Saturday, June 23, 2012

انتظار از وزراي دفاع و امور خارجه ايران

 برچسب ها : جنگ ايران و عراق + تحقير شهداي ايراني + ميراث صدام حسين + انتظار از مسئولان + فرامرز توکلي
 بهانه اي براي آغاز ...
با درودي صميمانه به شما دوستان بزرگوار و پوزش و شرمساري به خاطر ماه ها دوري از شما ياران همدل و صميمي به خاطر مشکلات قلبي و روحي ، با کمي دشواري وب نگاري ام رو آغاز مي کنم ! ابتدا وظيفه خود مي دونم از يکايک شما سروران گرامي که طي اين مدت جوياي حال و روزم بوديد تشکر و قدرداني کنم . باور کنيد واژه اي که در خور بيان محبت هاي شما باشد رو پيدا نمي کنم .. فقط مي تونم بگم : قربون همه شما عزيزان .. دست همه تون را به مهر مي بوسم . راستش رو بخواهيد دوري از شما برايم خيلي سخت و طاقت فرسا بود . اگه عمري بود در باره بيماري به ويژه علل افسردگي ام با شما سخن خواهم گفت . ضمن اين که قصد دارم به بهانه چهار سال حضور در تارنماي " دلنوشته هاي يک کهنه سرباز " همه حرف هاي دلم رو صادقانه و بي پرده بيان کرده و يک  تحليل کلي ارايه دهم . بگذريم ..
امروز وقتي بعد از مدت ها دوري وارد اينترنت شدم  ،‌ در صفحه فيس بوک دوست بزرگوارم فرامرز توکلي عزيز {  يکي از رزمندگان دلاور دفاع مقدس }  تصاويري دردناک از ميراث شوم صدام حسين رو ديدم که باورش برايم خيلي سخت بود . و براستي حالم گرفته شد ! بدون هيچ کلامي اضافه ابتدا توجه شما خوانندگان گرامي را به عکس هاي ياد شده و نوشته آقاي توکلي جلب مي کنم :
اصل خبر چه بود ... ؟
 
 
یادبود قادسیه
در جریان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران بدستور صدام بیاد بود فتوحات صدام علیه ایران و به زعم او قادسیه دوم عرب یادمانی در شهر بغداد بر پا شد که نمادی از پیروزی دوم عربی بر علیه ایران است . دو شمشیر که در پایه های ان انبوه کلاهخودهای شهدای ایران قرار داده شد و بطرز ماهرانه ای به انها شلیک شد که نماد از پا دراوردن ارتش ایران باشد . هر سال طی مراسمی ارتش بعث از روی این کلاهخودها که تعدادی از انها زیر دروازه و کناره های انرا مفروش کرده بود رژه میرفتند . با ورود ارتش امریکا این بنای مسخره که یادمان تجاوز و غرور ابلهانه ارتش بعث وراس ان صدام معدوم است همچنان پابرجاست و حتی ارتش امریکا روی ان رژه میرود و با باقیمانده های ان عکس یادگاری میگیرد . عجیب است بیتفاوتی ودهانکجی دولتمردان عراقی به اهانت دولت سابق این کشور با حفظ این اثر و بدتر از ان مسوولان ما که خونسرد میاییند و میروند . حال بماند خسارت جنگی که گرفته نشده و ظاهرا نخواهد شد
لعنت بر صدام که حرمت شهدا را شکست !
تا اون جايي که من اطلاع دارم ، حرمت شهدا و حتي مرده هاي معمولي در همه اديان الهي توصيه شده است  . اون وقت شخصي که خودشه رو به اصطلاح پادشاه کشوري مسلمون خطاب مي کنه ، عقده شکست هاش رو با ساختن نماد تحقير آميز از کلاه سربازان و رزمندگان دلاور ايراني اين گونه تسکين مي دهد ! مسلمآ اين کار ها تنها از عهده حاکمان رواني بر مي آيد . و هيچ آدم سالم و منطقي حتي شکست خورده هم محاله به اين مسايل فکر کند .  به هر حال اين قاتل رواني به زباله دان تاريخ سپرده شد و بحثي در آن نيست . اما پرسش اصلي اين است ... " چگونه دولتمردان کنوني عراق که ادعاي مسلموني اون ها گوش فلک را کر کرده است و مدام اعمال صدام رو محکوم مي کنند ، اين نماد تحقير و تمسخر آشکار شهداي عاليقدر مسلمان رو حفظ کرده اند !؟ " و از همه مضحک تر با چه رويي وارد کشور عزيز ما شده و قرارداد هاي تجاري ، اقتصادي ، فرهنگي و غيره اي رو امضاء مي کنند !؟
حتمآ يادتونه که ...  
که صدام حسين در زمان جنگ با صرف هزينه هاي گزاف و تبليغات گسترده خيلي تلاش کرد با اغفال  پرسنل ارتش به ويژه دلاور مردان نيروي هوايي اون ها رو براي پيوستن به ارتش عراق ترغيب نمايد ! او هميشه روياي سرنگوني گربه هاي ايراني { تامکت ها } و هواپيماهاي خفاش رو در سر مي پروراند . و به عبارتي روي خيانت عقابان تيز پرواز کشورمون حساب باز کرده و به اصطلاح در باغ سبز نشون مي داد . که خوشبختانه اين خواسته رو با خود به گور برد ! البته در موارد معدودي متآسفانه عده انگشت شماري گول خوردند . { در پست " دليل مهاجرت خلبانان نظامي " اشاره کرده ام  } در نوشته ذيل توجه شما را به ماجراي يک " بناي ياد بود " قلابي ديگري جلب مي کنم :
در طول سالهای جنگ سازمان اطلاعات عراق تلاش زیادی نمود تا خلبانان ناراضی ایرانی را تشویق به پرواز به عراق و تقاضای پناهندگی از آنان کند.در تاریخ ۲ سپتامبر۱۹۸۶ رأس ساعت ۱۴ یک فروند تامکت ایرانی به خلبانی سروان احمد مرادی به همراه سروان نجفی ( RIO) به سمت پایگاه البکر عراق پرواز نمودند. اف ـ ۱۴ که در ارتفاع بالا پرواز می کرد به سرعت توسط رادارهای عراقی شناسائی شده و متعاقب آن ۲ فروند MIG - 23 ML که سرگرد محمد ( فرمانده اسکادران ۶۳ ) فرمانده دسته آنان بود جهت مقابله به پرواز در آمدند . با توجه به این که رادارهای عراقی هیچ هواپیمای دیگری را بغیر از این تامکت شناسایی نکردند, فرماندهان عراقی به موضوع مشکوک شده و احتمال دادند که ایرانی ها تله ای گذاشته اند . سپس یک فروند MIG - 25 PDS از پایگاه تموز به پرواز در آمد . میگ ـ ۲۳ ها با کم کردن ارتفاع به تعقیب تامکت که هم چنان به سمت غرب می رفت ادامه دادند. در زمانی که به ۲۰ کیلومتری تامکت رسیدند دستور شلیک صادر شد . سرگرد محمد سعی در شلیک یک فروند موشک R-24R کرد اما موفق به اینکار نشد . رفته رفته فاصله آنان تا تامکت ایرانی کاهش می یافت . در فاصله ۸ کیلومتری ,هواپیمای همراه (Wingman) او یک موشک R - 24 T خود را شلیک کرد . به فاصله کوتاهی انفجاری روی داد و تامکت ایرانی با از دست دادن ارتفاع با سرعت هر چه تمامتر به سمت زمین نزدیک می شد . میگ های عراقی خود را به نزدیکی تامکت رساندند و با تعجب شاهد باز شدن ارابه فرود اف ـ ۱۴ شدند. تامکت قصد تسلیم شدن داشت . با دیدن این صحنه خلبانان عراقی با فرماندهان مافوق تماس گرفته و ضمن تشریح صحنه خواستار دستورات آنان شدند. به فاصله کوتاهی فرماندهان عراقی متوجه شدند که خلبانان ایرانی یک روز زودتر از موعد از قبل تعیین شده به عراق پرواز کرده اند . بلافاصله به میگ ها دستور داده شد تا تامکت ایرانی را تا پایگاه العبیده اسکورت نموده و مقدمات فرود آنان را فراهم آورند . اما برای این کار زمانی باقی نمانده بود . هدایت هواپیما از دستان سروان مرادی خارج شده بود و خدمه پروازی باید جان خود را نجات می دادند . اف ـ ۱۴ ایرانی در نزدیکی نومانیه سقوط کرد و چنان لاشه آن متلاشی شد که مقامات عراقی قادر به کسب هیچگونه اطلاعات مفیدی از آن نشدند.AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود . سروان مرادی اطلاعات زیادی در اختیار عراقیها قرار داد اما مقدار زیادی اطلاعات غلط هم لابلای آنان بود . بعنوان مثال او اعلام کرد که ایرانی ها دیگر قادر نیستند موشکهای  AIM - 7 را از اف ـ ۱۴ های خود شلیک کنند . بعد از بازجوئی های مفصل این خلبان ایرانی به سوئیس فرستاده شد تا در آن جا زندگی راحتی بدور از جنگ را آغاز کند . اما تنها ۳ ماه پس از اقامت او در سوئیس , توسط عواملی ناشناس مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد. RIO این تامکت ایرانی ( سروان نجفی ) از دادن هرگونه اطلاعات به استخبارات عراق خودداری کردودر پی آن به بازداشتگاه اسرا منتقل شد . در سال های ابتدای دهه ۹۰ میلادی او به همراه هزاران اسیر دیگر به وطن خود مراجعت نمود .
این اف ـ ۱۴ اولین وتنها تامکت ایرانی بود که بدست نیروهای عراقی افتاد .
و اما .....
در پايان از مسئولان محترم کشور عزيزم ايران خصوصآ وزراي محترم دفاع و امورخارجه و ساير مقاماتي که با افتخار از عقد قرارداد هاي گوناگون با همسايه مسلمان ما { عراق } خبر مي دهند ، استدعا مي کنم حتمآ پي گير اين مسئله باشند . و با قاطعيت از مسئولان عراقي بخواهند سمبل تحقير و تمسخر شهداي عاليقدر دفاع مقدس را تخريب نمايند . باور کنيد هر انسان آزاده اي با مشاهده اين نماد دلش به درد مي آيد . و از ظلمي که به حق شهدا روا شده است غمگين و افسرده مي شود . فقط کافي است تجسم کنيد صاحبان اين کلاهخود ها با چه شهامت و از جان گذشتگي در برابر همين دشمن متجاوز با دل و جون جنگيدند .. و مظلومانه به شهادت رسيدند . و حاصل همه آن ايثارگري ها و نثار خون هاي پاک استقلال امروز کشور عزيزمون است ..
 

کلام آخر ... 
از جناب فرامرز توکلي عزيز به خاطر درج اين تصاوير و اطلاع رساني اش تشکر و قدرداني مي کنم . به اميد زنده ماندن نام و ياد شهداي عزيز کشور عزيزمون ايران ..

 با تشکر و احترام :
بهروز مدرسی
اين مطلب ساعت ۲۳:۳۰ دقيقه بتاريخ بيست و ششم اسفند ۱۳۹۰ پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

نگرشي به تحولات دفاعي ارتش دلاور ايران

برچسب ها : سامانه پدافند هوایی موشکی اس-200  + مخابرات سلولی +  سامانه " اسکوارپیر " + موشک های بالستیک +  فناوری نیمه هادی +  رادار پي - ۱۴ آپارونا + اخلالگر قدرتمند پلنا + آواکس
سلام من آرش هستم
با سلام و تشکر از همه دوستان و خوانندگان محترم ، صادقانه اعتراف مي کنم در اين راه تازه کارم و تنها هدف از حضورم در تارنماي پدر صرفآ روشن نگه داشتن چراغ سايت است . و همه انتقادات ريز و درشت شما عزيزان را قلبآ مي پذيرم . ضمن اين که بعضي بزرگواران به امضاي بنده توجه اي نکرده و آقاي مدرسي را مخاطب گله و شکايت خويش قرار مي دهند ! صحبت از پدر شد بايد به عرض برسونم شکر خدا کمي بهبود يافته است . و ديروز بعد از مدت ها دوري پشت ميز کامپيوترش نشسته و به يکي دو تا کامنت در صفحه فيس بوک اش پاسخ داد . اما دقايقي بيشتر طاقت نياورد ! همان گونه که قبلآ اشاره کرده بودم ، مشکل وي بيشتر روحي است تا جسمي  مطمئن هستم بزودي مثل سابق فعاليتش را به اميد خدا آغاز خواهد کرد . اما در باره اين مطلب بايد اضافه کنم از وقتي درگير وبلاگ بابام شدم ناخواسته به سوي موضوعات نظامي کشيده يا بهتره بگم علاقه مند شده ام ! از اين رو وقتي در "پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) "  با مطلبي از توان دفاعي ارتش ايران مواجه شدم ، تصميم گرفتم براي مخاطبان اين سايت با ذکر منبع منتشر کنم . نکته قابل توجه اين که .. هنگام کپي مطلب فوق با تصاويري مواجه شدم که در سايت " انتخاب " نبود ! چند بار هم امتحان کردم . تنها فکري که به ذهنم  رسيد ، پائين بودن سرعت اينترنت بود . شايد هم ترفند جديدي باشد . به هر حال من همه عکس ها را عينآ درج کردم . بماند که براي آپلود خيلي زحمت کشيدم !
اس - ۲۰۰ ایران ، سورپرايزي براي آواکس هاي دشمن
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : مشرق: یک نیروی نظامی همواره ضمن تلاش برای تهیه و ساخت تجهیزات جدید نگاهی جدی نیز به بهسازی سامانه های موجود در سازمان خود دارد. در واقع با افزایش قابلیت های سامانه فعلی و متناسب سازی آن با تهدیدات جدید با بهره گیری از علوم نوین، یک سامانه قدیمی عمری دوباره یافته و تا سالهای بیشتر و حتی برای مأموریت های مهم تر قابلیت عملکرد پیدا می کند. از نظر هزینه نیز بهسازی بار مالی بسیار کمتری در قیاس با خرید تجهیزات کاملاً جدید دارد و به خصوص در صنعت هوافضا بهسازی تجهیزات موجود امری پذیرفته شده بوده و از ابتدا در مراحل طراحی، ملزومات این امر دیده می شود. به عنوان مثال ارابه فرود یک هواپیمای جنگی را بسیار قوی تر از حد مورد نیاز برای وزن نمونه اولیه طراحی می کنند تا در آینده و با افزایش وزن نمونه های بعدی نیاز به طراحی مجدد این بخش که کاری پیچیده است نباشد.

بهسازی هواپیماهای جنگنده توسط کشورهای پیشرفته و جهان سوم بسیار دیده می شود که با کمی جستجو با نمونه های مختلفی از آنها آشنا می شویم. سامانه های موشکی نیز از این قاعده جدا نبوده و با بهسازی های در طول دوره خدمت بر قابلیت ها و کارایی آنها افزوده می شود. اما برای کشوری چون ایران که در تحریم همه جانبه دشمنان قرار دارد، میزان بهسازی یک سامانه موجود، حد و مرزهای القا شده از سوی کشورهای سازنده را پشت سر گذاشته و اساساً تا تحول کل آن پیش می رود. در این گزارش به معرفی یکی از شاخص ترین نمونه از این دست فعالیت ها می پردازیم که مربوط به سامانه پدافند هوایی موشکی اس-200 در اختیار قرارگاه پدافند هوایی خاتم الأنبیاء ارتش جمهوری اسلامی ایران است. با اجرای چنین فعالیت هایی امروز نیروهای پدافند هوایی کشورمان تجربه انهدام اهداف هوایی با سطح مقطع راداری(RCS) کمتر از 0.01 مترمربع را نیز یافته اند که به معنی تهدید مرگبار برای طیف وسیعی از هواگردها شامل هواپیمای نسل چهارم پیشرفته،  انواع هواگردهای بدون سرنشین، بمب ها و موشک ها است.

برای کشف اهداف هوایی پنهانکار(رادارگریز) روشهای مختلفی وجود دارد. یکی از این روشها استفاده از رادارهایی است که با طول موج های بلند نظیر VHF و HF کار می کنند که هم از نمونه های مطرح خارجی در کشور موجود بوده و انواعی هم در داخل کشور ساخته شده اند. این سامانه های راداری به صورت شبکه با هم عمل می کنند و با بهره گیری از روشهایی چون مخابرات سلولی و فرستنده-گیرنده هایی مبتنی بر عدم انتشار امواج گسترده و در واقع پرتوهای باریک(مدادی) با هم در ارتباط هستند. در نتیجه کشف سامانه های خودی و فعالیت آنها برای دشمن بسیار دشوار شده و در پی استقرار سامانه های مختلف در نقاطی که دشمن تصور آن را نمی کند فرصت تصمیم گیری و واکنش از وی گرفته خواهد شد. این مجموعه اقدامات به همراه بهسازی سامانه های درگیری یعنی ادوات توپخانه ای و موشکی منجر به ایجاد فضای ابهام آمیز پیش روی دشمن می شود. نتیجه چنین راهبردی دشواری های بسیار در طراحی عملیات تهاجمی برای دشمن خواهد بود و هرچه وسعت مدنظر دشمن بیشتر باشد تلفات وی نیز گسترده تر می گردد.
در تشریح این فضای ابهام آمیز باید گفت داشتن اطلاعات دقیق از برد سامانه ها در کشف و ردگیری اهداف، سرعت واکنش سامانه در فراهم کردن داده های لازم برای سلاح، برد و سقف ارتفاع تحت تأثیر آن سلاح و سرعت رسیدن پرتابه به محل هدف، محل استقرار سامانه دفاعی نسبت به هدف و برخی موارد دیگر برای طراحی یک عملیات تهاجم هوایی موفق ضروری است. در واقع هنگامی که دشمن نمی داند کدام نقاط برای نفوذ و در منطقه رهایی مهمات چه ارتفاع و فاصله ای از هدف امن هستند و سامانه های دفاعی چه مدت برای اجرای مأموریت زمان در اختیار می گذارند در حقیقت نیروهای خود را به کام مرگ می فرستد و نداشتن هر یک از اطلاعات کلیدی به معنی پا گذاشتن در فضای مبهم و طراحی عملیات بدون پشتوانه کافی است.

با در نظر داشتن این نکته که امکان دستیابی دشمن به مشخصات دقیق عملکردی سامانه های خارجی موجود در کشور از طریق سایر کشورها ممکن است بهسازی سامانه های بومی و غیر بومی با توان داخلی اهمیت بیشتری می یابد. به گزارش مشرق، دوربردترین سامانه دفاع هوایی موشکی کشور که در دهه 90 میلادی خریداری شده بود، در چند نوبت و به صورت کامل بهسازی شده است. این سامانه SA-5 گامون یا همان اس-200 است که رادار و موشکهای آن بردی در رده چند صد کیلومتر دارند. نسل اول این سامانه در 1967 وارد خدمت نیروهای دفاع هوایی شوروی سابق و در دهه های بعد نمونه های دیگر آن برای صادرات به کشورهای مختلف عرضه شد. رادار اصلی این سامانه «اسکوارپیر(Square Pair)» است که برای هر دو منظور کشف و ردگیری اهداف به کار می رود. بخشی که با شماره یک در تصویر مشخص شده فرستنده امواج کشف هدف با طول موج پیوسته 4.5 سانتیمتر، بخش 2، گیرنده این امواج(امواج بازتاب یافته و رسیده از اهداف)، بخش 3، گیرنده امواج ارتباطی موشک با سامانه و بخش 4 آنتن سامانه شناسایی دوست از دشمن(IFF)  است. برد این رادار در برابر اهداف کوچک بین 260 تا 300 و بیشینه برد آن 500 کیلومتر است.
رادار اسکوارپیر
 
همچنین از رادار «p-14 آبارونا» با طول موج در رده متر که برد آن در برابر اهداف کوچک 360 و برد نهایی آن 600 کیلومتر است استفاده می شود. آنتن این رادار 11 متر ارتفاع و 32 متر پهنا دارد. در برخی نمونه ها از رادارهای دیگری نیز مانند رادار «P-35 بارلاک» با برد 200 تا 350 کیلومتر به عنوان سامانه کمکی استفاده شده است. نسل های مختلف این سامانه که با نام عمومی های متفاوتی نیز خوانده می شوند از موشک های مختلفی استفاده می کنند که در جدول زیر به مقایسه انواع اصلی آنها پرداخته ایم.
 هر چند تا مدتها تنها نسخه صادراتی از سامانه اس-200 در اختیار مشتریان خارجی قرار می گرفت اما با ورود سامانه های پیشرفته تر اس-300 و برای کمک به وضع بحرانی اقتصاد روسیه نمونه های بهتر اس-200 به همراه سامانه های کمکی برای فروش عرضه شدند به طوریکه بین سالهای 1998 تا 2002 اس-200 سهم بزرگی از میزان فروش های نظامی خارجی روسیه را به خود اختصاص داده بود.سامانه اس-200 به دلیل قابلیت های موشک خود نظیر برد و سقف پرواز بسیار بالا، سرعت چشمگیر که بالغ بر 2500 متر بر ثانیه در مدل های آخر موشک است عملاً به عنوان یک سامانه راهبردی تلقی می شود به خصوص توانایی آن برای درگیری با موشک های بالستیک نیز مورد توجه کارشناسان نظامی است. این سامانه توانایی درگیری با اهدافی با بیشینه سرعت 1100 متر بر ثانیه را دارد که شامل سریعترین هواپیماهای نظامی فعلی و آینده نزدیک است.

به گزارش مشرق، موشک این سامانه دارای یک پیشران اصلی و چهار بوستر(پیشران کمکی) سوخت جامد است. این پیشرانه های کمکی که حدود 4.9 متر طول و 48 سانتیمتر طول دارند بین 3 تا 5.1 ثانیه کار کرده و سپس جدا می شوند. برای درک بهتر از ابعاد موشک باید گفت موشک شاهین در سامانه مرصاد حدود 5 متر و قطر آن حدود 37 سانتیمتر است. پیشران اصلی موشک نیز با توجه به برنامه ریزی مورد نظر متناسب با شرایط پروازی هدف بین 51 تا 150 ثانیه کار می کند و موشک را برد مفیدی بین 150 تا 300 کیلومتر می رساند.
موشک اس-200 در حالی که بوسترهای آن هنوز جدا نشده اند

موشک های این سامانه بین 10.6 تا 10.8 متر طول، 0.86 متر قطر و 7100 تا 8000 کیلوگرم جرم دارند. برای کمینه برد قابل درگیری با هدف در منابع اعداد مختلفی شامل 7، 17 و 60 کیلومتر و برای کمینه ارتفاع هدف قابل درگیری نیز ارتفاع 300 متر ذکر شده است. سرجنگی 215 یا 217 کیلوگرمی آن نیز از نوع انفجاری-ترکشی بوده و دارای 16000 ترکش 2 گرمی ویا 21000 ترکش 3.5 است و شعاع مرگبار این سرجنگی سنگین وزن که با فیوز مجاورتی یا دستوری منفجر می شود بیش از 20 متر تخمین زده شده است بنابراین اگر هواپیمای هدف در مراحل نهایی مانور بدهد باید راهی برای دور شدن از موشک به میزان بیش از 20 متر پیدا کند در حالی که قدرت مانور و سطح فناوری هدایت در نمونه های نهایی اس-200 نیز بهبود پیدا کرده است.

نحوه هدایت این موشک در فاز ابتدایی دستوری رادیویی، در فاز میانی اینرسی و در فاز نهایی و رسیدن به هدف از نوع راداری نیمه فعال است. در برخی نمونه ها نیز از سامانه های آشیانه یابی راداری و اختلالات الکترونیکی صحبت به میان آمده است. موشک های این سامانه در صورت شلیک به بردهای کمتر از 80 کیلومتر مستقیماً به سمت هدف حرکت کرده و در صورت شلیک به بردهای بیش از آن ابتدا با زاویه بیش از 45 درجه اقدام به اوجگیری به ارتفاع بالا (متناسب با درگیری با هدف مورد نظر) می نمایند تا از پرواز در ارتفاعات پائین و نیروی مقاوم بیشتر هوا در این ارتفاعات پرهیز کنند.
پروفیل های حرکت اس-200 با توجه به فاصله تا هدف

اس-200 به عنوان دوربردترین سامانه دفاع هوایی کشور از اهمیت بسیاری برای افزایش محدوده خطر برای تهاجم دشمن برخوردار بوده و از اینرو یکی از گسترده ترین ارتقاءها روی آن به انجام رسیده به طوری که موجب شگفتی سازندگان آن شده است. هر چند سامانه های میانبرد و ارتفاع متوسط هاوک و سام-6 نیز به طور کامل بهسازی شده اند اما میزان تغییرات اس-200 بارزتر بوده و کارایی آن را به کلی متفاوت نموده است. مثلاً هر چند سامانه هاوک همچون اس-200 به سامانه ای تمام دیجیتال تبدیل و برد رادار کشف و تعقیب آن نیز بیشتر شده و قابلیت انهدام اهداف کوچکی چون پهپادها را در آزمایش های عملی اثبات کرده اما فناوری هاوک از ابتدا جلوتر از اس-200 بوده و از اینروست که برنامه اجرا شده برای اس-200 دشواری های بیشتری داشته است.

بهسازی اس-200 در ایران به طور کلی شامل اصلاحات در بخش های پردازش، فرستنده، گیرنده، جنگ الکترونیک و تحرک پذیری سامانه بوده است. یکی از فعالیت های به انجام رسیده برای بهسازی سامانه اس-200، تعویض تمامی اجزای آنالوگ آن با تجهیزات دیجیتال است.

استفاده از زیرسامانه هایی که قطعات الکترونیکی آنها دارای فناوری نیمه هادی به جای فناوری لامپی هستند فواید بسیاری را به دنبال دارد از جمله کاهش احتمال بروز خرابی در دستگاه به میزان بسیار پایین در ساعات کارکرد بسیار بالا، کاهش زمان تعمیر و تعویض تجهیزات الکترونیکی، افزایش عمر کاری اجزا و کل سامانه که منجر به قابلیت کارکرد 24 ساعته سامانه اس-200 بهسازی شده در ایران شده است، افزایش قابلیت اطمینان سامانه و افزایش سرعت پردازش که منجر به واکنش سریعتر سامانه به تهدیدات شناسایی شده می گردد. همچنین مدت زمان روشن ماندن نهایی سامانه نیز بسیار افزایش یافته و زمان مورد نیاز برای بازبینی و تعمیرات نیز بسیار کاهش یافته است.
به کارگیری نمایشگرهای دیجیتال در بخش کنترل سامانه

دو سامانه اصلی راداری یعنی اسکوارپیر و همچنین آبارونا به علاوه اخلالگر ها در ایران مورد بازبینی قرار گرفته اند. لازم به ذکر است بهسازی های بومی روی این سامانه ها به مراتب مهم تر و مفصل تر از کارهای خارجی بوده است.

یک سری از بهسازی های رادار پی-14 توسط کشور سازنده که در اینترنت منتشر شده نشان دهنده استفاده از قطعات دارای فناوری حالت جامد(Solid State) است که باعث بهبود ویژگی های فنی و عملیاتی رادار شده است از جمله توانایی مقابله بهتر با جمینگ های فعال، اخلال های پالسی غیرهمزمان و بازتاب های نامطلوب پس زمینه مانند نقاط شهری و ارتفاعات و عوارض طبیعی، توانایی بسیار بهتر در پردازش داده ها، تبادل اطلاعات به طور خودکار با سایر سامانه های دفاع هوایی، ترکیب و تشخیص داده های دریافتی از چندین رادار و سایر منابع اطلاعاتی. برای این منظور تجهیزات ضد فریب و اخلال دیجیتال، برای مقابله با اخلال های غیرفعال و غیرهمزمان، تجهیزات خودکار کسب اطلاعات راداری و مجموعه جمع آوری داده ها مورد بهسازی قرار گرفته اند.
رادار پی-14 آبارونا

تجهیزات ضداخلال و فریب مبتنی بر سلول های عملیاتی تفکیک پذیر در یک واحد قابل تعویض با یکدیگر ترکیب می شوند. بدین ترتیب محافظت الکترونیکی همزمان از رادار در مقابل اخلالهای غیرفعال و غیرهمزمان را در مناطق مربوطه بدون از دست دادن کیفیت و کارائی رادار در کل منطقه تحت پوشش ضمانت می نماید. همچنین تجهیزات کسب و جمع آوری داده در کامیون تجهیزات رادار نصب شده و محدودیت فاصله پست های فرماندهی و کنترل تا رادار برداشته شده است. همچنین اطلاعات بیش از 120 هدف توسط این رادار به طور همزمان قابل پردازش است.

سامانه اخلالگر پلنا که تخصص آن عملکرد علیه رادارهای هوابرد و هواپیماهای جمع آوری الکترونیک است با ایجاد اخلال مؤثر در سامانه های دشمن، تا محدود 250 کیلومتری رادارهای خودی را محافظت کرده و تا فاصله 80 کیلومتری امکان هدفیابی برای رادارهای هوایی دشمن را از بین می برد به این معنی که دشمن باید حداقل 80 کیلومتر به سمت مواضعی که تحت پوشش پلنا هستند نزدیک شود که در این صورت به شدت در معرض آسیب از سوی پدافند خودی قرار می گیرد. احتمال عملکرد موفق نمونه های اولیه این سامانه در حالت کمینه 80 درصد بوده است.
اخلالگر قدرتمند پلنا
 
با ترکیب پلنا و اس-200 که بنا بر تصاویر منتشر شده در ایران مورد استفاده قرار می گیرد، دیگر نتایجی چون حمله سال 1986 آمریکا به لیبی که اس-200 موفق ظاهر نشدند رقم نخواهد خورد و حتی در صورت اصرار بر اجرای عملیات از سوی دشمن تجهیزات او در معرض خطر قرار می گیرند. همچنین با توجه به اشباع سریع جستجوگرهای غیرفعال(پسیو) موجود در موشک های ضد رادار توسط امواج ساطع شده از این اخلالگر عملاً در محدوده پوشش آن رادارها از آسیب های عملیات سرکوب پدافند هوایی با این موشک ها مصون می مانند.

به گزارش مشرق، پلنا در برابر رادارهای هوابرد، باعث کاهش برد مؤثر آنها شده و در این حالت دشمن دو راه پیش رو دارد: یا باید آواکس های خود را به منطقه مورد نظر نزدیک تر کند به معنی افزایش خطر برای امنیت این پرنده راهبردی و بسیار ارزشمند است و یا باید از مدیریت و کنترل صحنه نبرد از طریق اطلاعاتی که آواکس از تحرکات هوایی و زمینی در اختیارش قرار می داد و درنتیجه مزیت های شبکه پیوسته از اطلاعات اهداف طرف مقابل چشم پوشی کند که در هر دو صورت دشمن در راهبرد خود دچار مشکل شده و مجبور است با قواعد طرف مقابل بازی کند.


از دیگر بهسازی بومی که برای اجرا روی سامانه دوربرد اس-200 در آینده مطرح شده است استفاده از موشک های دیگر در این سامانه است تا امکان درگیری با اهداف در بردهای متوسط و سقف پرواز پایین نیز با اس-200 ممکن شود. این امر با توجه به اینکه رادارهای این سامانه بردهای متوسط را نیز تحت پوشش قرار می دهند می تواند اس-200 را به عنوان سامانه میانبرد نیز کارامد ساخته و برای دفاع از اس-200 که اساساً خود نیز هدفی برای دشمن تلقی می شود بسیار مفید خواهد بود.

آنچه که باید در آخر بر آن تأکید کنیم توانایی موشک های سامانه اس-200 در تهدید هواپیماهای جنگ الکترونیک و رادارهای هوابرد است. به گفته منابع خارجی نمونه های آخر این سامانه توانایی ردیابی اختلالات راداری و امواج ساطع شده از رادارهای هوابرد را دارند. این ویژگی به معنی توانایی درگیری با این نوع اهداف بوده که عمدتاً در فواصل دور نسبت به مناطق درگیری مستقر می شوند. در اینجا برد چشمگیر موشک های این سامانه وارد معادلات شده و آن را به سلاحی تهدید آمیز علیه این نوع هواگردها تبدیل کرده و اس-200 را به طور ویژه به سامانه ای ضد رادارهای پرنده یا CIRS تبدیل می کند.

با توجه به مصاحبه های منتشر شده از فرماندهان یکی از مناطقی که اس-200 در آن عملیاتی است مبنی بر اینکه سلاح هایی در اختیار داریم که می تواند دشمن را در برد 300 کیلومتر تهدید کند، احتمال منطقی با توجه به تحویل داده نشدن اس-300 به ایران، نمونه های بسیار دوربرد موشک های اس-200 هستند که تاکنون در رزمایشها علیه اهداف کوچکی چون پهپادها در برد بالای 100 کیلومتر آزمایش شده اند.
همچنین به عقیده برخی کارشناسان، پروفیل شلیک اس-200 به اهداف در فاصله دور که مبتنی بر اوجگیری اولیه و حمله از بالا است با اصلاح نرم افزارهای سامانه هدایت و کنترل تا حدودی قابل توسعه نیز هست که به افزایش برد اس-200 در برابر اهدافی با قابلیت مانور کم نظیر آواکس ها می انجامد. این به معنی لزوم استقرار آواکس های دشمن در کمینه فاصله 300 کیلومتری از منطقه عملیاتی است که میزان دید دشمن را از عمق خاک ما بسیار کاهش می دهد.

نیروهای مسلح کشورمان به بهسازی صفر تا صد یک سامانه راهبردی، آن را به سلاحی متفاوت از حد تصور دشمن تبدیل کرده و با غلبه بر شرایط تحریم و اتکا به توان داخلی، سامانه ای خارجی را با نیازهای نبردهای فعلی و آینده سازگار نموده اند. این روند ادامه داشته و آخرین دستاورهای تثبیت شده متخصصان کشور روی سامانه های دفاعی کشور اعمال شده و ضمن افزایش بازدارندگی و تغییر معادلات برای روز واقعه نیز نقشه های غیرقابل پیش بینی برای دشمن در سر دارند.


 با تشکر و احترام :
آرش مدرسی
اين مطلب ساعت ۱ بامداد بتاريخ سوم اسفند ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

تآملی بر سخنان یک هموطن ارتشی دلاور

برچسب ها : ارتش قهرمان ايران + نيروي هوايي + تامکت + توان رزمي + جنگ الکترونيک + موشک هاي فونيکس + کلاه سبزها + رنجرها + نيرو هاي هوابرد
سلام من آرش هستم .
با تشکر و سپاس از همراهي يکايک شما عزيزان ، مدتي است در اوقات فراغت دلنوشته هاي پدرم را مطالعه کرده و افسوس مي خورم چرا قبلآ به سراغ آن ها نمي رفتم ! و اما ديشب بابام  پست مربوط به " مديري " را مشاهده کرد . راستش را بخواهيد نه تنها از کارم تعريف نکرد بلکه قويآ توصيه نمود  تا هرگز از مطالب و لينک هاي ديگران در اين سايت کپي نکنم ! و من هم به ايشان قول دادم . در ادامه مرور و مطالعه خاطرات قديمي ، کامنت يکي از همکاران محترم پدر با امضاي { جعفر } خان نظرم را جلب کرد . اين دوست گرامي ظاهرآ در پاسخ به يکي از خوانندگان سايت توضيحاتي را در باره توان دفاعي نيروي هوايي ارايه داده که واقعآ غرور آفرين و قابل تعمق است . اين ارتشي دلاور همچنين توضيحات کاملي در باره " نيروهاي ويژه آمريکا " درج کرده که آگاهي از آن خالي از لطف نيست . کلام اخر را با اين سخن پدرم پايان مي برم که " آمريکا و قدرت هاي نظامي غرب با تمام ساز و برگ و تکنولوژي مدرن خود در جنگ هشت ساله به دفاع از صدام پرداختند . اما ديديد که ارتشيان توانمند ايران با غيرت و مردانگي خويش از خاک مقدس کشورمان جانانه دفاع کرده و هرگز اسير قدرت نظامي آن ها نشدند . ما هرگز  منکر تجهيزات فوق مدرن ابر قدرت ها نيستيم . ولي تا جان در بدن داريم در مقابل متجاوزان به خاک وطن ايستادگي خواهيم کرد . "
توان نيروي هوايي ايران
 دوست عزیز عرفان نازنین که در مورد نحوه نگهداری و سرویس تامکتها سوال فرمودی درست است که جواب دادن به سوال شما کمی ذهنم را مشغول کرده ولی به ذکر چند نکته بسنده می کنم:

1-در نظر انسان های کوچک کارهای کوچک بزرگ جلوه می کند و در نظر افراد بزرگ کارهای بزرگ کوچک می نماید. ما ایرانی ها بر حسب استعداد ذاتی خود انسانهای بزرگی هستیم و کارهای بزرگی انجام می دهیم.2-تعمیر و نگهداری رهگیری مثل تامکت با تجهیزات پیشرفته و مدرن خود کار بزرگی است که مصداق سخن اول من است مطمئن باشید و این را به شما قول می دهم تامکت هایی که در حال خدمت در نیروی هوایی هستند به مراتب پیشرفته تر و قوی تر از تامکت های 30 سال قبل است و توانایی های بیشتری در آن لحاظ شده است که این رهگیر قدرتمند را تیزچنگ تر کرده است اثبات این مدعا قفل راداری یک تامکت ایرانی روی یک اف-117 آمریکایی از فاصله 100 مایلی در همین چند سال اخیر که تعجب آمریکایی های رو برانگیخت و اخطاری جدی برای آنها بود و یک سوال برای آنها ایجاد کرد که چگونه تامکت موفق شده روی هواپیمایی قفل کند که آواکس های مدرن خودشان قادر به شناسایی آن نیستند.
3-موشک های فونیکس جزء دوربردترین موشک های استفاده شده در یک درگیری نظامی هستند و به خوبی قابلیت های خود را به اثبات رساندند اما آیا عمر قطعات آن به پایان نرسیده ؟ آیا قطعات آنها بعد از این همه مدت قابل استفاده هستند جواب سوال خود این چنین پاسخ می دهم که ایران به قابلیت بروز رسانی و نگهداری موشک فونیکس دست پیدا کرده که بسیاری آن را مشابه نوع سی آن و یا پیشرفته تر از آن برای مقابله با پادکارها و سیستم های اغتشاش گر می دانند در سال .... آواکس های آمریکایی شلیک ده تیر موشک فونیکس را ثبت کرده اند که از تامکت های ایران علیه اهدافی در 150 مایلی شلیک شده بود و همه اهداف خود را با موفقیتی باور نکردنی نابود کرده و جالبترین بخش این اتفاق این بود که آواکس های آمریکایی نتوانسته بودند به قسمت رادار و کدهای موشک نفوذ کنند که برای آنها درد آور بود این یعنی ایران تکنولوژی ساخت قطعات الکترونیکی این موشک پیشرفته را بدست آورده بود و کدهای مخصوص خود را در حافظه آن به کاربرده بود زنگ خطر برای هواپیماهای آمریکایی چون دیگر سامانه جنگ الکترونیک آنها کارایی چندانی بر روی تامکتهای ایرانی نداشت سوال بزرگی که برای آمریکایی ها مطرح بود این بود که ایران چگونه به سیستم دید افق دسترسی پیدا کرده چیزی که برای ساخت موشک های با برد بیش از 200 کیلومتر به آن نیاز است امواجی که از رادار تامکت ایرانی ساطع می شد به امواج نمونه روسی و حتی آمریکایی هیچ شباهتی نداشت این یعنی اینکه ایران توانسته بود آن چه را که خواسته بود بسازد برای آمریکایی ها جای بسی تعجب بود که چگونه ایران بدون کمک گرفتن از هیچ کشوری تامکتهای خود را تنومند تر کرده و آنها را تبدیل به یک رهگیر تمام عیار کرده که حتی اف-117 هم از دید تیزبینش در امان نیست. دوست عزیزم عرفان نباید این مالب را می گفتم ولی چاره ای نیست جوانان این مرز و بوم باید بدانند که وقتی صحبت از نیروی هوایی می شود نباید یک نیروی هوایی وابسته و احمق در ذهن آنها تداعی کند بلکه باید نیرویی خلاق کارآمد و پویا و پیشرفته در ذهن شان نقش ببندد دشمنان این مرز و بوم سعی می کنند با ربط دادن این موفقیت ها به بلوک شرق و غرب اعتماد به نفس جوان ایرانی را از بین ببرند ولی تمام نقشه های آنها نقش برآب است زیرا جوانان این مرز و بوم ثابت کرده اند که می توانند. و این به هیچ کس مربوط نیست در پناه حق موفق و کامروا باشید.

 کاربران اسپوکی - نیروهای وِیژه آمریکا
اسپوکی ... AC-130 در امریکا
هر هواپیما با توجه به نیاز یک واحد از ارتش این کشور طراحی و ساخته میشود ... انها طراحی نمیکنند که کرده باشند یا نمیسازنند که ساخته باشند ...هزینه را در جایش هزینه میکنند و بدین ترتیب این پرنده جدید لاکهید یعنی اسپوکی طراحی و ساخته شد ...اسپوکی به نوعی رکوردار است زیرا بزرگترین هویتزر جهان در این پرنده نصب شده است .. یک هویتزر 105میلیمتری که توان فوق العاده بالایی به این پرنده میدهد ... همچنین گاتلینگ 20میلمتری این هواپیما نیز اتش فوق العاده ایی در پشتیبانی هوایی به این هواپیما میدهد یک پرنده سنگین برای حمله برعلیه اهداف زمینی ولی نکته اینجاست که در این مطلب میخواهیم در مورد کاربران این هواپیما صحبت کنیم ...به دنبال نیاز نیرو های مخصوص امریکایی این هواپیما طراحی و ساخته شد ...یعنی این بدلیل اعلام نیاز نیروی زمینی امریکا در مورد یک پرنده پشتیبانی برای نیرو های مخصوص بود که اسپوکی طراحی و ساخته شد اسکادران اسپوکی در واقع بخشی از نیروهای مخصوص امریکا ست ...در این مطلب میخواهیم در مورد کاربران این هواپیما صحبت کنیم ....
درواقع هدف از تشکیل و خلق نیروهای ویژه طراحی واحدهایی بود که اشنا به جامعه شناسی ، زبان شناسی و روانشناسی بودند و در کنار تعلیمات سخت و ویژه توانایی انجام عملیاتهای مختلف را در اقصا نقاط جهان داشتند ...انگلیسیها اولین کشوری بودند که نیرو های کماندویی را تشکیل دادند ...از بزرگترین چهره های کماندویی جهان میتوانیم از اتو اسکورزینی یاد کنیم کسی که موسولینی را نجات داد ... اسکورزینی اتریشی بود ...میگویند در جریان انتخاب این شخص برای نجات موسولینی ...هیتلر چند نفر را انتخاب کرد و شخصا با انها مصاحبه نمود ...وقتی نوبت به اسکورزینی یا اقای خاص رسید او در پاسخ به سئوال هیتلر که درمورد ایتالیا چه فکر میکنی ...گفت ..من اتریشی هستم ....این اشاره به نفرت اتریشی ها از ایتالیایی ها داشت که بخشی از اتریش را تصرف کرده بودند ... نیروهای ویژه در تاریخ تشکیلشان در موقعیتهایی به کار گرفته میشدند که هدف ضربه و فرار بود یا انجام عملیاتهای دشوار در پشت خطوط در خاک دشمن ...و نیروها یا سرباز ان عادی امکان اجرای ان را نداشتند ... این نیروها دوره های تخصصی عجیبی میبینند ...به فرهنگ و زبان محاوره ایی منطقه ای عملیاتی اشنا هستند ...توانایی هایی خاصی در استفاده از مواد منفجره ...رانندگی با خودرو خلبانی هلیکوپتر یا هواپیما ...و تک تیرانداز دارند... در حال حاضر کاربران اسپوکی در دنیا بهترین نیروهای عملیات ویژه هستند .. و تنوع خاصی نیز دارند .... نقش انها در جنگهای افغانستان ...سومالی ..یوگسلاوی و البته عراق بر همگان اشکار شد و انعطاف فوق العاده شان تحسین همه کهنه سربازان را برانگیخت.
در واقع شکست امریکایی ها در عملیات طبس در ایران باعث شد تا ساختار کلی نیروهای مخصوص امریکایی دچار تغییر شود ...
این نیروهای عبارتند از :

Green Beret...کلاه سبزها یا نیروهای مخصوص هوابرد...

به مارخورها در بین سربازن امریکایی مشهور هستند زیرا در شرایط سخت میتوانند مار نیز بخورند... در منو غذایی شان بغیر مار در شرایط سخت ..موشهای صحرایی ...خارپشت ... و هرچیز جنبده یا متحرکی که گوشت داشته باشد دیده میشود... ..توسط ایرون بنک که خود از جمله کلاه سبزهای سابق امریکایی بود به وجود امدند ... قابلیت اجرای عملیاتهای ضد تروریستی و جنگهای نامنظم در پشت خطوط دشمن را دارند ... از بین زبده ترین واحدهای نیروهای دیگر انتخاب میشوند ..و سپس دوره های وحشتناک سخت تکمیلی را میگذرانند.قادر هستند تا در سخت ترین شرایط زنده بمانند و جزیی از طبیعت اطرافشان شوند ... این ینروها از 5 واحد اصلی تشکیل شده اند که در 5منطقه از دنیا میتوانند به راحتی عملیاتهایشان را اجرا کنند.
گروه رزمی یکم : متخصص عملیات در شرق اسیا و اقیانوس ارام ... قادر هستند به زبانهای چینی ، مالایایی ، کره ایی یا ژاپنی به لهجه های محلی صحبت کنند... دارای سه گردان اصلی هستند که در اوکیناوی ژاپن ، گردان یکم... و گردانهای دو و سوم در قرارگاه این نیروها در فورت لوئیس واشنگتن مستقر هستند ...
گروه رزمی سوم .. مسئولیت اجرای عملیات در افریقا را دارند و بسیاری از انها به راحتی به چند زبان رایج در افریقا مانند فرانسه ، پرتقالی یا عربی و البته زبانهای بومی مسلط هستند ... قرارگاه این گروه فورت براگ کارولینای شمالی است ...
گروه رزمی پنجم ... این گروه برای ما ایرانیها جالب است ...انها مخصوص عملیات در خاورمیانه هستند ... بسیاری از انها هم اکنون فارسی را با لهجه فصیح صحبت میکنند .... به زبانهای روسی ، و سایر زبانهای اسیای میانه و خاور میانه مسلط هستند ...قرارگاه این گروه فورت کمبل ایالت کنتاکی است
گروه رزمی هفتم ...انها مسئول عملیات در منطقه امریکای لاتین هستند و قرارگاهشان در فورت براگ در کارولینای شمالی است
گروه رزمی دهم ...مسئولیت اجرای عملیتهای مختلف در اروپا را دارند.. از سه گردان تشکیل شده اند و گردان اول در اشتوتگارت المان و دو گردان بعدی در فورت کارسون کلروادو مستقر هستند ... بسیاری از زبانهای منطقه اروپا و مدیترانه را صحبت میکنند...
گروه نوزدهم و بیستم ...این دو گروه در واقع بخشی از گارد ملی هستند ..
کلاه سبزها در 1952 به وجود امدند و ایرون بنک علیرغم مخالفتهای زیاد محافظه کاران ارتش امریکا این نیرورا تشکیل داد و سابقه عملیاتی موفقی نیز برایشان ثبت گردیده است ... ساختار کلی این نیروها مانند بسیاری از نیروهای دیگر اینچنینی در امریکا بعد از عملیات شکست بار طبس دچار تغییرات کلی گردید و انها به تجهیزات بسیار پیشرفته ایی مانند همین اسپوکی مجهز شدند ...
کلاه سبزها
یگان عملیاتی یکم نیروهای ویژه معروف به دلتا فورس
بهترین نیروی عملیات ویژه امریکا ..در واقع گلچینی از بهترینها دیگر واحد های ویژه امریکایی به دلتا فورس منتقل میشوند...شاید یک فیلم قدیمی با بازی چاک نوریس را به یاد داشته باشید ..فیلم سینمایی دلتا فورس درواقع اقتباس مسخره و ضعیفی از واقعیتهای این نیروی رزمی فوق العاده امریکایی بود .. عملیاتهایی که نیاز به دقت بالا و موفقیت صد درصد دارد ولی باید از استعداد عملیاتی کمی در ان استفاده شود به دلتا فورس واگذر میگردد. شناسایی نقاط حساس دشمن..دستگیری نفرات مهم دشمن در پشت خط دفاعیشان ... از جمله ماموریتهای دلتا فورس است ... انها بیشتر عملیاتهایشان را در ترکیب با گردان هفتاد و پینجم رنجر و سیلهای دریایی ( نیروهای ویژه نیروی دریایی امریکا )) انجام میدهند ....در فیلم بلاک هاوک داون یا سقوط شاهین سیاه ریدلی اسکات از 100نفر از نیرو های این واحد در ساخت فیلم در شهرک سینمایی در کشور مراکش استفاده کرد ...ولی داستان فیلم که واقعا در موگادیشو اتفاق افتاده بود براساس داستانی از یکی از همین رنجرهای درگیر در سومالی نوشته شده بود .. در 1977 چارلی بکویث معروف برای ما ایرانی ها (( او فرمانده عملیات طبس بود )) تاسیس شد ...چارلی که در 1962برنامه مشترک اموزشی را با کماندوهای انگلیسی گذرانده بود با مطالعه تاریخ کماندوهای انگلیسی یا همان SAS و بهره گیری از تجربیات این نیرو دلتا فورس را تشکیل داد . او از بین سربازان سایر واحد های نیروهای ویژه امریکایی گلچینی را انتخاب کرد و برنامه های این امر کمک کرد تا سرویس نیرو های ویژه هوایی یا همین دلتا فورس ها بهترینی از بهترینها باشند و در واقع گلچینی از بهترین نفرات هرچند اولین تجربه عملیاتیشان یکی از بزرگترین گندهای تاریخ بود ولی بعد از تجربه طبس و بهر گیری از ان انها عملیاتهای موفقی را اجرا کردند . ساختار عملیاتی بکویث تشکیل تیمهای عملیاتی 5 نفره در مقابل ساختار قدیمی دوازده نفره بود که با مبارزات زیاد او این ساختار توسط ستاد مشترک امریکا پذیرفته شد و جایگزین ساختار قبلی گردید . از شاهکارهای عملیاتیشان جنگ در یوگسلاوی و حمله به مقر ملا محمد عمر در افغانستان بود ... مقر این نیرو ها فورت براگ در کارولینای شمالی است ...

رنجر ها یا کماندوهای نیروی زمینی

قدیمی ترین نیروی عملیات ویژه ارتش امریکا که مقرشان در ایالت جورجیا و پادگان معروف فورت بینیگ است ... بسیار اموزش دیده و انعطاف پذیرند و به سرعت در صحنه عملیات حاضر میشوند . از نظر وزن تجهیزات بسیار سبک عمل میکنند و در عملیاتهای ویژه و خاص در منطقه عملیات ظاهر میشوند ...
تاریخچه تاسیس انان به 1942 و جنگ دوم بازمیگردد ...انها از سربازان عادی که دارای قوای بدنی خوبی بودند انتخاب شدند و در شمال اسکاتلند زیر نظر کماندوهای انگلیسی دوره دیدند . و گردانهای یکم ، سوم و چهارم رنجر به وجود امدند . در شمال افریقا و ایتالیا مستقر شدند و تحت امر ویلیام داربی قرارگرفتند . سپس با تشکیل گردانهای دوم ، پنجم و ششم نیز در داخل اروپا به عملیات پرداختند . یک نقطه تاریک و یک نقطه روشن در کارنامه این نیروها وجود دارد ... گردانهای یکم و سوم در جریان عملیات سیسترنا توسط المانها به اسارت درامدند ...در نرماندی و در عملیات مشهور روز دی گردان پنجم نبرد شجاعانه ایی در ساحلنرماندی دوشادوش سایر سربازان داشت ولی شاهکار این نیروی عملیات پوینت دوهاک توسط گردان دوم رنجر بود که در ساحل نرماندی با عبور از ساحل و صعود از ارتفاع 50متری توپهای المانی مستقر و مشرف بر ساحل را نابود کردند ... در ویتنام بعنوان بخشی از نیروهای ضربت نیروی هوایی وارد عمل شدند و بسیاری از فرماندهان دشمن را در پشت خط دشمن به قتل رساندند یا اسیر کردند همچنین در چند مورد با حمله به اردوگاه های اسیران امریکایی انها را از چنگ ویت کنگها نجات دادند . در جریان جنگ کره نیز این نیروها نیز بشدت به کره شمالی و نیروهای کمونیست اسیب رساندند ... یکی از شاهکارهای انها حمله شبانه به لشکر 12 نیروهای کره شمالی بود که بسیاری از فرماندهان این نیرو را در پشت خط دشمن در خواب به قتل رساندند ...
لوگوی رنجر ها
لشگر 101 هوابرد:
برای عملیاتهای یورش هوایی و هلی برن دوره دیده اند . در زمان حمله نورماندی مجددا تجدید سازماندهی داده شدند و همچنین در ویتنام جز نیروهای بسیار موفق به شمار میرفتند . در جریان عملیات ازاد سازی عراق نیز جز واحدهای زبده ارتش امریکا به شمار میرفتند ... به انها Screaming Eagles میگویند ... در حال حاضر فرمانده انها جفری شلوسر است ...
ارم لشگر 101 هوابرد
تعقیب گران شب یا هنگ 160 عملیاتهای ویژه هوایی :
انها درواقع یک واحد ویژه عملیاتهای هوایی هستند که با هلیکوپتر در صحنه عملیات ظاهر شده و عملیات های خاص را به اجرا در میاورند . در گرانادا ، افغانستان سومالی و عراق جنگیده اند ...هم اکنون کاربر شاهین سیاه هستند ... شعار معروفشان این است : تعقیب گران شب تسلیم نمیشوند . متخصص اجرای دقیق عملیاتهای هلی برد هستند و اسپوکی وظیفه پشتیبانی هوایی انها را بر عهده دارد .
ارم تعقیب گران شب
لشگر 82 هوابرد :
در 25 مارس 1917 در گوردن کمپ جورجیا تشکیل شد و یکی از موفقترین واحدهای هوابرد دنیا است ...کاربر اصلی اسپوکی و سی 130 به شمار میروند و از جنگ جهانی اول تا جنگ دوم عراق در تمامی نبردهایی که دولت امریکا درگیر شد این واحدها نیز درگیر بودند ...
ارم لشگر 82 هوابرد

لشگر دهم کوهستان :
یک نیروی واکنش سریع امریکایی که قادرند به سرعت در هرجای دنیا درگیر شوند . در نیویورک در فورت درام مستقر هستند ..از جنگ دوم تا عراق در تمامی درگیری ها حضور داشتند ولی نقطه درخشش انها افغانستان و کوه های تورابورا بود ... در سومالی و بوسنی نیز جنگیدند ...در بوسنی اتش سنگین اسپوکی انها را در چند صحنه نجات داد...
شعارشان این است برای افتخار صعود کن
منابع :
1-سایت رسمی نیروهای ویژه آمریکا
2-سایت کمپانی لاگهید مارتین
3-بایگانی شخصی خودم


 با تشکر و احترام :
آرش مدرسی
اين مطلب ساعت ۱:۳۰دقيقه بامداد بتاريخ نوزدهم بهمن ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران
 
     آرشیو سایت  اينجا                         آرشیو وبلاگ اینجا 

چه خبر از مجموعه جنجالی " قهوه تلخ " !؟



برچسب ها : سریال قهوه تلخ + مهران مدیری + برادران آقاگلیان + کاخ جهانگیر خان دولو + وزارت ارشاد + قوه قضائیه +سیستم توزیع سوپرمارکتی + همشهری جوان  
سلام من آرش هستم . 
با تشکر از همه دوستان و خوانندگان محترم که هميشه مشوق مجريان اين سايت بوده و هستند . و پوزشي دوباره به خاطر عدم پاسخگويي به نظرات شما بزرگواران . ديشب به طور خيلي اتفاقي مطلبي در باره " قهوه تلخ " خواندم و بي اختيار يادم آمد پدرم دي ماه پارسال در پست " واي بر ما اگر نيم درصد واقعيت داشته باشد ! " ،  با ارايه تصاوير مستند هشداري در باب احتمال انحراف اين مجموعه داده و خوشبينانه آرزو کرده بود که اين مسايل واقعيت نداشته باشد ! راستش را بخواهيد بابام به دليل شناخت کاملي که از " مهران مديري " داشت ، از همان ابتداي کار نظر مثبتي در باره اهداي جوايزي چون آپارتمان  به خريداران را نداشت ! و با استناد به شايعات متضاد سياسي که در جامعه منتشر شده بود ، اين عمل را فقط ترفندي براي سودآوري مي دانست ! ( او دلايل خود را به طور شفاف توضيح داده بود ) و ... به هر حال توليد و پخش قهوه تلخ با فراز و نشيب هايي به راهش ادامه داده و سپس متوقف شد ! از آن جايي که اطلاع رساني شفاف در خيلي از حوزه ها از جمله مراکز فرهنگي نهادينه نشده است ، با اجازتون تصميم گرفتم با ذکر منبع ، مطلب " همشهري جوان " را تقديم حضورتان کنم . تا در مقام " پي نوشت    نگارش هاي قبلي " در آرشيو سايت به يادگار بماند ! اين را هم اضافه کنم که هيچ گونه تغيري در نوشته ذيل انجام نگرفته است .
براي مشاهده مطلب روي تصوير کليک راست کنيد .
         از سیر تا پیاز به بن‌بست رسیدن سریال مدیری
«گروه تولید قهوه تلخ،‌ پخش شده‌اند. جمع کردن دوباره‌ گروه‌، کارخیلی سختی است»، «احتمالا خبر توقف سریال صحت دارد»، «مهران مدیری افسرده شده و شاید کار را ادامه ندهد»، « این سریال پروانه پخش ندارد»، «ساخت ادامه قهوه تلخ منتفی است».

گفته‌های عوامل سریال و مسئولان وزارت ارشاد در این چند‌روز، چیزهایی شبیه به این است؛ حرف‌هایی که نشان می‌دهد سریال قهوه تلخ زودتر از موعد یخ کرده و از دهان افتاده؛ سریالی که شروعی داغ و طوفانی در تابستان 89 داشت، حالا در زمستان 90 پایانی سرد و تلخ دارد. چرا قهوه تلخ به چنین پایانی رسید؟
«ما بعد از یک ماه برمی‌گردیم تا انرژی و فضای تازه‌ای را به سریال تزریق کنیم.» مهران مدیری تقریبا با چنین استدلالی یک هفته قبل از آغاز رمضان، وقفه در قهوه تلخ را کلید زد؛ وقفه‌ای که از موارد قبلی طولانی‌تر شد و با توجه به افت محسوس فروش نسخه‌های آخر، قابل پیش‌بینی بود. بدین ترتیب مخاطبان پرو‌پا قرص قهوه تلخ با شنیدن حرف‌های مدیری، سری 25 سریال را داخل دی‌وی‌دی‌پلیرها گذاشتند، سه قسمت 73 تا 75 را دیدند و آن‌‌وقت به‌استقبال سریال‌های «پر روح» رمضان رفتند.


نهم شهریور، ما‌ه رمضان تمام شد اما خبری از قهوه تلخ نشد. درست یک ماه بعد، وزارت ارشاد خبر داد که سازندگان سریال باید برای سری جدید مجوز‌ بگیرند. بدقولی قهوه تلخی‌ها البته چیز تازه‌ای نبود. قبل از این هم حداقل دو بار در زمان سری چهارم و سری یازدهم چند روزی در توزیع سریال وقفه افتاده بود. اما این بار پای دو ماه وقفه در میان بود. نیمه مهر، پخش تصاویر بازیگران قهوه تلخ در ایستگاه متروی قیطریه تهران بمب خبری رسانه‌ها شد. فیلم‌برداری سری تازه شروع شده بود. یوسف صیادی، سپند امیرسلیمانی، سعید امیرسلیمانی، رامین ناصرنصیر، آرش نوذری، ‌مه‌لقا باقری و لادن سلیمانی به‌گروه اضافه شدند.
عوامل، لوکیشن «کاخ جهانگیرخان دولو» در «باغ برره» (واقع در خیابان بوسنی) را ترک کرده و به لوکیشنی در جمال‌آباد رفته بودند که تا چند ماه قبل سازندگان «ساختمان پزشکان» در آن فیلم‌برداری داشتند. لوکیشنی با سه آپارتمان که قرار بود میزبان آدم‌های تاریخی در تهران امروز باشد و شش‌ماهی برای ساخت آن، وقت و هزینه صرف شده بود. با این اخبار و حواشی، وقفه قهوه تلخ وارد سومین ماهش شد. در نیمه آذر خبر توقف فیلم‌برداری برای گرفتن مجوز تبلیغات و توزیع و نشر آن رسید. شنیده شد که در این مدت، حدود سه فصل از سریال فیلم‌برداری شده. مدیری هم به‌طرز غیرمنتظره‌ای سر از فیلم «پل چوبی» مهدی کرم‌پور درآورد.


«نسخه قاچاق قهوه تلخ هم رسید». درست یک ماه قبل، سر‌و‌کله تیراژ بالایی از دی‌وی‌دی‌های سری 26 پیدا شد؛ آن هم با قیمت 2000 تومان یعنی 500 تومان ارزان‌تر از نسخه‌های قبلی. با وجود درخواست‌های مدیری برای نخریدن این نسخه، دی‌وی‌دی‌های غیرقانونی راه ورود به پلیرها را خیلی سریع پیدا کردند. کیفیت بالا، تبلیغات متنوع (حتی تبلیغ جشنواره پاییزه سامسونگ) و از همه چشمگیرتر پروانه نمایش اول آن، نشان می‌داد که هر کس این کار را کرده، خیلی خوب کارش را بلد بوده. حرکتی که خیلی‌ها را یاد توزیع ناگهانی سی‌دی «بمب خنده» (که درباره شبکه‌های ماهواره‌ای بود) و «فضانوردان» (که همزمان با حضور تیم ملی در جام جهانی ساخته شد) ‌انداخت که هر دو مجوز انتشار نداشتند اما ناگهان پخش شدند! مسئولان وزارت ارشاد اعلام کردند که ماجرا را پیگیری می‌کنند اما این اتفاق عملا تیر خلاص به قهوه تلخ بود.


بازار شایعات درباره سریال از سه سو داغ شد: از یک طرف شنیده می‌شد که برادران آقا‌گلیان بیشتر از سه ماه است که به‌عوامل دستمزد نداده‌اند و آنها راهی جز ترک پروژه نداشته‌اند. سحر زکریا این مسئله را تایید می‌کند: «مشکلات مالی باعث متوقف شدن کار شده وگرنه بچه‌ها اصلا کنار نرفتند. اولش، یعنی دو سه ماه پیش به ما گفته شد که کار متوقف شده و دیگر سر کار نرفتیم. یک ماه پیش هم گفتند که دیگر نیایید.» زکریا البته اطلاعات بیشتری ندارد، یا حداقل علاقه‌ای به گفتن‌شان ندارد! سعید پیردوست کمی صریح‌تر حرف می‌زند. او اواخر خرداد آخرین حقوقش را از تهیه‌کننده گرفته و چون قرار بوده شخصیت‌ها به زمان حال بیایند از آن به بعد دیگر در مجموعه بازی نداشته. پیردوست که سابقه طولانی همکاری با برادران آقا‌گلیان را دارد، این وضع را بی‌سابقه می‌داند: «قرارداد بچه‌ها سر قضیه مالی فسخ شد. من خودم [با گذشت شش هفت ماه از آخرین دریافتی] هنوز با پروژه تسویه حساب کامل نکرده‌ام. ۱۲‌سال است که با اینها کار می‌کنم؛ بالا و پایین داشته‌اند ولی هیچ‌وقت در این شرایط قرار نمی‌گرفتند!» او معتقد است، مشکل اصلی به تهیه‌کننده برمی‌گردد: «اصولا اشکال کار در این است که تهیه‌کننده‌ها به‌شرایطی که دارند قانع نیستند. اگر به قراردادهای بچه‌ها پایبند بودند و اول آنها را تسویه می‌کردند و بعد می‌رفتند سراغ کار دیگری، به این مشکلات برنمی‌خوردند.»


این از طرف اول! اما از طرف دیگر، شنیده شده چون این پروژه مثل «قلب یخی» قرارداد فصل‌به‌فصل مشخصی نداشته، به مرور مدیری، بازیگران و دیگر عوامل دستمزد خود را بالا برده و تهیه‌کننده را عاصی کرده‌اند. طرف سوم هم، ماجرای پیگیری سفت و سخت وزارت ارشاد و دستگاه قضایی بود که به پخش قاچاق سریال مشکوک شده بودند. این وسط دست آنهایی که برای قرعه‌کشی سه واحد آپارتمانی، با هزار امید و آرزو دی‌وی‌دی‌های قهوه تلخ را خریده بودند در حنا ماند. به‌این ترتیب دومین و البته مهم‌ترین سریال ویژه شبکه نمایش خانگی- که ظرف کمتر از یک‌سال 25 سری رسمی آن به بازار آمد و خریداران برای هر مجموعه کاملش 62500 تومان خرج کردند- بدون پایان خوش تمام شد و در شرایطی که قرار بود در 120 قسمت به‌صورت 40 بسته 3 تایی عرضه شود، در نیمه راه از دهان افتاد.


ظاهرا طلبکاری عوامل قهوه تلخ از تهیه‌کنندگان- که کمترین رقمش هم مبلغ کوچکی نیست- آنها را خیلی محافظه‌کار کرده و باعث شده حاضر نباشند به این راحتی‌ها صحبت کنند و حقیقت ماجرا را بگویند. آنچه در ادامه می‌خوانید، حرف‌‌های یکی از عوامل سریال است که به‌خاطر نگرانی از وصول نشدن طلبش، نمی‌خواهد نامش فاش شود: «نزدیک یک ماه است که کار تعطیل شده. دقیق معلوم نیست که تا کی تعطیل می‌ماند ولی چیزی که مشخص و قطعی است این است که این‌ طرف سال وضع همچنان همین است. عوامل و بازیگران به‌شدت از این آقایان طلبکارند. حرف چند ماه طلبکاری ا‌ست! تا این تسویه نشود، دیگر کسی سر کار برنمی‌گردد. متاسفانه دوستان قدر بازیگران را نمی‌دانند و بسیار هم بد برخورد می‌کنند. به ما گفتند که پول دستشان نیست و مجوز هم نیامده. وقتی هم که پول دستشان نیست، نمی‌توانند پول ما را بدهند و کار ادامه پیدا نمی‌کند. می‌گویند سود نکرده‌اند ولی طبق آمارهایی که موجود است، مگر می‌شود سود نکرده باشند؟! حتی می‌گویند ضرر هم کرده‌اند! ما نمی‌دانیم این ضرر از کجا می‌آید!
بعضی بازیگرهای سریال بیش از چهار برابر دیگران پول می‌گرفتند و ممکن نیست از پولشان گذشته باشند. تهیه‌کننده‌ها از یک‌ماه‌ مانده به توقف کار، دیگر سر لوکیشن نمی‌آمدند و باید با التماس آنها را می‌آوردیم. مهران مدیری هم افسرده شده. هم پولش را نداده‌اند، هم بد‌و‌بیراه مردم را می‌شنود، هم مجوزش‌ صادر نشده و.... خب همه اینها باعث افسردگی می‌شود دیگر! قراردادهایی که تمام عوامل برای این کار بستند، جزو‌ کمترین قراردادهای زندگی‌شان است چون کار را دوست داشتند. همه یک‌سوم آنچه را که باید می‌گرفتند، گرفته‌اند. حتی امسال و پارسال هم مثل دو سال قبل با تیم قرارداد بسته شد؛ بدون اضافه شدن حقوق.»




از همان اول کار، وقتی مدیری سر قیمت فروش کارش با تلویزیون کنار نیامد و تصمیم گرفت سریالش را در سیستم توزیع سوپرمارکتی پخش کند، حاشیه‌های قهوه تلخ کلید خورد؛ یعنی کمی قبل از آغاز فیلم‌برداری! بعد از آن، هر‌چند‌وقت یک‌بار حرف‌و‌حدیث‌های مختلفی از پشت صحنه سریال اینجا و آنجا به‌گوش می‌رسید. این حرف‌ها را عوامل نفوذی همشهری جوان از اطراف و اکناف شنیده‌ و جمع‌ کرده‌اند و خب هیچ‌کدامشان طوری نبوده که گویندگان حاضر باشند مسئولیتش را با هویت مشخص به‌عهده بگیرند. ما هم که منتشرشان کنیم، از صحت و سقم‌شان مطمئن نیستیم. به‌قول قدیمی «بر‌عهده راوی!» یکی از مهم‌ترینِ این حرف‌و‌حدیث‌ها به‌دستمزد بازیگران مربوط می‌شود؛ اینکه خانم‌های بازیگر چشم‌و‌همچشمی بیش‌ از اندازه‌ای برای دستمزدشان داشتند و مدام با هم در حال رقابت و البته چانه‌زنی بودند.
دستمزد بازیگران ذکور البته ظاهرا آنقدرها جای چشم‌و‌همچشمی نداشته. به‌طور واضح و مبرهنی انگار معلوم بوده اجرت کسی که زحمت خوردن قهوه به‌آن تلخی را بر خودش هموار می‌کند، با کسی که سبیل‌های از بناگوش در‌رفته‌ای دارد و مدام سرش را تکان می‌دهد، باید تفاوت‌ فاحشی داشته باشد. طرفین هم با دل‌خوش و خرم این اختلاف را پذیرفته و به آن گردن نهاده بودند.
کلاغ‌های خبرچین این‌طور روایت می‌کنند که جناب کارگردان برای خودش امپراتوری‌ای به‌راه انداخته و یکی از اتاق‌های ساختمان محل فیلم‌برداری با کلیه امکانات رفاهی برای استراحت آن جناب در نظر گرفته شده بود و احد‌الناسی هم اذن دخول به آن محفل خصوصی را نداشته.
بریز و بپاش‌های تهیه‌کننده‌ها در کنار جناب کارگردان هم یکی دیگر از آن شایعه‌هاست؛ اینکه الطاف ملوکانه‌ای داشتند و هر از چندی به تعدادی از عوامل- که لابد جزو خواص بوده‌اند- گوشی موبایل چند میلیونی یا لپ‌تاپ هدیه می‌دادند.
جدای از اینها، لیستی از مطالبات تسویه‌نشده- از بدهی‌ چند‌ده‌ میلیونی‌ به آشپز گرفته تا انواع و اقسام چک‌های پاس نشده اخوان تهیه‌کننده(!)-یکی دیگر از دلایل به زمین گرم خوردن لیوان قهوه از طرف نفوذی‌های پشت صحنه ذکر شده.

منبع :
همشهری جوان
بازنشراطلاعات : takbook.com


در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
اين پست ساعت ۲۱:۴۵ دقيقه بتاريخ شانزدهم بهمن ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .  

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 
     آرشیو سایت  اينجا                        آرشیو وبلاگ اینجا 

ماجرای من و کودتای نافرجام نوژه !

 برچسب ها : جنگ ایران و عراق + فرودگاه سنندج + هواپیمای سی -۱۳۰ + حمل مجروحان جنگی + مرحوم محمد حیرانی + سپاه پاسداران + کودتای نوژه + دادگاه انقلاب
سلام من آرش هستم .
با عرض شرمندگی فراوان از اين که من و خواهرم به دليل دغدغه هاي زندگي مثل سابق پاسخگوي  خيل عظيم کامنت ها و اي ميل شما بزرگواران نيستيم . و حتي نمي توانيم هر از گاهي يکي از مطالب قديمي را بازنشر کنيم . راستش مشکلات قلب پدر شکر خدا تا اندازه اي بهبود يافته است . اما همچنان اسير افسردگي روحي است . و طبيعتآ در اين شرايط حال و حوصله انجام هيچ کاري را ندارد . با شناختي که از شخصيت شفاف ايشون دارم مطمئنم به محض آغاز مجدد فعاليت در سايت ، دلايل به هم ريختگي روحي اش را توضيح خواهد داد . و اما در باره مطلب " کودتاي نوژه " ، من به طور اتفاقي اين پست را مطالعه کرده و از اتفاقات اون ايام خيلي شگفت زده شدم . اميدوارم کشور عزيز ما ايران هميشه در صلح و صفا و دوستي باشد . اما کلام اخر این که من و نسل جوان امروز ممکنه از چند و چون مسایل پشت پرده این اتفاق بی اطلاع باشند . من  لينکي در اين باره  تاریخ معاصر ایران  پيدا کردم  اگر چه معتقدم بايستي سخن محققان غير مغرض و بي طرف را هم شنيد . من به شخصه مانند پدرم هيچ علاقه و اشتياقي به مسايل سياسي ندارم . آن چه مي خوانيد فقط خاطرات شخصي يک بازنشسته نظامي است . ممنون از همه شما عزيزان .
 چگونه از تهمت كودتا ، جان سالم به در بردم !
در دادگاه كودتا چيان نوژه چه گذشت ؟
  • چرا به جرم كودتا دستگير شدم ؟
( روايتي از يك ماجراي واقعي )
يك توضيح : من به اين سخن سخت اعتقاد دارم ، " بي گناه پاي دار مي رود ، ولي بلاي دار ، نه "
تاريخ دقيق اين اتفاق يادم نيست .  ولي سعي مي كنم ماجرا به آن شكلي كه رخ داد ، بيان كنم . يك روز صبح ، مثل همه ي روزهاي خدمتم ، صبح عازم محل كارم شدم . آن روز قرار بود براي حمل دارو و آذوقه به شهر سنندج بريم . در دستور پروازي قيد شده بود در مراجعت ، اگر زخمي و يا مجروحي هم بود به تهران بياوريم ....  به اين ترتيب ، سوار هواپيما شديم و به سوي مقصد پرواز كرديم .
از گروه پرواز ، فقط سروان محمد حيراني ( فرمانده هواپيما ) و ستوان ناصر رحيمي ( ناوبر ) را به خاطر مي آورم . اوضاع آن ايام سنندج خيلي بحراني بود . و بياد دارم ضد انقلاب محلي ، توطئه هاي فراواني در منطقه انجام مي دادند . از عمر انقلاب هم مدت زيادي نگذشته بود . و برادران سپاه و ارتش براي آرام كردن اوضاع در منطقه حضور داشتند .
بعد از نشستن در باند فرودگاه سنندج ، بچه ها براي استراحت به كافي شاپ فرودگاه رفته بودند . ولي نمي دانم چرا من در رمپ بودم . بعد از تخليه بار هواپيما ، تعدادي مجروح كه حال وخيمي داشتند ، به هواپيما منتقل گرديدند . خوب به خاطر دارم شرايط روحي يكي از مجروحان خيلي وخيم بود . او كه يك دست و يك پايش توسط افراد " حزب كومله " قطع گرديده بود ، به همسرش هم جلوي چشمانش تجاوز شده بود ! و به همين دليل مرتب خودش رو به در و ديوار مي كوبيد . كه من پيشنهاد كردم طفلك را با تسمه ببندند . 
 در همين اوضاع و شرايط بود كه ،  فكر كنم سردار شهيد محمد باكري يا يكي  از فرمانده هان  او بود كه از من پرسيد : آيا امكان دارد تعدادي از بر و بچه هاي سپاه را كه مرخصي دارند ، به تهران ببريد ؟ جوابم مثبت بود . و لحظاتي بعد ديدم كه علاوه بر بچه هاي سپاه ، پرسنل ارتش هم دارند سوار هواپيما مي شوند .....
در رمپ پرواز همين جوري براي خودم قدم مي زدم كه ديدم چند برادر سپاه مرا به سوي خويش فرا مي خوانند . با خوشرويي پذيرفتم و به ميان آن ها رفتم . يكي از آن ها كه چهره اي خشن داشت و قيافه اش داد مي زد " طلب باباشو از همه مي خواد " ، خطاب به من با لحن داش مشدي و تمسخر آميزي گفت : برادر .... چرا فقط يك فروند هواپيما براي بردن ما به تهرون فرستادند؟؟ نمي شد دو سه تا بفرستند ؟ پس اين نيرو هوايي چه كار داره مي كنه ...؟!!
من كه حوصله جر و بحث با او را نداشتم ، با همون لحن خودش پاسخ دادم : اين يكي اش هم اضافي است ... هواپيما ها ماموريت واجب تري از حمل مسافر دارند . كه ديدم نامرد نه گذاشت نه برداشت و با همان لحن گفت .... چطور شد زمان شاه گور به گور شده تون ، شما  چار تا  چارتا  هواپيما  براي  " خانم بردن " داشتيد  .... حالا كه نوبت ما شد ، ميگي طياره نداريم ...؟
در يك لحظه حسابي قاطي كردم .....  اصلآ انتظار چنين توهين ركيكي را نداشتم ..  مردك با اين حرفش ما را  "قواد " خطاب كرده بود ..  من كه معمولآ  آدم آرامي هستم ، به خاطر اين توهين ناموسي ، بد جوري به هم ريختم ... خون جلوي چشمانم را گرفته بود ... سريع پريدم تو هواپيما ، و تبر آن را كه براي مواقع اضطراري تعبيه شده بود برداشتم و زدم بيرون ....
خدا شاهد است واقعآ قصد داشتم خونش را بريزم ... شروع كردم توي رمپ پرواز دنبالش دويدن ... من بدو ... او بدو .... مردك بسان غزال وحشي همچنان مي دويد .... يه عده هم از بر و بچه هاي سپاه ، سعي مي كردند مرا نگه دارند ... ولي من با نيروي كاذب فوق العاده اي كه به دست آورده بودم ، آن ها را چون پر كاهي به طرفي پرت نموده و ..... همچنان دنبالش تبر به دست مي دويدم ... هيچ كس جلو دارم نبود ... تا اين كه زد داخل چادر پرستاران مستقر در فرودگاه ... و از سمت ديگر آن مجددآ فرار كرد ....
تا اومدم وارد چادر بهداري بشم ، چند نفر از خواهران پرستار ، كه شاهد اين تعقيب و گريز بودند ، با باز كردن دست هايشان ، سعي نمودن جلوي مرا بگيرند ..  با ديدن خواهران .... همچنين به خاطر ضعفي كه در مقابل خانم ها دارم !!‌ ( شوخي مي كنم ) به خاطر احترامي كه قائل هستم .... آرام گرفتم .. و همچو " ناپلئون بنا پارت " كه شمشيرش را به " دزيره " تقديم كرد ، من هم تبر را به خواهران پرستار دادم ....
در همين اثنا ديدم فرمانده سپاه مستقر در فرودگاه ، به سويم آمد و قبل از اين كه من حرفي بزنم ، با وقار خاصي كه محبت از كلامش مي باريد ، گفت : برادر ، من تحقيق كردم ، حق با شماست .. براي اين كه به شما ثابت كنم سپاه قانونمند است ، كافي است شما نشانم بدي ، تا همين حالا ، خلع سلاحش كرده و لباسش رو گرفته ، و كت بسته با همين هواپيما براي محاكمه به تهران بفرستمش ...
لحن فرمانده سپاه ، آرامم كرد . دقايقي بعد .. تمام آن ها را جمع كرد و از من خواست شناسايي كنم . قبول كرده و به جستجو در ميان چهره ها پرداختم .... خداي من چه مي بينم ..؟ اين ها همه شبيه هم هستند  ... !! ظاهرآ گروهاني از بچه هاي شمال بودند ... واقعآ تشخيص خيلي سخت بود ! همه با ريش .. چهره هايي شبيه هم ... بد جوري گير كرده بودم . واقعآ ( ببخشيد ) عين خري كه تو گل گير كنه .. مستاصل و در مانده شده بودم ... بالاخره با شك و ترديد ، يكي را نشان فرمانده دادم و گفتم ايشون بود !!
طرف كه حسابي بر افروخته شده بود ، گفت : من ..... ؟ گفتم بله تو .... گفت مطمئني من بودم ..؟ گفتم آره خودت بودي ... سكوت مطلقي بر اطراف حاكم شده بود .... همه منتظر نتيجه اين مجادله بودند ... ديدم طرف گفت پس من بودم ؟ .... و شروع كرد زير لب كلماتي را تكرار كردن .... و در همين حال دولا شد و به آرامي در كيسه سربازي خود را گشودن .... ! پيش خود گفتم ... خدايا اين چه غلطي بود كه كردم .... نكنه طرف مي خواد اسلحه شو در بياره ؟ از ترس نمي دونستم چه كار كنم .... اگر فرار مي كردم كه درست نبود ... با اين  هيكل و سبيل و خلاصه اين همه دك و پز ... صحيح نيست ... خب اگه بمونم .... الكي الكي فدا مي شم !!
گفتم الان است كه كلت خود را بيرون آورده و يك تير تو مغزم شليك كنه ... خلاصه دل را به دريا زدم و واستادم ... هر چه مي خواد پيش بياد ... بياد ... مرگ يك بار شيون يك بار... ديدم طرف از داخل كيسه سربازي ، يك جلد كلام الله مجيد در آورد .. و با گذاشتن دست خود بر روي آن .... سوگند خورد من نبودم ....
از اين كه قرآن مجيد را ديدم ، موهاي تنم سيخ شد ، ديگه قيد دفاع از ناموس و .... را زدم .. و از اين كه الكي شهيد نشدم ، قند تو دلم آب شده بود .. به همين جهت خطاب به فرمانده سپاه گفتم ... من از حقم گذشتم .. شما هم بگذريد ....
                                            ***********
بعد از اين ، رفتم يه نگاهي به هواپيما بيندازم ... اما ديدم هواپيما تا خرخره اش پر از سپاهي و ارتشي است !! جاي سوزن انداختن نبود . خواهش كردم آقايون اضافه هاش پياده شوند ... ولي انگار نه انگار كه با اون ها حرف مي زدم ! ... هر چه خواهش و تمنا ... اثري نداشت ... هر چه گفتيم آقايان باند كوتاه است و انتهاي باند كوه بلندي است ، هواپيما نمي كشد .. هيچ كس از جاش بلند نشد .
اين بار مجبور شدم از راه قانون وارد بشم .... خطاب به ارتشي هاي درون هواپيما ، گفتم اين يه دستور نظامي است ... تمام پرسنل ارتش پياده شوند ... و بلافاصله طفلكي ها  پياده شدند .. ولي مشكل همچنان باقي ماند ... يكي از فرماندهان سپاه آمد و او هم خواهش نمود آقايان اضافه هاش پياده شوند .. ولي هيچ كس تره به حرف اين برادر هم خرد نكرد !!
برادر فرمانده ، خيلي عصباني شد . و اين بار با تحكم اعلام كرد : برادران شما براي نجات جان يك مجروح شيش نفرتون جان خود را فدا مي كنيد ... پس چرا حالا فشار به مجروهان داخل هواپيما آورديد ؟ اينا چه گناهي كردند؟  اما اين روش هم جواب نداد .. به ناچار با عمليات تهران تماس گرفتيم  . افسر عمليات سرهنگ خلبان محسن نجفي بود .. كسب تكليف كرديم .. گفت : هر ان چه كه در دستور پروازي شما نوشته شده است ، عمل كنيد .
توي اين گير و داد بوديم كه ديدم يك روحاني در حاليكه يك بقچه زير بغل داشت ، آمد تو كابين و بقچه اش را گذاشت روي صندلي خلبان هواپيما ... !! من كه از اتفاقات رخ داده كلافه شده بودم ، با عصبانيت ، بقچه او را با لگد به بيرون از هواپيما پرتاب كردم ... و گفتم حاج آقا پس خلبان كجا بشيند ؟!!  و حاج آقا هم با عصبانيت پياده شد و گفت نشونت مي دم !!
با تآكيد افسر عمليات ، ما آمديم كلك زديم . و به برادران سپاه گفتيم : همه پياده شويد ، ما بريم سر باند ، موتور هايمان را چك كنيم ، اگه جواب داد ، همه تون را سوار مي كنيم . و به اين ترتيب به جز مجروحان ، همه را پياده كرديم و به سر باند رفتيم . و بعد از چند دقيقه اي كه موتور هواپيما با آخرين قدرت خود مي چرخيد .... از زمين بلند شديم ... بعد ها فهميديم برادران از روي عصبانيت به خاطر رو دستي كه خوردند ، به سوي هواپيما رگبار هم بسته بودند ...!
همان شب از تلويزيون شنيدم كه يك گروه از نظاميان ارتش ، به جرم كودتا دستگير شده اند . زياد اهميت ندادم ... يكي دو روز از ماجراي سنندج گذشته بود كه ، يك روز صبح داخل هواپيما عازم ماموريت مشهد بودم كه ... شنيدم به برج اعلام شد ، جلوي خروجي باند را مسدود كنند ! زياد اهميت ندادم ... ما كه تازه حركت كرده بوديم ، به ما هم دستور دادند برگرديد به رمپ پرواز !
با خود گفتم حتمآ يك مسافر از ما بهترون جا مانده و اين ها به اين بهانه ما را از سر باند برگرداندند ! به محض رسيدن به محل پارك هواپيما ، هنوز موتور ها را خاموش نكرده بوديم ، كه چشمتون روز بد نبينه ...ديدم چند نفر دژبان ارتش با هيكل هاي نتراشيده ، درشت با چهره هاي خشن آمدند و مرا دستگير كردند ...
وقتي سوار خودروي دژباني شدم ، ديدم بقيه بچه هاي پرواز سنندج هم هستند . چشمان همه ما را بستند . و در حالي كه براي هر كدام از ما ها يك دژبان گذاشته بودند .. اجازه هيچ گونه سئوالي را هم نمي دادند ... و در حالي كه سر هايمان را پائين نگه داشته بودند ، از پايگاه خارج شديم ... هر چه مي گفتم بردار ، جناب .... عزيز جان  ممكنه بگي جرم ما چيست ،  هيچ كلامي به لب نمي آوردند !! بقدري در راه هي پرسيدم كه يكي از آن ها به تنگ آمده و گفت : حالا كودتا مي كنيد ؟!!!

تازه دو زاري ام افتاد ، اي داد و بيداد .. عجب گيري افتاديم ... خلاصه ما را به دادگاه نظامي واقع در چهارراه قصر بردند ... بعد از ساعاتي بلاتكليفي به درون اطاق بازپرسي فرا خوانده شديم . تا وارد شدم ديدم همون روحاني جوان هم اون جاست ... تا منو ديد ، خطاب به قاضي كه او هم روحاني بود گفت : حاج آقا .. خودشه ... اين همون طياره چي است ؟  من كه مرگ خود را حتمي مي دانستم ، و شب قبلش هم از زبون حضرت امام شنيده بودم كه گفته بود ، به اين كودتاچيان رحم نكنيد ، زدم به سيم آخر و در جوابش گفتم .. واله ما درشكه چي شنيده بوديم ، اما طياره چي تا حالا نشنيديم ... !!
جناب روحاني كه از اين پاسخ من ناراحت شده بود ، خطاب به قاضي پرونده گفت : حاج آقا همين شخص بود كه با كودتاچيان همدست بود .... براي همين ۱۲۰ نفر نيروي كمكي سپاه را از طياره پياده كرد  و همه را جا گذاشت !! تا سپاه نتونه اقدام موثري براي آن ها بكنه !! با شنيدن كلمه ي ۱۲۰ نفر...... خيلي خوشحال شدم .. ديدم راه دفاعي باقي مونده است .
خطاب به رياست دادگاه كه مرد متين و دلسوزي بود ، گفتم حاج آقا ، هواپيما كه پيكان نيست ۷-۸ نفرو سوارش كرد ... ظرفيت هواپيما طبق قانون ، ۹۰ نفر است . ما چگونه مي تونستيم ۳۰ نفر اضافي را در آن باند كوتاه سوار كنيم ؟ خوشبختانه از ستاد كل نيرو هاي مسلح يك سرهنگ خلبان ، به نام سرهنگ ميبودي ، به عنوان مطلع دعوت شده بود تا اگر ما از نظر فني اراجيف گفتيم ، او فتوا دهد ...
سرهنگ ميبودي را خوشبختانه مي شناختم ، افسري جدي و با سواد بود براي همين به ستاد مشترك ارتش رفته بود . او با نشان دادن كتاب مقررات پرواز اين گونه هواپيما ها ، حرف هاي ما را تآئيد نمود . و به قاضي پرونده ثابت كرد كه ما طبق دستور پروازي اقدام كرديم . با تهران هم هماهنگ بوديم و .......
خلاصه دل حاج آقا به رحم آمد و پذيرفت كه ما هيچ ارتباطي با كودتاگران تداشتيم . و بلافاصله دستور آزادي ما را صادر كرد . شايد باورتان نشود ، وقتي از محوطه دادگاه بيرون مي رفتيم ف هر لحظه انتظار داشتم از پشت ما را به رگبار ببندند ! ولي به خير وخوشي پايان يافت .
بعد ها با همون حاج آقا دوست شدم ....  داماد آيت الله ملكوتي امام جمعه تبريز بود .  اين دوستي سبب آزادي خيلي افراد از زندان ها گرديد ... چون توصيه از ايشون مي گرفتم ... و به اين ترتيب خطر مرگ از بيخ گوشم پريد .. و به اين نتيجه رسيدم كه سر بي گناه پاي دار ميره اما بالاي دار نمي رود .....
در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
نگارش اوليه : بيست و پنجم ارديبهشت ۱۳۸۶ 
بازنويسي و بازنشر : ساعت ۲۰ مورخه پانزدهم بهمن ماه ۱۳۹۰   

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

 
     آرشیو سایت  اينجا                        آرشیو وبلاگ اینجا