصاویری از صحنه حادثه منتشر کرده اند که نشان می دهد هواپیما پس از حادثه شکست و دو نیم شد و پس از آن دچار آتش سوزی گردید. در این تصاویر ماموران امداد و نجات در حال مهار آتش دیده می شوند. اشاریا، یکی از وزیران محلی، با تایید خبر سقوط هواپیما، محل سقوط را ده کیلومتری فرودگاه مانگالور اعلام کرد در همین حال پیتر آبراهامز، مدیر فرودگاه مانگالور، ضمن ابراز نگرانی از این حادثه، از امکان کشته شدن بسیاری از سرنشینان هواپیما خبر داد. با وجود گذشتن ساعاتی از وقوع این حادثه همچنان خبرهای ضد و نقیضی در این زمینه مخابره می شود. خبرگزاری فرانسه در خبری دیگر به نقل از پلیس هند نوشت، هیچ یک از سرنشینان این هواپیما نجات پیدا نکرده اند ضمن اینکه در حالی که در بسیاری از خبرها تعداد سرنشینان این هواپیما صد و شصت نفر اعلام شده است، برخی خبرگزاری های این رقم را صد و شصت و پنج نفر و یک خبرگزاری نیز صد و شصت و نه نفر اعلام کرده است.

شماره پرواز : IX812
مبدا : دوبی
مقصد : مانگالور
زمان سانحه : 6:30
شرکت : Air India Express

منبع خبر :‌ مجله هوايي

http://www.air-mag.blogsky.com/

بازهم یک فاجعه

سانحه اخير هواپیمای (b.737-800)خطوط هوايي (اينديا اكسپرس) جزء ان دسته از سوانحي بود كه به نظر مي رسد ارزش ان را دارد كه بررسي عميقي از سوي مراكز تحقيقاتي روي ان صورت بگيرد چون بازهم محيط در اين سانحه توانست بر خلبان و هواپيماي مدرن وي غلبه كند و بازهم نشان داد كه نبايد خصوصا در لندينگ فاكتورهاي مهم جوي را به هيچ عنوان دسته كم گرفت و بايد بازهم اين درس تلخ تكرار شود كه ((اسمان هميشه ان طوري كه بايد باشد نيست....))

طبق آخرين گزارشات فرود نا موفق هواپيما در شرايط جوي نامساعد وخروج هواپيما از باند فرود احتمالا عامل اصلي سانحه بوده .

اين كه در چنين سوانحي چه فاكتورهايي يك فرود ناموفق و غير استاندارد را مي سازد خود جاي بحث وبررسي دارد اما به نظر مي رسد اين سانحه از ان دسته سوانحي بوده كه كليد اصلي وقوع انرا مي توان در عملكرد خلبان يافت.

سخت ترين فرودها

يك مسئله مهم كه بايد ذكر شود اين است كه اصولا در شرايط جوي نامساعد مانند (بارش شديد باران يا توربلانس هاي شديد -سايد ويند شديد و....) در مرحله (approach)كه هواپيما در حالت ديسنت است و ارتفاع نسبت به سطح زمين كم مي شود در پرواز يك اصل مهم و اساسي وجود وان هم اين است كه خلبان بايد بداند كه هواپيما را وارد محيطي كرده كه به شدت متغير است ونياز به اين است كه نسبت به فرود در شرايط جوي نرمال احتياط بيشتري در برخورد با اين شرايط داشته باشد و بداند كه اگر ضريب ايمني كار خود را بالا نبرد اسمان مي تواند گاهي اوقات بي رحمانه وي را غافلگير كند.

حال بياييد تصور كنيم در شرايط نامساعد جوي و در حين تقرب كه در كل و بالذات سخت و پيچيده است ريسك و اشتباه هم مهمان ناخوانده كابين خلبان شود ! ان گاه بايد بگوييم كه سالم نشستن عجيب است!

متاسفانه گاهي اوقات اعتماد به نفس بيش از حد در اين شرايط خلبانان را به سمت شرايط پيچيده اي مي برد كه ممكن است به يك فاجعه ختم شود .

به نظر مي رسد كه در اين سانحه شرايط جوي حداقل در اخرين لحظات لندينگ توانسته هواپيما را از حالت نرمال بيرون اورده و خلبان را با يك بحران جدي در بحراني ترين و سخت ترين مرحله پرواز يعني لندينگ مواجه كند.

وقتی نمودار فرود به هم می ریزد

سانحه (ایندیا اکسپرس) از ان دسته سوانحی بود که یک اصل مهم را در درون خود دارد و ان هم غافلگیر شدن خلبان و از دست رفتن مدیریت پرواز در کابین خلبان است ان هم در مرحله فرود که این امر متاسفانه یکی از معضلات امروز هوانوردی جهان است .

سانحه برای هواپیماهایی که تحت کنترل هستند از دردناک ترین وتلخ ترین انواع سوانح هوایی است چون در این نوع از سوانح هواپیما معمولا هیچ گونه مشکل فنی ندارد و این مجموعه تصمیمات نادرست اتخاذ شده توسط خلبانان یا احیانا (ATC) است که باعث بروز سوانح می شود .این نوع سوانح بیشتر در مرحله تقرب ولندینگ رخ می دهند چون امکان اشتباه و خطا به خاطر فشار کاری بالا برای خلبانان و کنترلرها بیشتر است و هواپیما در کمترین ارتفاع ممکن پرواز می کند .امکان ریکاوری بسیار کم بوده و جبران اشتباهات بسیار سخت و دشوار است و مهم تر از همه این که هیچ امادگی قبلی معمولا برای مواجهه با این سوانح یا به حداقل رساندن آثار آن نه در زمین و نه در خود هواپیما وجود ندارد.

اما در این سانحه خلبان هواپیمای (B.737-800)در شرایطی اقدام به اپروچ کرده بود که وضعیت هوا بسیار بد بوده و وزش شدید باد و بارش شدید باران در منطقه گزارش شده است به نظر می رسد که خلبان امادگی ورود به این جبهه متلاطم جوی را نداشته و در اتخاذ تاکتیک های صحیح و استاندارد فرود در این شرایط مرتکب یک سری اشتباهات شده است که احتمالا زنجیره به هم پیوسته این اشتباهات در نهایت باعث خروج هوا پیما از باند و وقوع سانحه شده است.

شاید بتوان با ارائه یک مدل ریاضی قضیه را بهتر توضیح داد.

بیایید فرض کنیم که ما پارامترهای مهم پروازی (SPEED-ALT-HEADING-ANGLE OF ATTACK-PITCH-BANK)را به عنوان یک سری متغیر برروی نمودارهای جداگانه یا مرتبط رسم کنیم و ان ها را در یک اپروچ معمولی (شرایط جوی نرمال)و یک اپروچ در شرایط توربلانس شدید و (HEAVY WIND) و بارش سنگین با هم مقایسه کنیم تا بتوانیم به تحلیل دقیق تری از نحوه تقرب در شرایط جوی غیرنرمال و تفاوت ان با تقرب در شرایط معمولی دست یابیم .

در شرایط نرمال جوی ما اگر نمودار متغیرهای پروازی یاد شده را در نظر بگیریم در می یابیم که در پرواز در چنین شرایطی مقدار تغییر یا میانگین تغییر و فراز و نشیب در میزان های عددی این متغیرها بسیار کمتر است .

یعنی به بیان ساده تر در هنگام تقرب در شرایط معمولی درصد و میزان تغییرات در فاکتورهای مهم پروازی مانند سرعت و ارتفاع و زوایای مختلف هواپیما بسیار کمتر است و خلبان با کمک (AP) می تواند هواپیما را برروی یک نرخ استاندارد تغییرات عددی حفظ کرده و با کنترل این نوسانات دقیقا آن چه را که برای یک فرود خوب نیاز دارد فراهم کند .

یعنی هواپیما همان رفتاری را می کند که سیستم هدایت کامپیوتر مرکزی و شخص خلبان طبق ان می توانند زمینه فرود ایمن را ایجاد کنند و ان را انجام دهند.

(همه چیز بر طبق یک نرخ ثابت تغییر کرده و کنترل می شود)

اما در شرایط جوی نامساعد(این شرایط برای هر هواپیما متفاوت است) این نمودار پارامترهای پروازی نموداری بسیار (پر نوسان) است و متغیرهای شما ممکن است با شدت زیادی در هر لحظه تغییر کند وگاهی این نوسانات ممکن است به قدری زیاد باشد که مقابله و کنترل ان بسیار مشکل می شود و اگر هماهنگی بین خلبانان - اتوپایلوت و مراقبت پرواز زیاد نباشد و قدرت مدیریت در کابین خلبان تابعی از این نوسانات شود دیگر هواپیما و مسافران ان در یک دردسر جدی خواهند افتاد .

شما وقتی خلبان یک هواپیمای در حال تقرب و فرود در چنین شرایطی هستید باید بدانید که وضعیت جوی متغیر حاکم بر این شرایط می تواند تمام پرامترهای شما را در هر لحظه تغییر دهد .

اگر چه در هواپیماهای امروزی ضریب ایمنی هواپیما در برخورد با این نوسانات واقعا بالا است اما این بدین معنا نیست که هیچ گاه این نوسانات نمی تواند برای شما دردسر درست کند .اتفاقا تجربه به خوبی ثابت کرده که نادیده گرفتن خطرات احتمالی از این تغییرات محسوس و دل سپردن به این مسئله که اتوپایلوت همه چیز را کنترل خواهد کرد در اکثر مواقع می تواند باعث از کنترل خارج شدن مدیریت این تغییرات شود .

واین مسئله ای است که در بسیاری از سوانح دیگر نیز دخیل بوده و احتمالا در این سانحه مرگبار نیز نقش مهمی را ایفا کرده است.

به نظر می رسد خلبان این بوئینگ هندی نتوانسته این مدیریت وکنترل متغیرهای پرواز را به خوبی در شرایط خاص جوی انجام دهد و همین امر باعث شده که حداقل دو فاکتور (سرعت و ارتفاع)را نتواند مدیریت کند و تصمیم وی برای فرود در شرایطی که احتمالا این دو فاکتور و یا شاید زاویه هواپیما با باند در شرایط نا مناسب و غیر استانداردی بوده هم اشتباهی بوده که به این عملکرد ضعیف اضافه شده است و منجر به این فاجعه شده است.

نتیجه گیری از این سانحه

همان طور که ذکر شد فرود در چنین شرایط جوی نیازمند یک مدیریت قوی و متمرکز در کابین خلبان است .

به هر حال خلبانان باید بدانند که اگر واقعا به هواپیما و توانمندی های خود اعتماد دارند و لندینگ در این شرایط را برطبق استانداردهای فنی هواپیما و فرودگاه مقصد می دانند و از ان مطمئن هستند .باید به این نکته هم مطمئن باشند که توانایی مدیریت تغییراتی را که هواپیما در سرعت - جهت وارتفاع خود در این شرایط دارد داشته باشند.

در غیر این صورت باید خلبانان به این نکته واقف باشند که خلبان اتوماتیک نمی تواند یک یار همیشه مطمئن برای کنترل این شرایط باشد.این مسئله را می توان هنگامی درک کرد که غول های چند صد ملیون دلاری پرنده در مقابل بازی های بی رحمانه اسمان با تمام پیچیدگی ها کم می اورند و این جا است که یک خلبان باید خوب عمل کند .

شاید فعالان عرصه هوانوردی سانحه (A.340)چند سال پیش خطوط هوایی فرانسه در کانادا را به یاد دارند که هواپیمای مدرن ایرباس در چنین شرایطی پس از فرود از انتهای باند خارج شد که البته در ان سانحه تمام سرنشینان به طرز معجزه اسایی زنده ماندند .

مشکل اصلی این است که درس های مفید این نوع سوانح کمتر مورد بررسی قرار می گیرد و بازهم شاهد تکرار ان هستیم .

چند توصیه

در هنگام انجام تقرب در چنین شرایطی به نظر می رسد که خلبانان باید چند تاکتیک مهم را به کار ببرند تا بتوانند فرود موفقی داشته باشند.

1.کنترل سرعت و وضعیت

کنترل سرعت مناسب و استاندارد فرود با توجه به وضعیت رطوبت سطح باند و نوع بارش در این شرایط جوی خاص بسیار مهم و جزء رموز موفقیت در فرود در چنین شرایطی است.

البته باید به این نکته توجه داشت که باتوجه به متغیر بودن سرعت و حتی جهت باد این کنترل سرعت کمی ممکن است مشکل تر باشد اما با توجه به وجود سیستم های کنترل کامپیوتری قوی که کمک شایانی به خلبانان در چنین شرایطی می کند و هم چنین سیستم (اتو تراتل) این کار امروزه کار سختی نیست و فقط احتیاج به دقت و تمرکز بالایی دارد (یادتان باشد همیشه در چنین شرایطی ممکن است سیستم های اتو ماتیک دچار خطا واشتباه شوند که خلبان همواره با زیر نظر گرفتن سرعت هواپیما باید امادگی مقابله با چنین شرایطی را داشته باشد.

مسئله مهم دیگر این است که هرچه هواپیما به ابتدای باند فرود نزدیک تر می شود سیستم های اتوماتیک نقش کمتری را ایفا می کنند و خلبانان ترجیح می دهند خودشان درصد اصلی کنترل هواپیما را در دست داشته باشند که این مسئله خود دارای یک نکته مهم است و ان این که:

((باید این نکته را به خاطر سپرد که با خارج کردن هواپیما از (AP) در چند پایی انتهایی قبل از تاچ کردن هم تغییرات ناشی از جهت و سرعت باد می تواند مشکل ایجاد کند که خلبان باید سعی کند قبل از این امر تمام تمرکز خود را بر وضعیت هواپیما گذاشته و یوک را با هر دو دست در حالت امادگی برای واکنش نسبت به هر حالتی بگیرد و کمک خلبان نیز باید مسئله سرعت را مد نظر داشته باشد تا هواپیما با سرعت مناسب فرود را در مسافت استاندارد باند انجام دهد))

--چند سال پیش یک فیلم مستند را دیدم که خلبان بوئینگ 707 امریکایی در حالی که درست در چند پایی انتهای پرواز هواپیمایش وارد یک جریان هوای ناشی از هواپیمای دیگری شد وبه شدت به سمت چپ وپایین بنک زد توانست به خاطر تسلط کامل روی فرامین وکنترل سرعت هواپیما را از برخورد شدید با باند نجات دهد و وقتی که با وی مصاحبه می کردند جمله زیبایی گفت:

((من در هنگام فرود یوک را به قدری محکم می چسبم که هیچ چیزی نتواند تسلط من بر هواپیما را کم کند))

2.عدم عجله در تصمیم گیری ها

عجله کردن می تواند فرود در یک وضعیت جوی نرمال را هم تبدیل به فاجعه کند چه رسد به لندینگ در یک هوای طوفانی!

شما وقتی در یک هوای طوفانی قصد لندینگ را دارید ممکن است که وقتی به ابتدای باند می رسید متوجه های بودن هواپیما یا (OVER SPEED) شوید یا ممکن است که باند درست روبروی شما نباشد و احتیاج به انجام مانور نسبتا شدید برای بالانس شدن با باند داشته باشید پس یک نکته را نباید فراموش کرد که:

((در چنین شرایطی هیچ وقت ریسک نکرده و با یک (GO AROUND) ساده همه چیز را مرتب کنید خیلی رک باید بگوییم که اگر در چنین شرایطی بر فرود اصرار کنید مرتکب یک حماقت شده اید و خودتان را در یک دردسر جدی خواهید انداخت))

باید به این نکته اعتراف کرد که در تقرب و فرود در شرایط طوفانی حتی با نهایت تمرکز و محاسبات تمام فاکتورها شما معمولا یک فرود متوسط یا ضعیف را خواهید داشت (که طبیعی است) اما اگر عجله کنید واقعا معلوم نیست که هواپیما را در کجای شهر فرود خواهید اورد!!!

در پایان فکر می کنم یک نتیجه گیری کوتاه تمام مبحث را برساند:

خلبان هواپیمای هندی در شرایط سخت و دشواری که محیط فراهم کرده بود مرتکب یک ریسک وبی احتیاطی شد .اگر چه مطمئنا او تمام تلاش خود را در اخرین لحظات برای نجات هواپیما ومسافرانش انجام داده اما بعضی اوقات اسمان آنقدر بی رحم است که اجازه جبران هیچ اشتباهی را به شما نمی دهد....

در پایان خاطر نشان می شود این یک تحلیل شخصی مبتنی بر تجربه شخصی است وتحلیل اصلی را فقط جعبه سیاه هواپیما ارائه می دهد.

به امید روزی که هیچ پروازی بی فرود نماند....

علی اصغر صفری

4/3/89

dfhbsh.jpg

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۱۹:۳۰ دقيقه به تاريخ ششم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg {
function anonymous()
{
function anonymous()
{
return enlargeWithSlideshow();
}
}
}" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7">Weblog-Archive-.jpg

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

دقیقا خاطرم نیست ولی می دانم که فصل کاشتن چمن در زمین های اطراف باند های پروازی مهرآباد بود که این اتفاق افتاد .حدود ساعت دو صبح یکی از روزهای هفته در سال 1353 بود و من و همکاران باخستگی و خواب آلودگی زیاد مشغول رتق و فتق آخرین کارهای پرواز بودیم تا با روانه کردن آن بسرعت سوار سرویس شده و برای خوابی خوش عازم منازلمان شویم . درب های هواپیما که یک 747 غول پیکر بود بسته شدند و با نشان دادن شصت به خلبان به نشانه روبراه بودن همه چیز، به وی فهماندیم که می تواند موتورها را استارت نماید.پله ها کشیده شدند و ما چند قدم عقب رفتیم تا در شعاع روشن شدن موتور ها قرار نگیریم و ثانیه شماری می کردیم تا این پرنده زیبا بسمت آسمان پر از ستاره تهران پربکشد و بما اجازه دهد بسوی رختخواب برویم! چند دقیقه ای گذشت و چرخش هر 4 موتور به نصاب لازم برای حرکت رسید ولی تکان نمی خورد! مسئول عملیات با چسباندن پریز گوشی خود به نقطه اتصال در چرخ جلو توانست از خلبان علت حرکت نکردن را بپرسد که در همین بین موتورها نیز خاموش شدند! تنها چیزی که به ذهن متبادر می گشت نقص فنی بود و حرام شدن امشب و روز بعد همه ماها !! مسئول عملیات بسمت ما آمد و گفت چیزی نیست باند پروازی بسته شده زیرا که یک 737 ایران ایر که از ترکیه می آیدو 90 مسافر دارد چرخش باز نمی شود و می خواهد نشست اضطراری یا emergency landing داشته باشد.خستگی جایش را به نگرانی زیاد داد و همه عزممان برای کمک و یاری رسانی به مسافرین آن پرواز جزم شد.بسرعت وسائل اضافی را از خود دور کرده و خانم های همکار را به نقطه دورتری انتقال دادیم و منتظر نزدیک شدن پرواز مربوطه نشستیم. پس از حدود 10 دقیقه چراغ های هواپیما از دور نمایان شد.در همین مدت هم تعداد زیادی از ماشین های آتش نشانی فرودگاه و آمبولانی و ماشین پلیس و غیره در نقاطی کمی دورتر از منطقه فرود مستقر گردیدند.

هواپیما در منطقه پادگان جی که کمی دورتر از باند های فرود قرار دارد تمامی چراغ های خودرا روشن کرد و به آرامی برای فرود بزمین نزدیک شد.دل توی دلمان نبود و وحشت و اضطراب زیادی از صحنه های بدی که ممکن بود ببینیم سراپای وجودمان را گرفته بود.باور کنید صحنه های سوختن و تکه و پاره شدن مسافرین بیگناه را بوضوح می دیدیم.هر کس هر چه دعا بلد بود خواند و همه بدرگاه خدا استغاثه می کردند تا تلفات هر چه کمتر شود. وقتی هواپیما خیلی نزدیک شد دیدیم که چرخ جلو باز است و یکی از چرخ های وسطی هم که گویادست چپی بود باز شده ولی مجددا بسته نشده بود! بنابراین هواپیما در شرایط بسیار بدی در حال فرود بود.عملا خلبان ناچار بود بقول راننده ها تک چرخ بزند و تا مسافتی را با یکطرف طی طریق کرده و با مهارت طرف دیگر را بزمین بگذارد و این تقریبا ممکن نبود مگر یک معجزه....

هواپیما چرخ بازشده عقب را به آرامی بزمین زد و نوک را بالا گرفت و حدود صد متر جلو رفت و آهسته سمت راست بدون چرخ را به زمین مالید ولی هنوز چرخ جلو را بالا گرفته بود.این هنگامی بود که درست از مقابل ما رد می شد.ناگهان با اصابت بال راست به زمین قسمتی از بال و یکی از ارابه های فرود (لندینگ گیر) کنده شده و بسوئی پرتاب شدند و هواپیما که یک بالش روی زمین و نوکش بالا بود با کم شدن سرعت نوک را بزمین گذاشت و چرخ جلو که تحمل این فشار را نداشت تا حد کنده شدن کج شد ولی از جا در نیامد.کمی بدور خود پیچید و در کناره باند فرود بصورت اریب متوقف شد.بدلیل اینکه زمینهای اطراف باند شخم زده شده تخم چمن پاشیده و آبیاری شده بودند بسیار شل بودند درنتیجه هیچ کدام از ماشین ها اطفاء حریق نتوانستند از اطراف به هواپیما نزدیک شوند و مجبور بودند با حفظ فاصله از پشت به آن برسند و کمی دیرتر رسیدند ولی بدلیل خالی بودن کامل باکها آتش سوزی رخ نداد و فقط مقدار زیادی دود ناشی از اصطکاک فلز و لاستیک با باند اطراف آن را احاطه کرد.در همین لحظات شوت ها(تشکهای بادی)باز شدند و مسافران وحشتزده بیرون ریختند و در حالی که تا زانو در گل فرو رفته بودند با گریه و فریاد و در تاریکی بهر سو می دویدند.

ما همگی در نجات افراد از گل و لای و راهنمائی آنها بدرون اتوبوس ها در حال فعالیت بودیم و اتفاقا خیلی هم موثر بود زیرا تیم ما از همه به صحنه نزدیک تر بود و طبعا فوری بدادشان رسیدیم.پس از این که آخرین مسافر از درون فوم های ریخته شده بسرو روی هواپیما بیرون آورده شد یادش بخیر کاپیتان عطارد که آن وقت جوانی سی و چند ساله با یک ریش پرفسوری بود بعد از وارسی تمام صندلی ها و کلیه زوایای هواپیما و حصول اطمینان از تخلیه کامل انسانی در حالی که دیگر اعضای کروی پروازی قبلا خارج شده بودند، از هواپیما با خونسردی کامل پائین آمد و به خلبان دوم همواپیما تبریک گفت و سلانه سلانه بطرف ماشین رفت.من که سلام و علیکی با او داشتم بهش تبریک گفتم و او آهسته در گوشم گفت مواظب اون بچه باشید و بسمتی اشاره کرد.من به آن سمت رفتم و کمک خلبان بسیار جوان آمریکائی اش را دیدم که در دل تاریکی روی زمین افتاده و غش کرده است! باور کنید بزور 23 سال داشت . اورا بلند کردم و کشان کشان بطرف ماشین بردم و در همین اثنا بحال آمد و متوجه وضعیت شد و مرتب از تعداد کشته ها می پرسید.خوشبختانه بیاری خدا و خونسردی و مهارت کاپیتان عطارد خون از دماغ هیچکس نیامد ولی هواپیما حدود 40% آسیب دید.عطارد بعدها معلم فرود اضطراری شد و دو سه سال پس از انقلاب به کانادا رفت و اینک گویا در ایر کانادا پرواز می کند و شاید هم بازنشسته شده باشد . این ماجرا اگرچه ترسناک بود ولی با خیر و خوشی پایان پذیرفت.

شبكه مستند در راه است

هميشه آرزو مي كردم صدا و سيماي ما هم صاحب شبكه " مستند " باشد . تا اين كه چندي پيش به طور اتفاقي با پخش آزمايشي اين شبكه برخورد كردم ! اولش باورم نمي شد و فكر مي كردم مثل مخابرات مون خط روي خط .. ببخشيد منظورم شبكه روي شبكه افتاده است .. اما وقتي دقت بيشتري كردم .. ديدم بله بالاخره انتظار علاقه مندان برنامه هاي مستند به پايان رسيده و در زمان مديريت حاج عزت خودمون در حال راه اندازي است .. دست همگي درد نكنه . ولي تو رو خدا از حالا به فكر خريد مستند هاي عالي باشيد . اين كه برنامه هاي قديمي شبكه چهارم سيما مرتب تكرار شود ، در خور نام اين اين شبكه علمي نيست .. مي دانم براي آزمايش كيفيت و برد امواج تا همين جا هم خيلي عالي است واقعآ دست مريزاد دارد . بنده مخصوصآ وقت گذاشته و ساعت ها برنامه هاي اين شبكه رو تماشا كردم . الحق عالي و سرگرم كننده است .. ضمنآ شماره اي را به منظور پيامك ( ۳۰۰۰۰۸۰ ) پيش بيني كرده اند تا مخاطبان از كم و كيف برنامه ها بگويند . اميدوارم علاقه مندان مستند هاي تلويزيوني با پيامكي كوتاه با اين شبكه علمي همكاري كرده تا زودتر شاهد افتتاح ان باشيم .

قابل توجه عادل خان فردوسي پور ..!

3037yucmq1wzbrrobxsq.jpg

راستش رو بخواهيد .. بقدري عادل خان فردوسي پور در برنامه وزين " نود " از حضور گاو و گوسفند در ورزشگاه هاي مختلف كشور تصوير نشون داد ، كه ما هم هوس كرديم اي كاش روزي احشام محترم به فرودگاه هاي كشور افتخار حضور دهند تا به اين بهانه يادي از زحمات پرسنل محترم فرودگاه ها كه همواره مقدم ورزشكاران را گرامي مي دارند ، در ۹۰ يادي از ان ها هم بشود ! بالاخره نمرديم و آرزومون بر آورده شد .. و سم آقايون و خانم گاو هاي نازنين به فرودگاه ها هم باز شد .. ! اين اتفاق ميمون رو به خودم تبريك مي گويم .. چشمك !!

خاطراتي كه در مجله سروش تجربه كردم .. !

ht مطالب خواندنی

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  • ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  • آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  • با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا

  • Sunday, August 22, 2010

    جهنمی به نام گلد کوئیست .. !

    2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

    wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

    تقریبآ اغلب دوستان و خوانندگان محترم می دونند که من در حالی که سرگرم نگارش مطلب پست جدید یا طراحی تصاویر ان هستم ... دغدغه تاخیر به پرسش های شما یاران بزرگوار وادارم می کنه کار رو رها کرده و جواب نظرات جدید رو بدهم ! امروز غروب طبق همین عادت دلپذیر وقتی کامنت ها رو می خواندم، ‌نظرم به نوشته دوست عزيزم " محمود فرنودي " جلب شد كه نكات در خور تعمقي در باب مسئله شركت هاي هرمي و گلد كوئيست بيان كرده بود . وي از دوستان و مخاطبان انديشمند سايت خواسته بود نظرات و پيشنهاد هاي خود رو در راه برخورد منطقي با اين معضل بيان فرمايند . راستش رو بخواهيد نوشته جناب فرنودي يكي از خاطرات مهيج ام رو با گلد كوئيستي ها زنده كرد .. ! از شما چه پنهان مدت ها قبل قصد داشتم در باره يكي از همين شركت ها مشاهداتم رو بنويسم .. كه حقيقتآ يادم رفته بود ! تعجب نكنيد آن ها روي سرمايه و ثروت نداشته من رصد نكرده بودند ! بلكه صرفآ روي ارتباطات قوي و روابط عمومي ام برنامه ريزي كرده بودند .. كه خوشبختانه به موقع دوزاري كج ام افتاده و از معركه نجات يافتم ! بگذريم .. هنوز نگارش ام به پايان نرسيده بود كه كامنتي ديگر از يكي از عزيزاني كه به دامان جهنمي اين اختاپوس اقتصادي افتاده بود ، دريافت كردم .. لذا درنگ رو جايز ندانسته و تصميم گرفتم هر دو كامنت رو بدون كوچك ترين دخل و تصرفي تقديم شما عزيزان كنم ..

    در اين جا لازم مي دونم از تمام مجريان طرح برخورد با شركت هاي هرمي تشكر و قدرداني كرده و توفيق روز افزون آن ها را در مقابله با جرايم كلان اقتصادي از خداوند متعال خواستار باشم

    برچسب ها : شركت گلد كوئيست + شركت هاي هرمي + اقتصاد + پرزنت + آفيس + بازارياب + تجارت

    يك كامنت + يك پيشنهاد

    همان گونه كه عرض كردم .. كامنت نخست را دوست فرهيخته ام آقاي " محمود فرنودي " درج كرد . ابتدا نظريه اين عزيز رو مي خوانيم :

    جناب مدرسی سلام.موضوعی که این روزا بازم تبش بالا گرفته و رسانه ها و مسئولین ماهم ناخواسته به آن دامن می زنند مشکل شرکت های هرمی است . همه ما این جا و آن جا شنیده ایم که این شرکت ها ( محفل های خصوصی) رشد قارچ گونه پیدا کرده و هزاران جوان جویای کار و درآمد را بخود جذب نموده اند.طبق معمول این کشور مسئولین ذیربط بجای این که با این گونه معضلات عاقلانه برخورد کنند بطور هیجانی جامعه را درگیر کرده و از طریق رسانه ها آن چنان بوق و کرنائی راه می اندازند که خود موجب تبلیغ این کار می شوند و باور کنید پس از هر سروصدائی صدها جوان دیگر جذب اینان می شوند!
    من بر آن نیستم که در این جااز باب انتقاد از آن ها سخنی بمیان آورم زیرا که تقریبا همگان در این خصوص اطلاعات ولو ناقص دارند ولی می دانم که برخورد نادرست و حمله بی موقع و بدون پشتوانه چگونه تاکنون باعث رشد بیشتر آن ها را فراهم ساخته و سخن از صدها شرکت و هزاران عضو می شود!
    اگر این روش ها که بارها صورت گرفته یعنی حمله و بگیر و ببند کارساز بود پس چرا امروز بازهم صحبت از هزاران هزار است؟!
    امروز در همشهری مطلبی در مورد دستگیری جوانی 30 ساله و تحصیلکرده خواندم که ظاهرا دانشجوی اخراجی یکی از دانشگاه ها بود و بنا به اظهار روزنامه در حال فرار از کشور دستگیر شده بود.در توضیح بیشتر نوشته بود وی تاکنون یک میلیاردو چهارصد میلیون تومان فقط از طریق یکی از شاخه هایش کسب درآمد نموده است!!!
    بسیار خوب آیا خود این خبر یک نوع تشویق دیگر جوانان برای پیوستن به این ها نیست؟
    چند میلیون سال یک جوان کار کند تا بتواند این مبلغ را بدست آورد؟!
    چرا اگر بحق است می گیرید و بعد رها می سازید تا مردم نسبت به قضاوت هایتان بی اعتماد شوند و پس از هر موج، جماعت بیشتری جذب اینان گردند؟ چرا بحث های کاملا فنی ولی همه فهم نمی گذارید تا طبقه جوان واقعا بدانند که این شرکت ها چه بروز اقتصاد این مملکت می آورند؟ و ثابت کنید که این ها مخربند.
    من خانواده ای را می شناسم که از پدر مسن خانواده تا مادر و خواهر و برادران سال هاست از این راه زندگی می کنند! افرادی را می شناسم که پس از سال ها مهاجرت کرده و بخارج رفته اند ولی هنوز از این مسیر درآمد دارند!!
    تا کی باید چوب این برخوردهای هیجانی را بخوریم؟چرا کار را به کارشناسان نمی سپارند تا پس از مدتی بصراحت به دولتی ها بگویند به این دلائل این گروها نباید کار کنند و یا به این دلائل اگر کار کنند اشکالی ندارد.چرا همه را از بلاتکلیفی خارج نمی کنند؟
    خیلی دوست دارم دوستان عزیز و بخصوص جوان سایت اگر ایده هائی دارند بعنوان کمک به حل یک مشکل بزرگ اجتماعی - سیاسی - اقتصادی مطرح کرده و چاره اندیشی نمایند.چنانچه به راهکارهای علمی خوبی برسیم بصورت یک مجلد آنرا تقدیم مراجع ذیربط خواهیم کرد.

    شركت هاي هرمي چيست !؟

    آن چه از سخنان فرنودي عزيز بر مي آيد .. گستردگي بيش از حد اين معضل جهنمي است كه بعضي ها آن را به درستي " سراب طلايي " ناميده اند . اما نكته اساسي نوع برخورد قانوني با متخلفان است . به گفته راقم سطور بالا نه تنها اقدامات بازدارنده با متخلفان كافي نيست ، بلكه هياهوي رسانه اي سازمان هاي ذيربط ، تبليغي غير مستقيم براي جذب ساير مردم است .. به عقيده شما گره كار كجاست ؟ ضعف قوانين ، اقتصاد نا متعادل ، عدم اگاهي مردم و يا خوش خيال بودن افراد جامعه باعث گسترش و شكل گيري شركت هاي هرمي است ؟ حتمآ مي دانيد بعد از برخورد قاطع با شركت كذايي گلدگوئيست و مصادره كالاهاي آن ، مديران آن با تغير تاكتيك و روش هاي گوناگون قوي تر از گذشته با نام هاي ديگر وارد كشور شده است .. چاره كار چيست ؟ مسلمآ اگه همدلي و مشاركت عموم در اين باره به درستي انجام گيرد .. ديگر هيچ فرد ايراني گول ترفند هاي اين شركت هاي مخرب را نخواهد خورد . كافي است عزم خود رو جزم كرده و با آگاه نمودن اقشار مردم ، جلوي آسيب هاي كلان اقتصادي رو بگيريم .. اما قبل از آن بايد شناخت كافي از شركت هاي هرمي داشته باشيم .

    گلد كوئيست ، سراب طلايي !

    برای آگاهی از اهداف و ترفند های شرکت های هرمی بعد از جستجوي زياد و وب گردی هاي فراوان ، عاقبت تحليل جالبي در سايت " در آمد از اينترنت /سايت هاي كسب در آمد " پيدا كردم كه تقريبآ به طور كامل در باره شركت جهنمي " گلد كوئيست " مطلبي با عنوان ( فريب بزرگي به نام كوئيست ) درج كرده بود . جالب اين سايت فوق هم براي مشاركت درپروژه ( سورف اروپايي ) مردم رو دعوت مي كرد !! از آن جا كه بنده هيچ اطلاعي از علم اقتصاد ندارم ، قضاوتي در اين باب نكرده و ان را به خوانندگان واگذار مي كنم .آن چه مي خوانيد تحليل فوق است كه به خاطر عدم تبليغ از درج لينك سايت خوداري كرده و تنها به درج نام سايت به عنوان منبع اكتفاء مي كنم :


    هنوز چند سالی از فعالیت مخرب شرکت های مضارب های و به خصوص شرکت های هرمی چون گلدکوئیست نمی گذرد که این بار مجموع های دیگر فعالیت خود را با همان ماهیت عملکردی پیشین در قالب بازاریابی شبک های(Network Marketing) و البته با نام و ترفندی جدید و الگوریتمی متفاوت آغاز کرده است. این در حالی است که فعالیت شرکت های هرمی به دلیل دلایلی چون پولشویی، اخلالگری و ... در بسیاری از کشورهای غربی و ایالات متحده آمریکا با محدودیتهای قانونی مواجه است. اما در ایران و برخی کشورهای همجوار نظیر پاکستان و عراق شاهدیم که فعالیت شرکت های هرمی روندی رو به رشد داشته و حتی در ماههای اخیر وارد فاز تازهای نیز شده است.
    این مجموعه ها با تبلیغات فریبنده توانسته است تعداد قابل ملاحظهای از جوانان بیکار و حتی شاغل و به خصوص دانشجویان و شهرستانی های جویای کار را به عضویت خود درآورد. لازم است نکاتی پیرامون این سیستم هرمی مورد اشاره قرار گیرد:
    ۱) شرکت کوئست (Quest) یکی از شبکه های هرمی مشکوک است که در چند ماه اخیر با توجه به فضای نسبتا امنی که احساس کرده، بر حجم فعالیت های خود افزوده است. این شبکه به صورت گروه هایی سازماندهی و در نقاط مختلف تهران و برخی شهرستان ها اقدام به اجاره واحدهای مسکونی تحت عنوان «دفتر» کرده که این دفاتر محل استقرار افرادی تحت عنوان «آفیس» با زیرشاخه های یک سرشاخه است. البته محل دفاتر هر دو هفته یکبار تغییر می کند.
    فعالیت سیستم های شبک های بر این اساس استوار است که شما بازاریاب پول هستید؛ بر اساس شعار این مجموعه «پول بفرستید تا سهمی به شما برگردانیم. برای اینکه در این مدت بیکار نباشید یک چیزی به شما میدهیم که هم سرگرم باشید و هم مشتری پیدا کنید. در عین حال سیستم پول ها را به شکل هرمی به سمت بالا می کشد. شما باید تلاش کنید بالای هرم باشید تا سهم بیشتری ببرید.» این شعارهای جذاب ولی فریبنده و دروغین سیستمی است که روزانه ده ها و شاید صدها جوان جویای کار را با ایده ساده و خوش آب و رنگ «پول بسیار درآوردن با حداقل کوشش ممکن» به سوی خود می کشاند. هر فرد باید حداقل ۱۶ نفر را فریب دهد تا تازه بتواند سرمایه خود را به دست آورد.
    متاسفانه در حالی که تاکید شده است « لیس الانسان الا ما سعی؛ جز از حاصل سعی و تلاش چیزی برای انسان نیست»، فعالیت های ناسالم اقتصادی در کشورهای در حال توسعه که اقتصاد سامان یافته ای ندارند، سبب شده تا افراد در پی راه هایی باشند تا در کوتاهترین مدت و با کمترین تلاش به درآمدهای کلان برسند. تبلیغات دروغین شرکت های هرمی، وسوسه ثروت کلان در کوتاه مدت را ایجاد کرده است.
    ۲) گروه E-Team با توجه به شکست قبلی خود در پروژه گلدکوئیست، اقدام به ورود با نامی جدید و تغییر کاتالوگ معرفی کمپانی و پلان کار (البته با همان توضیحات قبلی)، حذف زنان از شبکه با توجه به حساسیت جامعه ایرانی و تمرکز مکانی نموده است. تفاوت کوئست (Quest International) و گروههای هجدهگانه منشعب شده از آن با گلدکوئیست در این است که شرکت جدید به جای سکه طلا، خدمات فریبکارانه دیگری به اعضای خود ارائه می دهند.
    برخی از شرکت ها به بهانه این که با دریافت وجه اقدام به سرمایه گذاری در بورس های خارجی می کنند، حداقل مبلغی معادل یک میلیون تومان بابت عضویت دریافت و وعده پرداخت سودی ماهیانه معادل ۶ درصد یا سالیانه ۷۲ درصد را می دهند. برخی دیگر نیز با وعده فروش تورهای مسافرتی رایگان، پخش بلیط استخرهای لوکس و برگزاری مهمانی های پر زرق و برق، سعی در جلب اعتماد مشتریان را دارند. در واقع این سیستم با استفاده از این ترفندها و شعار تبلیغاتی «راهی برای جلوگیری از خروج ارز از کشور» برای مخفی کردن الگوریتم هرمی خود بهره می برند.
    از سوی دیگر کوئست در اقدام جدید خود، با حذف کالاهای فیزیکی نظیر مسکوکات، سکه، لوازم تزیینی، ساعت های گران قیمت و ... که احتمال توقیف در مرزهای ورودی و یا دریافت عوارض را دارد و محصولاتی تحت عنوان Vacation یا Travelling و بیشتر تورهای خارجی را جایگزین کرده است. بیشتر افرادی که به شرکت ها وارد می شوند و امتیاز تورها را خریداری می کنند، جزو اقشار کم درآمد و متوسط جامعه و عمدتا شهرستانی هستند که توان خرید بلیط و پرداخت هزینه های سفر به خارج از کشور برای استفاده از امکاناتی نظیر هتل های معرفی شده جهت اقامت رایگان و تسهیلاتی از این دست را ندارند. این همان نکته کلیدی است که مدیران شرکت ها به خوبی از آن آگاهند. زیرا در خوشبینانه ترین حالت، حداکثر ۱۰ درصد امتیازات به یک سفر واقعی تبدیل می شود.
    ۳) یکی دیگر از تفاوت های کوئست با شرکت های فعال سالهای ۸۲ و ۸۳ ، ماهیت سرمایه گذاری آن ها در مکان ای نامشخص و مبهم و به زعم آنها مشخص (همچون کشتیرانی، فولاد، پارس جنوبی، عسلویه و ...) است که با چنین ترفندهایی اعتماد جوانان ساده شهرستانی را به خود جلب می کنند.
    کوئست اعلام کرده است که قصد فقرزدایی از چهره آسیا را دارد و با گسترش فعالیت های خود در کشورهای آسیایی و کسب درآمد، فقر را ریشه کن کند! این ادعا در حالی مطرح می شود که بر اساس مشاهدات، سیستم QI سرمایه ها را به جای توزیع در بین مردم، دائما متمرکز می کند و این موضوع سبب شده تا کارشناسان اقتصادی اعلام کنند که فعالیت این شرکت ها می تواند باعث ایجاد فقر و حتی شورش در کشورها شود.
    اتفاقاتی که در بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۸ میلادی در کشور آلبانی رخ داد، رویدادی است که تجربه تلخ گسترش و رشد بیرویه و قارچگونه شرکت های مضاربهای و طرحهای بازاریابی چندسطحی را به نمایش می کشد. بر اثر این اتفاق شورش هایی در نقاط مختلف آلبانی به وجود آمد و حدود دو هزار نفر در جریان درگیری و ناامنی های ناشی از فروپاشی طرح های هرمی کشته شدند. مجلس این کشور منحل و رییس جمهور آلبانی ناچار به استعفا شد. این در حالی بود که اکثریت شرکت های فعال در این واقعه، شرکت های داخلی آلبانی بودند و تحت فروش کالا و بازاریابی هرمی و شرکت های مضارب های فعالیت می کردند و عملا هیچ خروج ارزی از این کشور صورت نمی گرفت. بر اساس آمارهای رسمی موجود، نزدیک به دو- سوم مردم آلبانی در شرکت های شبک های عضویت داشتند و حجم بدهی طرح های هرمی در این کشور در دوران اوج خود تقریبا با نصف تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشور برابری میکرد.
    پیام واضحی که تجربه تلخ شرکت های هرمی در آلبانی برجای گذاشت، می تواند هشداری جدی برای کشورهایی باشد که در شرایط مشابهی از لحاظ رشد این طرح ها به سر می برند. شعار دروغین مجموعه QI مبنی بر این که «همه برندهاند» دروغی بیش نیست. جدای از تجربه تلخ آلبانی، با محاسبات ساده ریاضی نیز مشاهده میشود تنها نیم درصد از اعضای شبکههای هرمی به ثروتهای هنگفت دست مییابند و بیش از ۸۰ درصد، حتی نمیتوانند اصل سرمایه خود را نیز بازپس گیرند.
    شعار شرکت های هرمی فریبکار، نظیر کوئست که «همه برندهاند!!!» دروغی بیش نیست. دروغی که متاسفانه تاکنون بسیاری از جوانان بیکار شهرستانی را به تهران کشانده و گاه افراد شاغل و بعضا تحصیلکرده را نیز اسیر خود کرده است.
    ۴) در غیرقانونی بودن شرکت ها و فتوای مراجع عظام تقلید مبنی بر حرام بودن چنین فعالیت هایی جای هیچ شبه های نیست و سخنان برخی مدیران وطنی کوئست مبنی بر تایید فعالیت آنان از سوی برخی مراجع، دروغ و فریبی ییش نیست که در جای خود قابل پیگری است. مراجع عظام، فعالیت در این شرکت ها را حرام و آن را نه تنها ربا، بلکه ربای چند وجهی دانسته اند. چرا که دیگران نیز در این سیستم توسط اعضا به ربا ترغیب می شوند. دروغگویی و فریبکاری تنها ابزار توسعه فعالیت این مجموعه هاست که افراد عضو برای بقا چارهای جز تن دادن به آن ندارند.
    از سوی دیگر، فعالیت شرکت های هرمی تحت عناوین مختلف، عاملی مخرب و اخلالگرانه در نظام اقتصادی کشور است و بر اساس قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور(مصوب ۱۹/۰۹/۱۳۶۹) برای آن مجازات هایی از جزای نقدی و حبسهای کوتاه مدت و طولانی مدت گرفته تا مجازات اعدام در نظر گرفته شده است.
    در حالی که در بدو امر ممکن است به نظر آید انطباق عمل فردی که به عنوان عضو معمولی در این سیستم عضو است، عملی اخلالگرانه به حساب نیاید، اما باید گفت که عضویت در این شبکه ها نیز خود مصداق عمل مجرمانه اخلال در نظام اقتصادی کشور به حساب میآید و توجیه قانونگذار آن است که هر عضو عادی به اعضای بالای هرم متصل بوده و افراد دیگری را در مجموعه خود عضو کرده است. بنابراین بر اساس قانون، تاسیس، قبول نمایندگی، عضوگیری و ثبت نام در بنگاه، موسسه، گروه یا فهرستی با وعده کسب درآمد ناشی از افزایش اعضا به صورت شبک های از هر طریق و با هر نامی اخلال در نظام اقتصادی کشور محسوب می شود.
    ۵) برخوردهای ضعیفی که تاکنون از سوی دستگاه قضایی و انتظامی با شرکت ها و مجموعه های هرمی و شبک های شده است، یکی از مهم ترین دلایلی است که باعث تداوم فعالیت این سیستم کلاهبردارانه در تهران و به خصوص در شهرستان ها شده است. فعالان QI مدعی هستند حدود ۱۷۰۰ دفتر در تهران به طور قانونی! و با نظارت اداره اماکن مشغول به فعالیت هستند و صریحا ادعا می کنند که تنها نگرانی اداره اماکن، فعالیت زنان و دختران در دفاتر است! که رعایت می شود.
    شایسته است با توجه به نص روشن قانون ممنوعیت فعالیت این شرکت های هرمی که مدت هاست تصویب شده است، با این مجموعه ها برخورد قانونی شود. در همین حال باید گفت به دلیل پیچیده بودن و پیچیده شدن روز به روز ساختار و الگوریتم فعالیت شرکت های هرمی و تلاش برای سرپوش قانونی گذاشتن بر اقدامات خود، لازم است که قضات پروندهها نیز با آخرین اخبار و اطلاعات بازاریابی شبک های و زنجیرهای آشنا شوند و اجازه عبور شرکتها از صافی قانون را ندهند. به طور مثال در خصوص Swiss Cash که میتوان آن را به نوعی انتقام جویی سرمایه داران صهیونیست از مسئولان ایرانی دانست، دستگاه قضایی پس از گذشت سه سال، تازه به نتیجه رسید که این شرکت هرمی و غیرقانونی است. این در حالی است که در حال حاضر بسیاری از شرکتهای شبه Swiss Cash به طور علنی در حال فعالیت هستند و هیچ برخوردی با آنان صورت نمی گیرد. این سیستم های عنوان شده اخیراًً با استفاده ابزاری از برخی هنرمندان و دانشگاهیان (نظیر م. ب) فعالیت خود را گستردهتر نیز ساخته اند.
    ایدئولوگهای شبکه های هرمی، هر روز در حال تدوین استراتژی های جدید عضوگیری، فروش زمین، لوازم آرایشی، تورهای مسافرتی و ... هستند و تنها بخشی از سیاست های آنان در عضوگیری است. طراحی و تاسیس مرجعی با همکاری مشترک کارشناسان و اصحاب فن دستگاه قضایی، پلیس امنیت و بانک مرکزی جمهوری اسلامی در رسیدگی به پلان نتورک ها و تجزیه و تحلیل نحوه ارائه پورسانت دهی مجموعه ها می تواند بسیار راهگشا باشد.
    تجربه سال های گذشته نشان می دهد که پس از گسترده شدن شرکت های آدم یاب، سرشاخه ها با پول های بادآورده به خارج از کشور می گریزند و افرادی که رویای رفتن راه صد ساله را در یک شب داشته اند، دچار لطمات مادی و روحی فراوانی می شوند. بدیهی است مسئولین باید در این خصوص هر چه زودتر چارهای بیندیشند تا مبادا این معضل همانند اوایل دهه ۸۰ دادگاه ها را مملو از افراد زیان دیدهای کند که تنها حرفشان این است که فریب خورده ایم.

    c9grzonv11okublhvvhp.jpg

    figt25aw3ruekq5p1q.jpg

    يك نامه + يك واقعيت

    و اما آن چه باعث شد بدون درنگ اقدام به انتشار " پست ويژه " نمايم ، كامنت يكي از خوانندگان سايت بود كه بدون معرفي خود ماجراي گرفتار شدنش رو بدون كم و كاست برايم ارسال كرد . چون فكر كردم ممكنه درج نام اش رو فراموش كرده است ، در جواب كامنت اش نوشتم .. اگه مايل به درج مشخصات اش است تا اخر شب به بنده پاسخ دهد . آن بزرگوار وقتي خودش رو معرفي كرد .. تا مدتي همين جوري شوكه شدم .. چون بنده افتخار آشنايي و ديدار با وي را دارم .. و از دوستان بسيار فرهيخته و تحصيل كرده ام است كه مورد احترام همه شهروندان محل زندگي اش مي باشد .. اگر چه بر اساس ضرب المثل معروف ، هر سخني كه از دل بر آيد لاجرم بر دل نشيند .. مشخص بود نويسنده بدرستي واقعيات رو درج كرده است .. اما با اعلام هويت اش ديگه صد در صد مطمئن شدم . لذا به حرمت شخصيت والايش و جايگاه اجتماعي كه دارد ، با پوزش از دوستان از درج مشخصات وي معذورم . آن چه در ذيل مي خوانيد ، كامنت اين دوست عزيز و خواننده محترم سايت است :

    سلام جناب آقای مدرسی

    بنده از خوانندگان پروپاقرص سایت و از دوستانتان هستم که متاسفانه چند ماهی رو اسیر این اختاپوس ها شده بودم.با اجازه تون اسمم رو میذارم زخم خورده کوئست و به خاطر این که خوانندگان محترم نیز در دام این شیاد ها اسیر نشوند مطلبی رو براتون ارسال می کنم که در واقع شگردهای این از خدا بی خبران سودجو برای عضو گیریست.با تشکر از شما

    ۱ - شما ، شمایی که شاید از تحصیلات بسیار بالایی هم برخوردارید و یک شغل آّبرومند هم دارید در خانه تان و پیش زن و بچه هایتان نشسته اید که ناگهان دوستی که چندین وقت است از او بیخبرید به شما زنگ زده و به بهانه احوالپرسی لابلای حرفهایش مثلا ازشما وضعیت هوا را میپرسد و وقتی با کنجکاوی شما مواجه شد احتمالا به شما خواهد گفت که در تهران مشغول بیزینس و شغل بسیار پردرآمدی شده است ( در حالیکه شاید همان روز پول سیگارش را از دوستش قرض کرده است ) این مکالمه بایستی کوتاه و بدون روده درازی باشد تا از طرف مخاطب سئوال پیچ نشوند.این مرحله را پیش فالو میگویند.

    - ۲روز بعد احتمالا این دوست نما دوباره با شما تماس گرفته و شما را به همکاری دعوت خواهد نمود و در ضمن دعوت به شما گزینه خواهد داد مثلا خواهد گفت که دوشنبه یا چهارشنبه باید تهران باشی و شما را به مکان ها و مناطقی منجمله سعادت آباد ، ستار خان ، جنت آباد یا .... دعوت خواهد کرد.برای تهرانی ها هم معمولا خواهند گفت که بیایید می خواهیم برای دیدن کار و تحقیق درباره آن به زنجان ، قزوین یا .... برویم.در این دعوت ها حتما به شما خواهند گفت که دو تخته پتو و بالش با خودتان بردارید.

    - ۳ بعد از این که به تهران رفتید ( که امیدوارم برای اینکار هیچ وقت نروید) ابتدا به آپارتمانی با عنوان خوابگاه شرکت وارد می شوید و سپس وارد اتاقی می شوید که یک نفر با عنوان دو لول بالاسری بعد از این که نیم ساعت روی مختان راه رفت که بله وضع اقتصادی مملکت خرابه و ما داریم این جا کار تجارت و .... می کنیم آقای مهندس یا دکتر با کت و شلوار و کراوات وارد شده و شروع خواهد کرد به توضیح دادن پلان کار که اگر شما سوادتان بالا بود با دیدن این که خیلی از اصطلاحات انگلیسی توسط این آقای مهندس غلط نوشته می شوند بلند شده و در خواهید رفت. این همان مرحله پرزنت است.

    - ۴ بعد از این که آقای پروفسور تشریفشان را بردند یک سری سئوالات تهوع آور و مسخره با شما مطرح خواهد شد که یکسری جواب های از پیش تمرین شده در آستین دارند( سه جمله )

    - ۵ بعد شما به سالن آپارتمان هدایت می شوید و می بینید که چندین نفر بدبخت مادر مرده مشغول ور رفتن با یک سری جزوه و نوشته هستند و یکی دو نفری هم دارند آشپزی می کنند در حالی که موقع ورودتان به آپارتمان کسی آن جا نبود.بعد در این مرحله شروع می کنند روی مختان راه رفتن

    - ۶ بعد از صرف ناهار یکسری سی دی های مسخره و بی سر و ته را به شما نشان می دهند ( البته سی دی ها ، سی دی های بسیار عالی و خوبی هستند با مضمون علمی که متاسفانه در این سیستم با وارونه جلوه دادن حقیقت سعی در سو استفاده از این مضامین به نفع خودشان دارند) و بعد شما را با خودشان به چند تا از این آفیس ها می برند( مرحله آفیس گردی ) و شما در آن جا به اصطلاح فالو می شوید. یعنی این که یک نفر دیگر کمی هم روی مختان سوهان می کشد .بدانید که تمام جواب هایی که در این مرحله به سوالات شما می دهند قبلا پیش بینی شده و در جزوات آموزشی برای افراد با تجربه تر واگو شده است چون فالو کننده کسی است که حداقل یک یا دو نفر را در مجموعه اش دارد.

    -۷ دوباره به آن زندان برخواهید گشت.در آنجا یکسری کتاب به شما خواهند داد که مطالعه کرده و برایشان کنفرانس بدهید( خدایا شست و شوی مغزی به چه قیمتی و با چه وقاحتی ؟؟؟؟) و بعد از اتمام جلسه شبانه شما کنفرانس خواهید داد . هر چرت و پرتی که بگویید با تشویق و به به و چه چه فردی که مسئول مجموعه است مواجه خواهید شد که او را البته آفیسر می گویند.( اینکار را پیگیری پراسپکت میگویند )

    -۸ جلسات شبانه و صبحگاهی با صلوات و تلاوت قرآن شروع میشود در حالیکه غالبا از نماز و روزه خبری نیست ( بنده تصادفا ماه مبارک رمضان آنجا بودم )

    - ۹شما کم کم تحت تاثیر جو قرار می گیرید آنقدر توی گوشتان می خوانند و آن قدر هندوانه زیر بغلتان می گذارند که باور می کنید میشود به در آمدهای آن چنانی رسید و حتما خدا خواسته که شما به این کار دعوت شوید و حتما حکمتی در کار بوده و .......( گاهی از حماقت خودم آنقدر حرصم می گیرد که می خواهم سرم را به بتون بکوبم)و این جاست که عقده هایتان از زندگی شروع می کنند به این که کار دستتان بدهند چون هر فردی با هر سطحی از در امد هم که باشید کمبود هایی از نظر مالی در زندگی دارید. البته ناگفته نماند که در این چند روز مرتبا زندگی سالم و شرافتمندانه شما را البته بصورت محترمانه آماج تمسخر قرار می دهند و حسابی از خجالتتان در می آیند و در این مدت مرتبا اسم افرادی مانند مهران مدیری، علی دایی ، عادل فردوسی پور ، جواد خیابانی و ..... را برایتان تکرار می کنند که بعله این ها هم توی کار " نت ورک مارکتینگ " هستند و عمده درآمدشان را نه به خاطر شایستگی هایشان که بلکه به دلیل عضویت در این شبکه های اختاپوسی به دست آورده اند ، بنده به صرف آشنایی که با یکی از نامبردگان داشتم وقتی قضیه را سوال کردم به کلی منکر شدند.البته با وقاحتی که این ها دارند هیچ بعید نیست که فردا پس فردا مسئولین درجه اول مملکتی را هم به خودشان منتسب کنند که این موضوع شاید هم به برخورد مقطعی و نه چندان جدی مسئولین اطلاعاتی و قضایی کشورمان با این زالوها برمی گردد. بعد از چند روزبه آن ها می گویید که می خواهید عضو سیستم شوید در این مرحله یک " جلسه جمع بندی " با حضور چند نفر گذاشته و از شما سه بار می پرسند که می خواهی وارد سیستم شوی یا نه ؟؟؟ جواب شما مشخص است : آری ، حتما ، صد در صد

    -۱۰ سریع لیستی را تحت عنوان "لیست پتانسیل "تهیه می کنند یعنی از شما می خواهند که مجموع پس انداز و داشته ها و نداشته هایت به اضافه مبالغی که می توانید از دوستان یا آشنایان و فامیل قرض کنید را روی کاغذ آورده و جمع بزنید.در این مرحله چون جو گیر شده و روی ابرها مشغول پروازید ارقام بسیار عجیب و غریبی را می نویسید.بعد از اتمام این کار که رقمی حدود چند صد میلیون می شود در زیر لیستتان می نویسند " خواستن توانستن است ، فقط 7500000 تومان از این مبلغ !!!!!!!!!!!!!" جل الخالق ، روان شناسی را حال می کنید؟؟؟؟؟بعد مجبورتان می کنند حساب بانکی باز کرده و تلفن که چه عرض کنم کاسه گدایی دستتان گرفته و ازآشنایان پول قرض کنید . اولین جمله هم پشت تلفن این است : فلانی سلام ، این شماره رو یادداشت کن!!!!!این مرحله فالو مانی نام دارد که به علت دانش بالای !!!!سرشاخه ها یا همان آقایان دکتر و مهندس به فالو مالی تغییر نام یافته است توجیهشان هم این است که می خواهیم دوستانتان را محک بزنید!!!!!ولی در اصل شما را در باتلاقی فرو می برند که راه فراری نداشته باشید غیر از بدبخت کردن افرادی مثل خودتان ، چون که شما مقروضید و در حال حاضر هیچ شغلی به غیر از کوئست ندارید و صبح تا شب در آفیس نشسته ، و مثل یک شیطان برای بدبخت کردن این و آن نقشه می کشید.خدایا ......واقعا با یادآوری آن روزها و کارهایی که کردم و دروغ هایی که به عزیزترین و بهترین دوستانم گفتم و نتیجه ای برایم به بار نیاورد جز این که دور و اطرافم از دوستان شرافتمند ، زحمتکش و تحصیل کرده ام خالی شد و همه شان اینک به چشم یک کلاه بردار به من نگاه می كنند از درگاهت طلب بخشش می نمایم ، آمین یا رب العالمین

    آری ، اینست ره آورد کوئست ، بی اعتمادی دوستان ، بی آبرویی ، آسیب روحی خانواده و زن و فرزند ( دخترک من ، طفل معصومم که تمام تلاشم در زندگی به خاطر سعادت اوست در نبود من و به خاطر وابستگی که به من داشت و دارد مثل دیوانه ها شده بود ، خدایا مرا ببخش ، همسر مهربانم به خاطر این که تک و تنها و علیرغم دو شیفت کار بیرون از خانه ، چندین ماه تنهایت گذاشتم از تو عذر می خواهم .....

    - ۱۱ بعد از جور شدن پول برایتان تی سی ( تراکینگ سنتر ) باز می کنند. از دید این ها تی سی دارها آدمند و بقیه افراد جامعه" زاغارت" نامیده می شوند ( خوانندگان عزیز بنده را ببخشند چون حقیقتا معنی زاغارت را نمی دانم اگر معنای بدی داشت از شما عذر می خواهم ) بعد برایتان از میدان تره بار سعادت آباد " پک خوشبختی " ( شما بخوانید بد بختی) میخرند که یک دفتر 200 برگ با چند عدد خودکار و مداد و لاک غلط گیر و یک شابلون دایره است . آخر یادم رفت بگویم که توی جلسات شما قبل از هر چیز موظفید چارتتان را بکشید یعنی مثل رمال ها و دعا نویس ها چند دایره کشیده و اگر کس دیگری را به غیر از خودتان بیچاره کرده اید اسم او را نوشته و در جاهای خالی حرف "P " به معنای پراسپکت یا " F " به معنای فالو یا در حال خ.... شدن میگذارید.

    - ۱۲ نوبت رسید به مرحله " خرید از کمپانی " ( کمپانی شوم کوئست اینترنشنال که به دست چند نفر کلاش مانند وی جی اسواران و پات مان و جو فابرگاس و رندی کیج و ... اداره می شود و بهترین و موفق ترینشان قبل از این که با پول احمق هایی مثل من صاحب هواپیمای شخصی شوند گارسون بوده اند). پول بی زبانتان را از بانک گرفته و تحویل بالا سری می دهید تا او هم به بالاسری خودش و .... بدهد تا به دست ساپورتر برسد و بعد شما را مثل احمق ها جلوی کامپیوتر ها نشانده و برایتان خرید می کنند.خرید که چه عرض کنم ، محصولی مجهول و بی ارزش که فقط حاصل دسترنجتان را به باد فنا می دهندو بعد به خاطر این موفقیت عظیم !!!!!!!! همه حضار بوسه بارانتان می کنند.راستی یادم رفت بگویم ، اصطلاحی بود به نام " لیدر شیپی " یعنی این که باید مواظب باشی پیش تازه وارد یا پراسپکت خفه خون بگیری تا فقط لیدر ها و مجموعه دارها بتوانند طرف را خ...بکنند چون که احتمال داشت صفر و صفر ها یا همان تازه خرید کرده ها پیش طرف سوتی بدهندیا اصطلاحا ایجاد آبجکشن کنند . ضمنا حق هیچ اعتراضی به هیچ کس را هم نداشتید اصولا " تجزیه و تحلیل بالا سری " در ردیف گناهان کبیره محسوب می شد و برای این که بروید بیرون و برای خودتان یک شکلات بخرید بایستی از 1500 نفر اجازه می گرفتید که البته معلوم نبود می دادند یا نه؟

    - ۱۳ بعد از خرید تازه اول بدبختی شروع می شود.چند روز اول چند سی دی مسخره با عنوان سنگ بنا و پارادایم شیفت را به خوردتان می دهند و البته یک سری نوت برداری در مورد این سی دی ها. بعد شما را تشویق می کننند که آرزوهایتان را بنویسید چون آرزو ها " دکمه های حرکت شما " هستند تا در مواقع سرخوردگی با یادآوری آن ها شما را به حرکت ( تحمیق دیگران ) وادار کنند .(قل اعوذ برب الناس – ملک الناس – اله الناس – من شر الوسواس الخناس – الذی یوسوس فی صدور الناس – من الجنه و الناس ) تازه این آرزو ها را هر روز صبح باید مرور کنید تا ملکه روح و روانتان شود و البته اهداف سیستمی که تاریخ زده بودید که مثلا کی به این مرحله و آن مرحله خواهم رسید.

    - ۱۴ مرحله بعدی ، مرحله تهیه لیست و دادن اعتبار ، تغییر و تاثیراست .شما مجبورید اسم 1500 نفر را نوشته و بسته به شناختی که از وی دارید برایش نمراتی را در نظر بگیرید و با این سنجش نام تعدادی را خط میزدید و با اسامی باقیمانده سراغ لیست " فوکوس " می رفتید ، لیستی که قرار است از بین آن ها قربانی های خود را انتخاب کنید. برای این که اسم افرادی در این لیست گزینش شوند فردی 12-10 سوال از شما می پرسد و شما با سبک سنگین کردن روحیات و شخصیت طرف به وی نمره می دهید.سوالات عمدتا از این جنس هستند : آیا وی را فرد موفقی می شناسید؟ او هم همین طور ؟ درباره مسایل و مشکلات زندگی همدیگر باهم درد دل کرده اید؟آیا حاضر است در صورت گرفتاری برایتان وقت بگذارد یا ضمانتتان را بکند؟آیا زن ذلیل است؟ بلند پرواز است؟و .........

    می بینید شما را به خدا ، سوالات به نحوی طراحی شده اند که در نهایت لیست فوکوس شما راکسانی تشکیل بدهند که دارای این مشخصاتند :

    الف ) افراد بلند پرواز و فرصت طلب در عین حال هالو و نه افراد زبل

    ب ) نزدیکترین افراد به شما که بعدا از شما به مراجع قضایی شاکی نشوند

    ج ) افراد طماع و پول پرست

    د) کسانی که برای تصمیم گیری های مهم در زندگی با افراد خانواده مشورت نمیکنند و ....

    جل الخالق ، عجب برنامه هوشمندی !!!!!!!!!!!!!!!

    - ۱۵ بعد از تهیه لیست شما هم شروع می کردید به پیش فالو و دروغ پردازی و خیالبافی و بدبخت کردن عزیزترین عزیزانتان و به بهانه های مختلف به آن ها تلفن زده و وضع هوا!!!!!!!!!!!!را می پرسیدید یا از مضرات کار دولتی با آن حقوق بخور و نمیر و سعادتی که در آن غوطه ور بودید صحبت می کردید.البته تقصیری هم نداشتید چرا که با تلقین اطرافیان چنان به باور کاذبی می رسید که فکر می کنید با دعوت از عزیزانتان فرصت بسیار خوبی را در اختیارش قرار می دهید و لطف بزرگی را به وی می کنید.( اغلب در آفیس به حال کسانی افسوس می خوردیم که فرار را بر قرار ترجیح می دادند و به زعم ما فرصت 5-4 روزه ای را برای خوشبخت شدن و تفکر و بررسی کار !!!به خودشان نمی دادند .افسوس ، چقدر عاقل بودند آنها و چقدرابله بودیم ما !!! حال تجسم کنید حال این دوست را که به اعتبار شما و برای درآوردن لقمه ای نان حلال دنبال کار می آمدند و وقتی اصل قضیه را می فهمیدند چه حالی می شدند فقط خدا می داند)از همه جالب تر این که به فردی زنگ زده و برای کاری با درآمد آن چنانی برای تهران دعوتش می کردید در حالی که یکماه قبل برای فقط دویست هزار تومان برایش پشت تلفن مثل گداهای سامره التماس کرده بودید و چقدر با عرض معذرت نادان بودند این هایی که علیرغم این موضوع برای بررسی کار!!!!!! چندین هزار تومان پول بلیط داده ، از کار و زندگی شرافتمندانه شان زده و به تهران می آمدند و ای بسا ماندگار هم می شدند.( مثل بنده )

    - ۱۶توضیح یک نکته ضروری : وقتی فردی بعد از پرزنت شدن برافروخته می شد و یا به احترام دوستش سعی می کرد با رعایت ادب و با بهانه ای محترمانه از آن جهنم در برود معمولا به پرو پایش می پیچیدند تا ماندگار شود و در صورت اصرار فرد، تیر خلاص را شلیک می کردند و به او می گفتند که اگر واقعا دوست و خیرخواه فلانی هستی 4-3 روز این جا بمان و اگر واقعا نقصی در سیستم دیدی دوستت را هم با خودت ببر و از این مهلکه نجات بده که در این مرحله واقعا دست و پای مدعو شل شده و با بیدار شدن احساسات خفته " فردینی " ماندگار می شد تا دوستش را نجات دهد به عبارتی از چاله درآمده و با کله در چاه ویل سقوط می کرد.

    -۱۷ بعد از این که فرد دیگری را به زیر مجموعه تان اضافه نمودید نوع آموزش ها و محتوای جزوات آموزشی فرق می کرد و شما در آن مرحله متوجه کلاه گشادی می شدید که به سرتان گذاشته بودند .

    دوستان گرانمایه و خوانندگان محترم ، بعد از چندین ماه دست و پا زدن در آن منجلاب فقط می توانم به عنوان یک برادر این نکته را به شما یادآوری نمایم : قدر زندگی سالم ، شرافتمندانه و به دور از کلک و ریا و شارلاتان بازی را بایستی دانست . می توانیم با کمی قناعت و البته تلاش بیشتر به بیشتر چیزهایی که نداریم دست بیابیم چرا که " لیس الانسان الا ما سعی .مطمئن باشید خدا به قدر تلاشمان به ما خواهد داد . ممکن است به قدر نیاز در آمد مادی نداشته باشیم ولی آبرو سرمایه ایست که با هیچ معیار مادی قابل قیاس نیست . هیچ کس نمی توانددر زندگی به سرمایه و مکنت مالی اش افتخار کند ولی آبرو و شرف همیشه قابل افتخارند. در این نوشته سعی کردم خوانندگان عزیز را با برخی از ترفند های این کفتار ها آشنا نمایم و اگر در برخی مواقع قلم از بیان حق مطلب عاجز بود پوزش می طلبم.

    می خواهم اطمینان دهم که وارد شدن در این سیستم ها هیچ نتیجه ای به جز سلب اطمینان اطرافیان از شما ، بی آبرویی ، لطمه شدید روحی و روانی به خانواده مخصوصا همسر و فرزندانتان و .... برایتان به ارمغان نخواهد آورد .البته منکر این نیستم که برخی از این راه به درآمدهای کلانی هم رسیده اند ولی مطمئن باشید همه این پول ها مصداق بادآورده ای خواهد شد که چون نفرین مادران و پدران بسیاری را هم به دنبال دارد صاحبش را هم با خود فنا خواهد کرد ، مطمئن باشید

    به اميد منحل شدن همه شركت هاي هرمي و اگاهي مردم شريف ايران از ترفند هاي شيادان اقتصادي و با ثبات شدن كشور عزيزمون ايران

    dfhbsh.jpg

    در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

    بهروز مدرسی

    این پست ساعت ۵:۳۰ دقيقه بامداد به تاريخ پنجم خرداد ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

    پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

    ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg {
    function anonymous()
    {
    function anonymous()
    {
    return enlargeWithSlideshow();
    }
    }
    }" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7">Weblog-Archive-.jpg

    آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

    یادمه سال های 52-53 بود و من بازهم در همان شرکت هوائی خارجی هنوز مسئول کارگو(بار) بودم.مانیفست بارهای پرواز حدود4 ساعت قبل از ورود با تلکس می رسید و من یکی دو ساعتی بخصوص روی پرواز های شلوغ(پر بار!) با این تلکس ها ور می رفتم و ضمن تماس با قسمت های مختلف گمرک مهرآباد آمادگی آن ها را برای تحویل گرفتن بار در ساعات اولیه صبح کسب می نمودم.هنوز کاملا و حرفه ای به اصطلاحات و کلمات انگلیسی کارگو وارد نشده و عادت نکرده بودم.همان طور که در ذکر خاطره قبلی گفتم بار ها متنوع بودند و هریک تمهید ویژه خودرا می طلبیدند.مثلا برای تره بار و میوه که فاسد شدنی بود حتما باید با سردخانه هماهنگ می کردیم و امثال این ها...

    شرکتی بود در زمان برادران خیامی در ایران ناسیونال آن موقع بنام PLP که فارسی آن ( پخش لوازم پیکان)بود.از انگلستان برای این شرکت تقریبا همه هفته لوازم سنگین می آمد. در یکی از شب ها مطابق معمول چندین بسته برای این شرکت وجود داشت که وقتی نوشته بود iran national ما بقیه اش را نمی خواندیم و می دانستیم که لوازم اتومبیل است.یک راست می بردیم انبار های تفکیکی گمرک و در فضای باز بزرگی که بود قرار می دادیم(تحویل می دادیم)تا نماینده ایران ناسیونال بیاید و ببرد.این کار همیشه ما بود.آن شب من عبارت جدیدی را زیر همه این لوازم دیدم و چون که نفهمیدم و غرورم اجازه نداد از سایر همکاران بپرسم(عادت زشت بسیاری از ایرانی ها)لذا فکر کردم این هم یکی از بسته های لوازم یدکی است! پرواز رسید و ما همه در زیر هواپیما به انجام وظائف مشغول شدیم.طبق مانیفست (لیست بارها) بارنامه هارا ار سرمهماندار تحویل گرفته و پس از پیاده کردن بارها با تراک مخصوص و یک کارگر به انبار گمرک ارسال کردم.این را هم بگویم که اواسط تابستان بود و هوا حتی در نیمه شب ها بسیار گرم و طاقت فرسا… پس از سوار کردن مسافران، هواپیما بطرف خاور دور تهران را ترک کرد.

    بمجرد این که به دفتر برگشتیم (دفتر ما زیر برج سابق فرودگاه مهرآباد بود)شخصی را دیدم که با لباس مشکی و قیافه مغموم در انتظار ماست. توجهی نکردم و بسمت میز خودم رفتم.از یکی پرسید فلانی(یعنی من) کجاست.دوستم مرا با انگشت نشان داد.جلو آمد و با صدای ضعیف ناشی از غم و اندوه گفت....برادر من در انگلیس فوت شده و گفته اند که بااین پرواز جنازه اش به تهران رسیده! من با مهربانی گفتم..عزیزم من بشما تسلیت می گم ولی ما امشب جنازه نداشتیم.حتما یا اشتباهی بشما گفته اند و یا در آخرین لحظات بدلیل نداشتن جا به پرواز دیگری که پس فردا شب است موکول کرده اند.حرف کاملا فنی من اورا خیلی زود قانع کرد و بطرف پارکینگ ماشین ها که خانواده منتظرش بودند رفت و مادر همین حال صدای شیون آن ها را می شنیدیم.(متوفی خیلی جوان بود. (ماهم کارها را انجام داده و رهسپار منزل شدیم.فرداشب مرخصی داشتم و پس فردای آنروز که پروازمشابهی در همان مسیر عازم تهران بود ما هم بفرودگاه رفتیم.بمحض این که از سرویس پیاده شدیم یکی از کارگران دفتر نزد من آمد و گفت آقا همان مردی که پریشب دنبال جنازه آمده بود امروز از عصر این جاست(ساعت یک و نیم بامداد بود!!)و مصرانه دنبال جنازه برادرش است.من با خیال راحت گفتم..باید ببینم امشب آمده یا نه! منیفست را چک خواهم کرد.رفتم داخل و سلام و علیکی مختصر و یکراست بسراغ مانیفست بار که روی تلکس آمده بود رفتم.چیزی نبود!!! بسمت آن مرد برگشتم و محکم گفتم آقا مطمئنی که جنازه را حمل کرده اند...بااین پرواز و یا شاید پرواز دیگری باشد!

    او هم که حالا کمی حالش جا آمده و خودش را پیدا کرده بود با قاطعیت زیاد دست در جیب کرد و کپی بارنامه را که زودتر بدستش رسیده بود(ظاهرا توسط یکی دیگر از اقوام که با پرواز دیگری آمده بود) بدست من داد! یک نگاه کافی بود تا عرق سردی بر پیشانی ام بنشیند.سکوت کردم ولی خودم را نباختم.با تسلط گفتم در لیست امشب جلوی یک شماره بارنامه خالیست...ممکنست همان جنازه باشد!

    وی را روانه درب آهنی کردم...(درب آهنی فرودگاه که بدون واسطه با پارکینگ هواپیماها ارتباط دارد و هنوز هم هست ، محل تحویل جنازه به بستگان و آمبولانس برای انتقال به بهشت زهرا بود).

    حدود نیم ساعت تا نشستن پرواز مانده بود و من در این فاصله بسرعت عازم انبار های گمرک شدم.در بین راه تازه متوجه شدم که عبارت human remain در فارسی جنازه معنی می دهد !! و حتی نوشته بود late of Mr.farahani که من در ذهن عجول خودم فکر کرده بودم آقای فراهانی رابط شرکت پی ال پی برای تحویل گرفتن بارهاست!!

    بهر حال وضعیت روحی مرا تصور کنید که با سرعتی زیاد عازم انبار بودم.دوستان اگر دیده باشند وقتی جنازه ای با پرواز می رسد به تناسب قرارگرفتن سر و پاها، روی جعبه فلش از پائین ببالا می چسبانند! یعنی اینکه سر بالا باشد و بدانند چگونه جعبه را باز کنند.وقتی از دور چراغ قوه بدست بالای سر جنازه رسیدم با کمال تعجب دیدم که جعبه را برعکس و ایستاده وسط بیابان رها کرده اند!!! و تازه فهمیدم که این بیچاره در 48 ساعت گذشته هم همین طور سروته زیر آفتاب مرداد ماه تهران سر کرده و من جوان ناپخته چه بر سر وی آورده ام.فورا آنرا در ماشین گذاشته و عازم درب آهنی شدم ولی آن جا نبودند! جستجو کردم فهمیدم محموله ای برای پیکان که بیشترشان جعبه هائی شبیه همین تابوت بودند(احتمالا میل لنگ و امثال آن)در حال گذر از سمت درب آهنی بوده و صاحبان جنازه فکر کرده اند عزیزشان در میان آن است..بنابراین راه افتاده و به مکانی پشت ترمینال 4 آنوقت که مختص پرواز های خارجی بود رهسپار شده بودند.من وقتی به آن جا رسیدم با کمال تاثر و ضمنا تعجب دیدم که تعدادی خانم چادر مشکی و عزادار بر روی یکی از جعبه های لوازم یدکی پیکان افتاده و ضجه میزنند و تعدادی آقا هم کمی دورتر گریه می کردند.تصور کنید چه وضعیتی داشتم.از یکطرف خنده ام گرفته بود و از طرف دیگر بخاطر اشتباهی که مرتکب شده و باعث این جنجال شده بودم بشدت متاثر و ناراحت بودم ضمن اینکه نمی دانستم چطور آن ها را از این موضوع مطلع کنم.پس از چند دقیقه آهسته بسمت یکی از آقایان که ظاهر آرامتری داشت رفتم و در گوشش فقط اشتباه گرفتن جعبه هارا متذکر شدم و از او خواستم به خانم ها بگوید.با شنیدن این مطلب آن مرد بشدت ضجه زد ولی بسمت آن ها رفت و به آن ها گفت...خانم ها در لحظه ای همگی بسمت جنازه یورش بردند و روی آن ریختند و ناله شان بهوا رفت.منهم آهسته و بی صدا سحنه را ترک کردم.تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد که هر نوشته ای را ولو بی اهمیت نخوانده رها نکرده و هر گاه چیزی را نمی دانم حتما سوال کنم.خدا همه اموات را بیامرزد.

    مطالب خواندنی

    پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

  • چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )
  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  • ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  • آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  • با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعرارف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا