Saturday, June 23, 2012

پرنده باز مانده از جنگ سرد در بلوک شرق !

برچسب ها : هيولاي درياي خزر + جنگ سرد + موشک بالستيک + بندر نظامي آذربايجان
بهانه ای برای مقدمه
" هیولای دریای خزر " عنوان مجموعه عکس های این پست است که یکی از دوستان بسيار عزيز و قديمي ام که معمولآ با نام مستعار { آ . ر . م } مکاتبه می کند ، زحمت ارسال آن ها را کشيده است که تقديم حضورتون مي کنم . معمولآ وقتي تصاويري از هواپيماهاي بسيار قديمي بدستم مي رسد ابتدا  سعي مي کنم با کنجکاوي غير قابل توصيفي سيستم هاي ناشناخته ان را پيدا کرده و کاربرد هايش را بررسي نمايم . اما متآسفانه به دليل مغايرت تکنولوژي شرق ( به ويژه صنايع هوايي در دوران جنگ سرد ) با صنعت هواپيما سازي غرب جز مواردي اندک چيزي دستگيرم نشد !  يکي از آن تشابه ها  قسمت دم هيولا ( ببخشيد منظورم هواپيماست ! ) که بي شباهت به محفظه مسلسل چي در بمب افکن هاي بي - ۵۲ است . اما راستش رو بخواهيد به نظر نمي رسد که اصول آئروديناميک در اين غول بي شاخ و دم رعايت شده باشد ! ضمن اين که متوجه نشدم پرنده آهنين ياد شده موشک ها رو صرفآ حمل مي کند يا از آسمون به سوي اهداف تعين شده رها مي سازد !؟ اين احتمال هم وجود دارد که بخشي هاي از بدنه از جمله بالچه هاي از هواپيما جدا شده باشد . شايد هم يک کار فتوشاپي باشد ... چشمک !!! تا نظر شما ياران چه باشد !!؟  
کلام اخر اين که ..  از دوستان و خوانندگان محترمي که پاسخ کامنت هاي خود را دريافت نکرده اند ، پوزش مي خواهم . زيرا به خاطر ايام نوروز و ديد و بازديدهاي مرسوم فرصت انلاين شدن ندارم . راستي يادتون باشه بعد از تعطيلات عيد فقط ۴۸ ساعت پس از انتشار هر پست در وبلاگ به نظرات ارسال شده پاسخ خواهم داد .. آخه بايستي در فکر طراحي و نگارش مطلب هاي بعدي باشم !!‌هيولاي درياي خزر
 اصل خبر رسيده چنين است :
 اين هيولاي كهنسال پرنده بازمانده جنگ سرد بلوك شرق و غرب مي باشد كه لاشه آن دريك  بندر نظامي در آذربايجان در حال پوسيده شدن است . اين پرنده قادربه حمل و لانچ 6موشك بالستيك و احتمالامجهز به كلاهك هاي غير متعارف  از آسمان بوده است


 منبع يکي از خوانندگان بنام : 
A. R. M.
  
 با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
اين مطلب ساعت ۲۳:۴۰ دقيقه به تاريخ ششم فروردين ماه ۱۳۹۱ پايان يافت .  

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

آقایون شما با شخص مشکل دارید یا لباس پرواز !؟


 برچسب ها : شبکه سوم سیما + خنده بازار + تمسخر لباس پرواز + شب خیز  
بهانه ای برای مقدمه
کار تهیه کنندگان تلويزيوني به جایی رسیده که به قول قديمي ها سوراخ دعا را گم کرده اند ! من واقعآ نمي دونم حضرات با شخص مشکل دارند يا با لباس پرواز !؟ اگه قصدشون تخريب و تمسخر چهره و شخصيت مخالفان نظام است ، راه و رسمش چنين نيست . اين کار سخره گرفتن لباس مقدس پرواز است . هر بچه دبستاني هم با ديدن پرسوناژ " کاپيتان  " ناخواسته شخصيت يک افسر خلبان در ذهن اش تداعي مي شود ! و در ادامه تقدس اين حرفه در جامعه از بين مي رود . فراموش نکنيم که آرزو و امال هر نوجواني عشق و علاقه به پرواز خصوصآ نيروي هوايي است . تازه مگه چند در صد از مخاطبان عام  برنامه فوق دسترسي به برنامه هاي ماهواره اي دارند !؟ بر فرض محال اگر هم بپذيرم همه از تکنولوژي ماهواره بهره مي برند ، چه تضميني وجود داره که اون ها مخاطب برنامه هاي بي سر و ته سياسي اپوزيسيون هاي نظام هستند .. !؟  
اصل قضيه چي است !؟
مدتي است توليد کنندگان برنامه طنز " خنده بازار " که از شبکه سوم سيما پخش مي شود ، آيتمي در برنامه هاي خود گنجانيده اند که در آن فردي ملبس به لباس پرواز خلبانان نيروي هوايي با درجه رسمي  سرهنگ تمامي ارتش در حالي که آرم و مدال هاي تمسخر آميزي بر سينه و کلاه پروازيش نصب کرده اند با ديالوگ هاي بي سرو ته و مبتذل خود به اصطلاح در حال تخريب و هجو برنامه ماهواره اي يک خلبان از  وطن گريخته و مخالف نظام است !!
من به شخصه تا حالا برنامه هاي اين شخص نظامي رو نديده ام . ولي مطمئن هستم همچو ساير مخالفان حکومت ،  محتواي سخنان او قطعآ در مخالفت با نظام جمهوري اسلامي است . از سوي ديگر به خاطر تجربه سال ها حضورم در سازمان صدا و سيما نيک آموخته ام .. برنامه اي نمره قبولي مي گيرد که در اهداف پنهانش ، روشنگري مخاطبان رو در پي داشته باشد . به عنوان مثال از نگاه حرفه اي زماني يک برنامه طنز تلويزيوني موفق است که علاه بر ايجاد شور و شعف و پر کردن اوقات فراغت ، چيزي هم به دانش مخاطب خويش بيفزاد . يا به عبارتي سليقه و دانش بيننده اش رو ارتقاء دهد . حال خدا وکيلي به من بگيد .. اين آيتم چه دستاوردي داشته و يا دارد ..!؟ مگر غير اين است که اين لباس پرواز در دوران دفاع مقدس بر تن شهداي عاليقدري چون عباس بابايي ، هاشم آل آقا ، عباس دوران ، ياسيني ، جدي ، منصور ستاري و ده ها بلکه صد ها قهرمان ملي بوده است ؟ و بزرگاني چون تيمسار عتيقه چي و ساير قهرماناني که با ايثار گري خويش استقلال امروز رو برايمان به ارمغان اوردند ، از اين لباس مقدس موقع خدمت استفاده مي کردند . پس به چه حقي اين گستاخي رو به خود مي دهيد که اين چنين لباس و درجه نظامي رو به سخره و تمسخر بگيريد !؟
آقايون شما که انواع مداليوم و آرم و اتيکت مسخره و خنده دار براي لباس تهيه فرموديد ، خب کمي خلاقيت به خرج داده و رنگ لباس پرواز رو هم عوض مي کرديد ! تا ارزش دلاور مردان ارتشي به زير سوال نرود . کافي بود سري به ميدان گمرک يا بازار سيد اسماعيل مي زديد .. تا دلتون بخواد انواع همين لباس در رنگ هاي سفيد و آبي و نارنجي فراوان به چشم مي خورد . و شما خيلي راحت مي توانسيد به هجو مخالفان نظام بپردازيد . اما  شما با اين آيتم غير منطقي خويش کاري کرديد تا بينندگان برنامه هاي ماهواره اي که پيش از اين سرگرم تماشاي سريال هاي آبکي  فارسي وان و قر و اطوار خوانندگان لوس انجلسي بودند ، اينک با تحريک حس کنجکاوي آن ها ، در جستجوي برنامه اين افسر مخالف نظام باشند ! به عبارت صحيح تر خود تبديل به ابزاري براي برنامه فوق شديد !‌ 
همان گونه که در مقدمه بالا اشاره کردم آقايون به بهاي پر کردن وقت برنامه خود ، حرمت و تقدس لباس پرواز دلاور مردان نيروي هوايي را خيلي راحت نزد جوانان علاقه مند کشور از بين بردند . همه مي دانيم که کعبه امال هر نوجواني حتي بزرگسالان پوشيدن لباس مقدس خلبانان شکاري کشور است . من خيلي ها رو مي شناسم که حتي در روياهاشون هم به عشق اين لباس زندگي مي کنند .. ! اما با تکرار  اين پرسوناژ شآن و منزلت لباس و درجه نظامي از بين مي رود ! شايد يکي از دلايلي که آقايون وارد اين حريم شدند ، عدم واکنش کادر پروازي شرکت هاي هواپيمايي ايران براي به طنز کشيدن شخصيت کاپيتان ها و خدمه پروازي بود . که به نظر بنده نه تنها آيتم هاي ياد شده تحقير اميز نيست ، بلکه نگاهي طنز به رويداد هاي اجتماعي ( تاخير در پرواز و .. )  دارد . ضمن اين که شرکت هاي هوايي  به دليل اهداف  خدماتي - تجاري که دارند ، گاهي اين نوع برنامه ها باعث تبليغ آن ها هم مي شود . ولي جايگاه و شآن پرسنل نظامي خصوصآ درجات ان ها اصلا شوخي بردار نيست ..  
شايد براي بعضي اين توهم پيش بيايد که من قصد دفاع از برنامه و يا شخصيت کاپيتان مورد اشاره را دارم ! لازم مي دونم بار ديگر تاکيد کنم که به شرافتم سوگند نه او را مي شناسم و نه سخنان وي را شنيده ام ! بلکه بر عکس بيشتر در خدمت تهيه کننده " خنده بازار " بوده ام . خود آقاي شب خيز حتمآ به خاطر دارند در زمان مسئوليتم در هفته نامه سروش ، بار ها و بار ها خود و دخترم " بهاره " تلفني خبر توليدات مختلف او را دريافت کرده و بدون کوچک ترين چشمداشت مالي در اغلب نشرياتي که همزمان فعاليت داشتم منتشر مي کردم ! گاهي اوقات براي درج آخرين خبرهاي توليدي ، آخر شب ها حتي ايام تعطيل از تلفن منزل با جناب شب خيز ارتباط بر قرار کرده و تبليغ برنامه هايش را انجام مي دادم  . ( ايشان انسان رک و راستي هستند ، اگه بابت خدماتي که انجام دادم ديناري دريافت داشته ام ، اعلام فرمايد ) اما همه مي دونند بنده بي نهايت روي ارزش هايي که به ان معتقدم حساس هستم . از پرچم و خاک مقدس کشورم گرفته تا اونيفورم و درجات نظامي تعصب دارم .
بعضي ها ممکن است اين پرسش را مطرح کنند که .. اگه قرار باشه هر صنف و موسسه اي بر روي برنامه هاي توليدي سينما و تلويزيون اعتراض داشته باشد ، پس چگونه مي تواند برنامه هاي فرهنگي - هنري ساخت !؟ يا اين که بگويند .. کي گفته لباس پرواز و درجات نظامي مقدس است !؟ در پاسخ به اين عده مي گويم .. در همين برنامه هاي ماهواره اي جماعت اپوزيسيون بار ها ديده شده است که مخالفان نظام با لباس روحانيت سخناني را مطرح مي کنند . حضرت عباسي تهيه کننده اي مي تواند بر تن هنرمندش لباس روحانيت پوشانده و از او بخواهد با سخره گرفتن کلمات و لودگي به تخريب شخصيت روحاني مخالف نظام بپردازد !؟ تا چه رسد به اين که تغيراتي را هم براي تمسخر در لباسش فراهم آورد!؟ مسلمآ کسي جرات اين کار رو ندارد . چون لباس اش سمبل ارزش هاي ديني است . اما به خود او ممکنه هزاران حرف نا مربوط هم حواله دهند و مي بينيم اب از آب تکان نمي خورد . بر اساس همين منطق عرض مي کنم آقاي شب خيز و همکاران محترمش در خنده بازار اين حق رو دارند مخالفان خود و نظام اسلامي را با زبان طنز نوازش دهند ، اما به هيچ عنوان اجازه ندارند لباس او رو که سمبل افتخار و تقدس پرسنل نظامي است به سخره بگيرند ! 
فراموش نکنيم که زبان طنز بهترين روش براي شکافتن حقايق و آشکار کردن واقعيت هاست . به شرطي که هوشمندانه و با مطالعه انجام شود . با بيان مثالي از يکي ديگر از برنامه هاي طنز سعي مي کنم منظورم رو بهتر بيان نمايم .. اگه يادتون باشه در اوج فعاليت هاي سياسي ماهواره هاي مخالف حکومت ، توليد يک برنامه مدبرانه طنز نه تنها باعث رسوايي يکي از مجريان با سابقه ماهواره هاي اون ور آبي شد ، بلکه به خاطر ساختار زيبا و حساب شده اش با اقبال فراوان مخاطبان هم مواجه شد ! جريان از اين قراره در يکي از برنامه هاي آقاي مديري پرسوناژي به نام " نظام " تعريف شده بود که ظاهرآ قرار بود او را در چاهي بيندازند ! بعد از اين که اين کاراکتر ملکه ذهن مخاطبان قرار گرفت ، رندي با تماس با مجري  برنامه سياسي چنين عنوان کرد که نظام قصد دارد او يا برادرش رو { نقل به مضمون } به درون چاه اندازد ! در ادامه همان مجري با سابقه با دستمايه قرار دادن جنايت و ظلم " نظام " !! خطاب به مخاطبان قصد افشاء گري داشت ! غافل از اين که مردم ايران از ته دل نه تنها به اين مجري خنديدند ، بلکه اگه دو تا حرف حساب هم زده بود خيلي راحت در سايه يک برنامه طنز تلويزوني بي اعتبار شد ! اين همون اهداف پنهاني است که در سطور بالا به آن اشاره کردم .. !   
 راستش رو بخواهيد هر گاه مي بينم شآن و منزلت ارتشيان شرافتمند به راحتي لگد مال شده و هيچ صداي اعتراضي شنيده نمي شود ، قلبم درد گرفته  از خودم متنفر مي شوم . اما خودمونيم من چه انسان ساده لوح و خرفتي هستم که از مسئولان عراقي براي بي احترامي به کلاهخود هاي شهداي ايراني دلگير شده بودم ( انتظار از وزراي ارتش و امور خارجه ) يکي نيست بگه مرد حسابي .. تو اول برو  جلوي توهين و تمسخر به لباسي که يک عمر بهش افتخار مي کردي رو بگير ، کلاهخود هاي داخل عراق پيشکش ات ... !!!!   
کلام اخر ...
از مسئولان محترم شبکه سوم سيما خصوصآ حاج آقا " پورمحمدي " که انساني مهربون و معتقد به ارزش هاي حاکم در کشور است درخواست مي کنم با حذف درجات نظامي يا تغير شکل لباس ياد شده مانع از شکستن قداست لباس پرواز شود . از آقاي شب خيز هم مي خواهم با ديدي باز به تبعات اين گونه آيتم ها بنگرد . بديهي است در صورت عدم توجه به اين خواسته از کانال هاي حقوقي پي گير اين مسئله خواهم شد . تا بعد ....

 با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
اين مطلب ساعت ۵:۱۵ دقيقه بامداد به تاريخ دوم فروردين ماه ۱۳۹۱ پايان يافت .  

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

انتظار از وزراي دفاع و امور خارجه ايران

 برچسب ها : جنگ ايران و عراق + تحقير شهداي ايراني + ميراث صدام حسين + انتظار از مسئولان + فرامرز توکلي
 بهانه اي براي آغاز ...
با درودي صميمانه به شما دوستان بزرگوار و پوزش و شرمساري به خاطر ماه ها دوري از شما ياران همدل و صميمي به خاطر مشکلات قلبي و روحي ، با کمي دشواري وب نگاري ام رو آغاز مي کنم ! ابتدا وظيفه خود مي دونم از يکايک شما سروران گرامي که طي اين مدت جوياي حال و روزم بوديد تشکر و قدرداني کنم . باور کنيد واژه اي که در خور بيان محبت هاي شما باشد رو پيدا نمي کنم .. فقط مي تونم بگم : قربون همه شما عزيزان .. دست همه تون را به مهر مي بوسم . راستش رو بخواهيد دوري از شما برايم خيلي سخت و طاقت فرسا بود . اگه عمري بود در باره بيماري به ويژه علل افسردگي ام با شما سخن خواهم گفت . ضمن اين که قصد دارم به بهانه چهار سال حضور در تارنماي " دلنوشته هاي يک کهنه سرباز " همه حرف هاي دلم رو صادقانه و بي پرده بيان کرده و يک  تحليل کلي ارايه دهم . بگذريم ..
امروز وقتي بعد از مدت ها دوري وارد اينترنت شدم  ،‌ در صفحه فيس بوک دوست بزرگوارم فرامرز توکلي عزيز {  يکي از رزمندگان دلاور دفاع مقدس }  تصاويري دردناک از ميراث شوم صدام حسين رو ديدم که باورش برايم خيلي سخت بود . و براستي حالم گرفته شد ! بدون هيچ کلامي اضافه ابتدا توجه شما خوانندگان گرامي را به عکس هاي ياد شده و نوشته آقاي توکلي جلب مي کنم :
اصل خبر چه بود ... ؟
 
 
یادبود قادسیه
در جریان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بدستور صدام بیاد بود فتوحات صدام علیه ایران و به زعم او قادسیه دوم عرب یادمانی در شهر بغداد بر پا شد که نمادی از پیروزی دوم عربی بر علیه ایران است . دو شمشیر که در پایه های ان انبوه کلاهخودهای شهدای ایران قرار داده شد و بطرز ماهرانه ای به انها شلیک شد که نماد از پا دراوردن ارتش ایران باشد . هر سال طی مراسمی ارتش بعث از روی این کلاهخودها که تعدادی از انها زیر دروازه و کناره های انرا مفروش کرده بود رژه میرفتند . با ورود ارتش امریکا این بنای مسخره که یادمان تجاوز و غرور ابلهانه ارتش بعث وراس ان صدام معدوم است همچنان پابرجاست و حتی ارتش امریکا روی ان رژه میرود و با باقیمانده های ان عکس یادگاری میگیرد . عجیب است بیتفاوتی ودهانکجی دولتمردان عراقی به اهانت دولت سابق این کشور با حفظ این اثر و بدتر از ان مسوولان ما که خونسرد میاییند و میروند . حال بماند خسارت جنگی که گرفته نشده و ظاهرا نخواهد شد
لعنت بر صدام که حرمت شهدا را شکست !
تا اون جايي که من اطلاع دارم ، حرمت شهدا و حتي مرده هاي معمولي در همه اديان الهي توصيه شده است  . اون وقت شخصي که خودشه رو به اصطلاح پادشاه کشوري مسلمون خطاب مي کنه ، عقده شکست هاش رو با ساختن نماد تحقير آميز از کلاه سربازان و رزمندگان دلاور ايراني اين گونه تسکين مي دهد ! مسلمآ اين کار ها تنها از عهده حاکمان رواني بر مي آيد . و هيچ آدم سالم و منطقي حتي شکست خورده هم محاله به اين مسايل فکر کند .  به هر حال اين قاتل رواني به زباله دان تاريخ سپرده شد و بحثي در آن نيست . اما پرسش اصلي اين است ... " چگونه دولتمردان کنوني عراق که ادعاي مسلموني اون ها گوش فلک را کر کرده است و مدام اعمال صدام رو محکوم مي کنند ، اين نماد تحقير و تمسخر آشکار شهداي عاليقدر مسلمان رو حفظ کرده اند !؟ " و از همه مضحک تر با چه رويي وارد کشور عزيز ما شده و قرارداد هاي تجاري ، اقتصادي ، فرهنگي و غيره اي رو امضاء مي کنند !؟
حتمآ يادتونه که ...  
که صدام حسين در زمان جنگ با صرف هزينه هاي گزاف و تبليغات گسترده خيلي تلاش کرد با اغفال  پرسنل ارتش به ويژه دلاور مردان نيروي هوايي اون ها رو براي پيوستن به ارتش عراق ترغيب نمايد ! او هميشه روياي سرنگوني گربه هاي ايراني { تامکت ها } و هواپيماهاي خفاش رو در سر مي پروراند . و به عبارتي روي خيانت عقابان تيز پرواز کشورمون حساب باز کرده و به اصطلاح در باغ سبز نشون مي داد . که خوشبختانه اين خواسته رو با خود به گور برد ! البته در موارد معدودي متآسفانه عده انگشت شماري گول خوردند . { در پست " دليل مهاجرت خلبانان نظامي " اشاره کرده ام  } در نوشته ذيل توجه شما را به ماجراي يک " بناي ياد بود " قلابي ديگري جلب مي کنم :
در طول سالهای جنگ سازمان اطلاعات عراق تلاش زیادی نمود تا خلبانان ناراضی ایرانی را تشویق به پرواز به عراق و تقاضای پناهندگی از آنان کند.در تاریخ ۲ سپتامبر۱۹۸۶ رأس ساعت ۱۴ یک فروند تامکت ایرانی به خلبانی سروان احمد مرادی به همراه سروان نجفی ( RIO) به سمت پایگاه البکر عراق پرواز نمودند. اف ـ ۱۴ که در ارتفاع بالا پرواز می کرد به سرعت توسط رادارهای عراقی شناسائی شده و متعاقب آن ۲ فروند MIG - 23 ML که سرگرد محمد ( فرمانده اسکادران ۶۳ ) فرمانده دسته آنان بود جهت مقابله به پرواز در آمدند . با توجه به این که رادارهای عراقی هیچ هواپیمای دیگری را بغیر از این تامکت شناسایی نکردند, فرماندهان عراقی به موضوع مشکوک شده و احتمال دادند که ایرانی ها تله ای گذاشته اند . سپس یک فروند MIG - 25 PDS از پایگاه تموز به پرواز در آمد . میگ ـ ۲۳ ها با کم کردن ارتفاع به تعقیب تامکت که هم چنان به سمت غرب می رفت ادامه دادند. در زمانی که به ۲۰ کیلومتری تامکت رسیدند دستور شلیک صادر شد . سرگرد محمد سعی در شلیک یک فروند موشک R-24R کرد اما موفق به اینکار نشد . رفته رفته فاصله آنان تا تامکت ایرانی کاهش می یافت . در فاصله ۸ کیلومتری ,هواپیمای همراه (Wingman) او یک موشک R - 24 T خود را شلیک کرد . به فاصله کوتاهی انفجاری روی داد و تامکت ایرانی با از دست دادن ارتفاع با سرعت هر چه تمامتر به سمت زمین نزدیک می شد . میگ های عراقی خود را به نزدیکی تامکت رساندند و با تعجب شاهد باز شدن ارابه فرود اف ـ ۱۴ شدند. تامکت قصد تسلیم شدن داشت . با دیدن این صحنه خلبانان عراقی با فرماندهان مافوق تماس گرفته و ضمن تشریح صحنه خواستار دستورات آنان شدند. به فاصله کوتاهی فرماندهان عراقی متوجه شدند که خلبانان ایرانی یک روز زودتر از موعد از قبل تعیین شده به عراق پرواز کرده اند . بلافاصله به میگ ها دستور داده شد تا تامکت ایرانی را تا پایگاه العبیده اسکورت نموده و مقدمات فرود آنان را فراهم آورند . اما برای این کار زمانی باقی نمانده بود . هدایت هواپیما از دستان سروان مرادی خارج شده بود و خدمه پروازی باید جان خود را نجات می دادند . اف ـ ۱۴ ایرانی در نزدیکی نومانیه سقوط کرد و چنان لاشه آن متلاشی شد که مقامات عراقی قادر به کسب هیچگونه اطلاعات مفیدی از آن نشدند.AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود . سروان مرادی اطلاعات زیادی در اختیار عراقیها قرار داد اما مقدار زیادی اطلاعات غلط هم لابلای آنان بود . بعنوان مثال او اعلام کرد که ایرانی ها دیگر قادر نیستند موشکهای  AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود .
این اف ـ ۱۴ اولین وتنها تامکت ایرانی بود که بدست نیروهای عراقی افتاد .
و اما .....
در پايان از مسئولان محترم کشور عزيزم ايران خصوصآ وزراي محترم دفاع و امورخارجه و ساير مقاماتي که با افتخار از عقد قرارداد هاي گوناگون با همسايه مسلمان ما { عراق } خبر مي دهند ، استدعا مي کنم حتمآ پي گير اين مسئله باشند . و با قاطعيت از مسئولان عراقي بخواهند سمبل تحقير و تمسخر شهداي عاليقدر دفاع مقدس را تخريب نمايند . باور کنيد هر انسان آزاده اي با مشاهده اين نماد دلش به درد مي آيد . و از ظلمي که به حق شهدا روا شده است غمگين و افسرده مي شود . فقط کافي است تجسم کنيد صاحبان اين کلاهخود ها با چه شهامت و از جان گذشتگي در برابر همين دشمن متجاوز با دل و جون جنگيدند .. و مظلومانه به شهادت رسيدند . و حاصل همه آن ايثارگري ها و نثار خون هاي پاک استقلال امروز کشور عزيزمون است ..
 

کلام آخر ... 
از جناب فرامرز توکلي عزيز به خاطر درج اين تصاوير و اطلاع رساني اش تشکر و قدرداني مي کنم . به اميد زنده ماندن نام و ياد شهداي عزيز کشور عزيزمون ايران ..

 با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
اين مطلب ساعت ۲۳:۳۰ دقيقه بتاريخ بيست و ششم اسفند ۱۳۹۰ پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا