

























































































































































































































اعتبار شهدا را با سريال هاي سخيف مخدوش نکنيد

کاش " بابايي " هم سرجوخه رايان بود !
برچسب ها : عباس بابايي + نيروي هوايي + اف -۱۴ + صدا وسيما + اسطوره + سريال شوق پرواز + يدالله صمدي + نجات سرجوخه رايان
اين مقدمه هم بهانه من است !
من آرش هستم . و از همه عزيزاني که جوياي حال بابام بودند تشکر و قدرداني کرده و از اين که نمي توانم پاسخ پيامک ها و کامنت هاي شما را بدهم ، عذرخواهي مي کنم . اما آن چه سبب شد براي نخستين بار در سايت پدر مطلبي به انتخاب خود منتشر کنم ، اول : تصويري که سال ها در ذهنم از شخصيت شهيد " عباس بابايي " بر اساس گفته ها و خاطرات پدر ترسيم کرده بودم مغاير است با آن چه در تلويزيون نمايش داده مي شود ! دوم : نقد جالب " مشرق نيوز " در باره سريال " شوق پرواز " بود . که واقعآ احساس کردم حرف دل من را مي زند ! از اين رو سعي کردم بدون کم و کاست نقد درج شده را اين جا منتشر کرده تا مخاطبان سايت هم آن را بخوانند . خوانندگان قديمي سايت حتمآ يادشان است که پدرم در نوشته هاي جنگي خود بار ها از ملاقات هايش با شهيد " عباس بابايي " در زماني که فرمانده پايگاه اصفهان بود ، ياد کرده است . يکي از خاطرات بياد ماندني در باره بابايي اين بود : در ايامي که آن شهيد بزرگوار در اصفهان حضور داشت ، روزي يکي از درجه داران عايله مند به دفتر تيمسار رفته و از کوچکي فضاي خانه سازماني که در اختيارش بود گلايه مي کند . و از فرمانده اش مي خواهد تا در صورت امکان منزل برزگ تري را در اختيارش قرار دهد . فرداي ان روز تيمسار بابايي خانه بزرگ و شيک سازماني اش را تخليه کرده و در اختيار آن پرسنل دون پايه قرار مي دهد و خود به خانه کوچک وي نقل و مکان مي کند ! يادمه شهادت تيمسار بابايي دقيقآ در روزي اتفاق افتاد که بابام سکته قلبي کرده بود . وقتي خبر را شنيد خيلي گريه کرد و مدام با خودش مي گفت افسوس ، خيلي حيف شد . او فرمانده اي دلسوز و مردمي بود . پدر تاکيد داشت : در دوران حضور بابايي ، نيروي هوايي پيشرفت هاي علمي قابل توجهي کرده بود . تاريخ هرگز خدمات اين مرد بزرگ و شريف را فراموش نخواهد کرد . اما آن چه اين روزها به نام او از تلويزيون به روي آنتن مي رود ، نه تنها گوياي شخصيت اين شهيد نيست بلکه به عقيده من اعتبار شهداي عاليقدر ما با اين گونه سريال هاي سخيف خدشه دار مي شود .
نگاهی به سریال شوق پرواز
باید بیست و پنج سالی از شهادتش بگذرد تا از میان هزاران موضوع خانوادگی و عشقی، تلویزیونی که روزگاری قرار بوده است دانشگاه عمومی باشد... تصحیح می کنم! اصلا نیازی نیست تا دانشگاه عمومی باشد و صبح تا شب مانند چهار شبکه تلویزیونی داخلی روباه پیر که این روز ها بحث اش داغ داغ است، برای ارتقاء دانش عمومی مردم برنامه آموزشی پخش کند، اگر به اندازه یکی از استودیو های سرگرمی (یا به قول فرنگی اش اینترتیمنت) هالیوودی هم شعور در برخی برنامه سازان بود، به خوبی در می یافتند که نمی شود از کنار این همه اسطوره که داستان زندگی شان این روزها تنه به افسانه می زند به راحتی گذشت و فیلم و سریال مردم پسند و پر بیننده و از همه مهم تر جهانی نساخت. اما اینجا ایران است؛ اگر در آمریکا پس از سال ها از یک قهرمان پوشالی و کارتونی در دوران جنگ جهانی دوم، "کاپیتان آمریکا"، در سال 2011 فیلمی سینمایی می سازند و پایان بندی اش را طوری ترتیب می دهند که در آن، توی مخاطب شیرفهمت شود این داستان ادامه دارد؛ در ایران در بحبوحه جنگ و در حالی که همه چیز باید برای تهییج مردم آماده شود، چندین سال بودجه صدا و سیمای انقلاب به حلقوم پروژه ای ریخته می شود که کارگردان پاریس نشین آن قلبش برای دوران قاجار و نوستالژی های آن تنگ شده و هزینه این دلتنگی را مردم ایران باید بپردازند تا خواب آشفته آقای کارگردان[ماجرا مربوط به سریالی است که احتمالا مخاطبان دهه شصت صدا و سیما آن را به یاد دارند.]، با اندکی ته مایه تاریخی، قالب عصر جمعهها شود و هنوز هم که هنوز است برای بارها و بارها میهمان آنتن ها شود و الخ.
اما در این سوی ماجرا بعد از بیست و پنج سال عباس بابایی باید با هیبتی به تلویزیون ایران بیاید، که به لباس کودکی پنج ساله بر اندام مردی کامل می نماید. به قول شیخ رساله "شوخ و شیخ" داستانی خنده دار است اگر گریه امان دهد! [ اولین رساله ای که در عهد قاجار در نقد مدرنیته نوشته شد و در آن شیخی طرفدار سنت با شوخی مدهوش فرنگی مآبی جدل میکند.] داستان زندگی عباس بابایی اگر همان چیزی است که جمعه شب ها از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود که حق بود اگر تا بیست سال دیگر هم به این فرد پرداخته نشود، چرا که اساسا بابایی "شوق پرواز" آنقدرها هم جذابیت دراماتیک برای روایت ندارد. او آدمی است معمولی، با کمی ریشه های مذهبی، عاشق می شود، ازدواج می کند و البته شاگرد اول درس خلبانی نیز هست و همین. احتمالا در قسمت های آینده مانند قسمت های قبل سخنرانی خواهد کرد و در نهایت در اوج داستان به شهادت می رسد. گذشته از این که آنهایی که اندکی تامل در زندگینامه شهدای جنگ داشته باشند خوب می دانند قطعا این داستان عباس بابایی،فرمانده عملیات نیروی هوایی نیست، اگر هم چنین باشد، چنین روایتی تنها نشان دهنده سر هم بندی شدن یک اثر دراماتیک است و بس.
شوق پرواز کلاژی است از چند تکه روایت و خاطره که به مدد چند شخصیت خیالی در امروز روایت می شود. شخصیت هایی که هیچکدام باعث همذات پنداری مخاطب نمی شوند. آنقدر نچسب و شعاری از آب در آمده آمده اند که حسرت بر جان مخاطب می ماند که ای کاش این فیلمنامه یک بار بازنویسی می شد تا شاید کمی از این تکه تکهگی و آشفته بودن، بیرون بیاید. اگر قرار به تفکیک باشد این سریال که متاسفانه دست کم پانزده سالی دیر آمده است از هر دو بال می لنگد، نخست بال داستان و دیگری آنچه که از پشت دوربین بیرون آمده است که بخش تصویری محسوب می شود. گذشته از این که آنهایی که اندکی تامل در زندگینامه شهدای جنگ داشته باشند خوب می دانند قطعا این داستان عباس بابایی،فرمانده عملیات نیروی هوایی نیست، اگر هم چنین باشد، چنین روایتی تنها نشان دهنده سر هم بندی شدن یک اثر دراماتیک است و بس. شوق پرواز کلاژی است از چند تکه روایت و خاطره که به مدد چند شخصیت خیالی در امروز روایت می شود. شخصیت هایی که هیچکدام باعث همذات پنداری مخاطب نمی شوند. آنقدر نچسب و شعاری از آب در آمده آمده اند که حسرت بر جان مخاطب می ماند که ای کاش این فیلمنامه یک بار بازنویسی می شد تا شاید کمی از این تکه تکهگی و آشفته بودن، بیرون بیاید. اگر قرار به تفکیک باشد این سریال که متاسفانه دست کم پانزده سالی دیر آمده است از هر دو بال می لنگد، نخست بال داستان و دیگری آنچه که از پشت دوربین بیرون آمده است که بخش تصویری محسوب می شود.
زاویه داستان؛قصه ای خانوادگی درباره خلبان افسانه ای
سنگ بنای این نوع روایت را درباره مشاهیر، اولین بار حبیبه جعفریان در کتاب هایی که انتشارات روایت فتح با موضوع زندگی سرداران شهید به روایت همسر، منتشر کرد، گذاشت. این کتاب ها در سال های ابتدایی دهه هشتاد جزء پر مخاطب ترین آثار دفاع مقدس محسوب می شدند و پس از چندی به نوعی سبک تبدیل شدند. گلستان جعفریان، هم که خواهرش را در تهیه این آثار یاری می داد مدتی بعد، خود دست به قلم گرفت و در نشریه سوره حوزه هنری آن دوره، درباره چند سردار شهید، از جمله شهیدان آبشناسان و کلاهدوز و چند نمونه دیگر تک نگاری هایی را انجام داد و این گونه بود که کم کم این سبک به نوعی گسترش پیدا کرد و البته تبدیل به مجموعه هایی شد که نشر ساقی، وابسته به روایت فتح هنوز هم آنها را منتشر می کند. اینکه روزنهای جدید به زندگی سرداران و اسطوره های جنگ تحمیلی باز شده بود و از دریچه ای نو به زندگی کسانی که قرار بود سمبل سبک زندگی انقلاب اسلامی باشند نگریسته شده ؛ از این زاویه،این اتفاق، نوعی رویش محسوب می شد. با این حال این رخداد مثبت، پس از اندک زمانی، آنقدر دچار افراط شد که از مسیر تعادل خروج کرد.
پر مخاطب بودن سبک جدید، سبب شد تا دیگر روایت گران ناخودآگاه به سمت این نوع از روایت رفته و کم کم در برخی از موارد روایت همسر شهید تبدیل به تنها روایت موجود و مورد استناد و به عبارتی مهم ترین زاویه دید، شود. این در حالی بود که در ابتدا انتخاب این زاویه دید، تنها از آن جهت که نگاهی ویژه به قصه زندگی شهدای دفاع مقدس خصوصا سرداران شهید است، مورد توجه قرار گرفت. قاعده از این قرار است که یک رزمنده در دوران جنگ معمولا کمترین زمان خود را در میان خانه و خانواده می گذراند و با این وصف چگونه می شود از دریچه این زمان کوتاه روایتی دقیق از چهره این رزمنده ارائه کرد. اما عطش مخاطب، که در دهه اخیر بیش از هر چیز تبدیل داستان زندگی اسطوره ها به ملودرام های عاطفی را می پسندید کار خودش را کرده بود و ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
با ادای احترام به تمام شیرزنانی که در مقام همسری سرداران شهیدی همچون عباس بابایی و دیگران برای خانواده هایشان هم مرد بودند و هم زن! و درست در شرایطی که کم نبودند زنانی که به بهانه خانه و خانواده مردان خود را از میدان های جهاد دور نگه می داشتند پشت و پشتیبان شیرمردان خود بودند، باید گفت متاسفانه چنین بیماری بر روایت سریال" شوق پرواز" نیز سایه افکنده است. به عقیده نویسنده این سطور قطعا حق این است که سریال هایی مجزا به داستان زندگی همسران شهدای بزرگواری همچون شهید بابایی و دیگران ساخته شود و از زاویه دید آنها به زندگی همسران شهیدشان بپردازد؛ چنین اثری می تواند به عنوان یکی از ملودرام های موفق تلویزیون ایران که رنگ انقلاب اسلامی نیز دارد محسوب شود، اما چنین سریالی دیگر قصه بابایی یا بهتر بگوییم همه قصه بابایی نخواهد بود.
البته نباید از حق گذشت که در این سریال تا حد امکان همسر شهید، تنها به عنوان راوی حضور دارد اما جنس داستان همان گونه که در تیتراژ نیز به آن اشاره می شود، یک عاشقانه است - هر چند آنگونه که در ادامه اشاره خواهیم کرد عاشقانه نیز نیست- یک داستان خانوادگی است که می شود برای یک بنا، نجار یا آهنگری که در دوره ای زیسته، طرحش کرد و همین. با این وصف، آیا می توان بعد از بیست و پنج سال تنها همین داستان را درباره افسانهای ترین خلبان نیروی هوایی ایران قبول کرد؟ پس از بیش از دو دهه تنها یک روایت خانوادگی درباره عباس بابایی؟ درباره خلبانی که یکی از زبده ترین خلبانان نیروی هوایی کسی که توانسته بود اخلاق و فن جنگ را با هم پیوند زند؟
پرداخت فيلم ، شخصيت هايي بر روي سطح ؛ ماجراهاي ابتر
وقتی زاویه داستان، یک زاویه خانوادگی انتخاب می شود به اندازه کافی دست فیلمنامه نویس بسته شده است، اما باز هم کم نیستند کسانی که می توانند از دل داستانی محدود، فیلمنامه ای خوب و خوش ساخت بیرون بکشند،آنچه البته سریال "شوق پرواز" از آن بی بهره است. شاید قضاوتی تا این حد تند درباره این سریال آنهم در اولین نقد ها کمی بی انصافانه به نظر برسد، اما با وجودی که از ابتدا و در همان قسمت اول به نظر می رسید این مجموعه احتمالا باید چگونه کاری باشد، همچنان صبر کردیم تا چند فصل از قصه پیش رفته و مجبور نباشیم با شک و تردید درباره این سریال سخن بگوییم. در تیتراژ "شوق پرواز" اگر چه، چند نام آشنا در میان پدید آورندگان فیلم نامه دیده می شود، اما بر اساس همین تیتراژ فیلمنامه نهایی دست پخت یدالله صمدی کارگردان مجموعه است. صمدی کیست؟ سایت سوره سینما به عنوان مرجع سینمایی درباره او می نویسد:" يدالله صمدي متولد 1331 مراغه است. وي فعاليت سينمايي را سال 1351 با فيلم "تختخواب سه نفره" به كارگرداني نصرت الله كريمي به عنوان دستيار كارگردان آغاز كرد. از فعاليت هاي اخير وي ميتوان به رياست كانون كارگردانان و مدير عامل خانه سينما اشاره كرد." صمدی در سال های پس از انقلاب نیز بیش از ده فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است؛ در تلویزیون نیز شاید مشهورترین کارش مجموعه ای بود که چند سال پیش درباره غیاث الدین جمشید کاشانی، منجم ایرانی عصر "الغ بیک" به روی آنتن رفت، به هر حال هر چه هست صمدی را نمی توان یکی از کارگردان های ویژه ساز صدا و سیما دانست و این خود پیش قراول آن چیزی است که ما پشت صحنه تولید این سریال را در آن مقصر می دانیم؛ یعنی ارزان سازی!
شاهد دیگری که بر این مدعا وجود دارد، غیر از صاحب نام نبودن کارگردان اثر و ضعف فیلمنامه که عاری از ویژگی های یک فیلم نامه مانند پختگی شخصیت ها و محکم بودن ساختار و جفت و جور شدن ماجراها، فقر امکانات و صحنه پردازی است.این سریال درباره خلبان گران ترین پرنده نیروی هوایی یعنی اف 14 است، اما به نظر می رسد برآورد های آن حتی از سریال کم مایه "ستایش" که داستان دست چندمی فارسی- هندی را به تصویر می کشید کمتر باشد و اگر نه، چیزی در همان حدود است. نماهایی که از درون و بیرون هواپیما های در حال پرواز گرفته شده تنها برای خالی نبودن عریضه است و چیزی به کار اضافه نمی کند و به این اضافه کنید به بی ماجرایی داستان که اساسا نیازی به خرج کردن پول ندارد. سریال یدالله صمدی نه تنها به ماجرا ها نمی پردازد که از آنها فرار می کند؛ نمونه آن را می توانید در کش و قوس های انقلاب دید، کل ماجرا به روایت سر هم بندی شده از شرکت عباس بابایی در یک جلسه مذهبی و یکی، دو گفت و گو با دوستانش و دست آخر تصاویری آرشیوی از انقلاب محدود می شود. قصه عباس آباد و خدمات بابایی برای محرومان اطراف اصفهان نیز همانگونه است. که تنها چند نما از ورود و خروج بابایی به روستا و در نهایت نریشنی که بر روی این تصاویر می آید به نمایش در می آید و بابایی اتو کشیده، به این روش به محرومان کمک می کند. از همه نچسب تر بخیه درشت لیلی غفوری و نامزد آنچنانی اوست که قرار است خلاء های بزرگ داستان را پر کند و آن را به امروز پیوند بزند.باید پرسید نظر نزدیکان مدیران صدا و سیما در باره این سریال چیست، مطمئنا برخی از مدیران سیما مدعی نیستند که دختران پسران امروزیشان با دیدن این سریال مانند لیلی غفوری دچار تحول روحی شده و به قول شخصیت لیلی-ستاره اسکندری- ناگهان دچار علاقه و عشق شدید به خاکشان شده اند و مبهوت زندگی شهیدی مانند عباس بابایی به روایت یدالله صمدی!
سخن آخر این که ؛ ای کاش مدیران صدا و سیما حالا که پس از دو دهه محض پر کردن بیلان کار هم که شده می خواهند درباره اسطوره های جنگ فیلم بسازند، تنها به اندازه قصه های عشقی که میلیاردها تومان پول بیت المال خرج تولیدشان می شود تا باصطلاح مردم را از ماهواره ها دور کند، برای بزرگ مردانی چون عباس بابایی همت کرده و به داستان زندگی بابایی در حد قصه موهوم و ضد انقلاب و دفاع مقدسی "ستایش" اهمیت بدهند.این همان عباس بابایی است که برای هدف قرار دادن یک پل در خاک دشمن آنقدر صبر کرد تا یک گاری از روی آن بگذرد، نکند که خونی به ناحق ریخته شود و این هم اوست که بعد از شهادتش در مسجدی در اصفهان بیش از هر کسی، روستائیان و کشاورزانی دیده می شدند که عباس برای دروی محصولشان داس به دست گرفته بود و یا سقف کومه هایشان را کاهگل کرده بود، عباسی که تا به امروز چندان نشانه ای از او در این سریال ندیده ایم. بابایی مردی بود که اگر کشته یکی از جنگ های تجاوزکارانه آمریکایی و سربازی با شهرتی بسیار کم تر از این ژنرالی که هست، سازنده حماسه "نجات سرباز رایان" خوب می دانست چگونه او را به تصویر بکشد؛ اما چه می شود کرد که "پایداری آنها در باطلشان و سستی شما در حقتان، دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند!"[گوشه ای از خطبه جهاد؛ نهج البلاغه]
نگاهي به نظرات مردم :
بعضي از خوانندگان " مشرق نيوز " نظرات جالبي در اين باره ارايه داده اند که توصيه مي کنم حتمآ بخوانيد . اما با اجازه شما تعدادي از آن ها رو منعکس مي کنم :
اصلا من نمي دانم چرا اين سريال نبايد مستقيما به شهيد بابايي بپردازد. مگر شكل روايتي داستان چه برتري بر شيوه نشان دادن سير زندگي شهيد داريد؟آيا بهتر نبود كه اين سريال به سبك مثلا سريال در چشم باد ساخته مي شد. واقعا روايتداستان زندگي يك نويسنده در كنار اين داستان لزومي داشت؟
به نظر من( که البته شاید فکر کنید تند میگم، ولی عین واقعیته،) باید بگم که این فیلم جز خیانت به شهید بابایی و امثال شهید بابایی چیز دیگه ای نیست
اگه هرکی زندگی نامه شهید بابایی رو هم بخونه می فهمه که این فیلم از اون خاله بازی که یک بچه 5ساله می کنه مسخره تره چون حتی یک هزارم عظمت شهید رو هم نشون نداده
در آخر هم می تونم بگم آقایون یا وارد این کار نشن یا اگه میشن یک کاری بسازن که هرکی میبینه چیزی جز آفرین به سازنده نثار نکنه چون در غیر اینصورت نه تنها کسی با این ملکوتیان اشنا نمیشه بلکه دیگه...
من کتاب خاطرات بابایی رو خوندم و میدونم درد این نویسنده چیه. نقد بسیار وارد و منصفانه ای است. راستش را بخواهید بنده به عنوان یکی از علاقمندان شدید سرلشکر بابایی حالم از دیدن این سریال و ضعفها و بی محتوایی آن و اجحافی که در حق بابایی کرده به هم می خورد. آقا این صدا و سیمای ما نمیشه بیزحمت همون "ستایش" بسازه و کاری به این اسطوره ها نداشته باشه؟
متاسفانه فیلم شوق پرواز حق مطلب رو خوب ادا نکرده.واقعا ضعف در پرداختن به داستان و ضعف فیلم نامه و کارگردانی مشهوده.موسیقی فیلم که دیگه خیلی نامرتبطه با موضوع ها و داستان.کاش اون همه بودجه و خلاقیت که صرف فیلمهای پوچ میشه صرف فیلم شهدا میشد
منبع : مشرق نيوز

با تشکر و احترام :
آرش مدرسی
اين مطلب در ساعت ۲۲:۳۰ دقيقه بتاريخ دوازدهم آذر ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 
نگاهی به هواپیماهای جاسوسی آمریکا


سلامي ديگر از روي اخلاص
ما فرزندان آقاي مدرسي به کمک و مساعدت بي دريغ جناب سرهنگ ( ت - ميم ) بنا به درخواست پدر و مشاوره هايش سعي کرديم به سبک سياق گذشته تحليلي در باره سرنگوني يک فروند هواپيماي بدون سرنشين آمريکايي بدست برادران دلاور پدافند ارتش ايران ارايه دهيم . مي دانيم کار ما عاري از اشکال نيست . اما خواهش داريم به عنوان عرض ارادت نسبت يه شما خوانندگان گرامي با وجود کاستي هاي فراوان ان را از ما بپذيريد . هدف همان گونه که قبلآ هم اعلام شد روشن نگاه داشتن چراغ اين سايت است . اميدوارم با بهبود حال پدر اين مسئوليت از روي دوش ما برداشته شود . با سپاس و احترام ( بهاره و آرش مدرسي )
برچسب ها : هواپيماي بدون سرنشين آمريکا + RQ-170 Sentinel + رادار گريز + پدافند ارتش ايران + پنتاگون + تبليغات باز + پروژه هاي سري + مرد شش ميليوون دلاري + ايالت نودا
اصل خبر :
یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی از نوع "RQ170" توسط نیروهای مسلح ایران ساقط و با اندک خسارتی در اختیار ایران قرار گرفت.
یک مقام آگاه نظامی در گفتگو با خبرنگار دفاعی خبرگزاری فارس، با اعلام این خبر گفت: با کنترل مناسب فضای کشور و تسلط اطلاعاتی نیروهای مسلح، واحدهای جنگ الکترونیکی و پدافند هوایی موفق شدند با اقدامات عملیاتی خود یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی از نوع "RQ170" را که به طور محدود به مناطق مرزی شرق کشور تجاوز کرده بود، کشف و از کنترل متجاوزین خارج ساخته و آن را با اندک خسارتی سرنگون کرده و در اختیار بگیرند . این مقام نظامی تاکید کرد: نظر به وقوع تجاوز آشکار مرزی، اقدامات عملیاتی و الکترونیکی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران بر علیه پرندههای متجاوز، به مرزهای کشور محدود نخواهد ماند

نگرشی به سیاست های دفاعی - نظامی آمریکا
اون هايي که با سياست هاي دفاعي - نظامي آمريکايي ها آشنايي دارند يا تحقيقاتي در اين زمينه به عمل آورده اند به اين مسئله واقف اند که آمريکا براي تبليغات تسليحات نظامي خود { حتي غلو شده } اهميت بسزايي قائل است . و بي محابا سري ترين ادوات و تجهيزات نظامي اش ( انواع هواپيماهاي جنگنده مدرن ، سيستم هاي راداري ، توپ و تانک و غيره ) به همراه پايگاه هاي هوايي مهم و استراتژيک اش را به نمايش عموم مي گذارد ! آن ها همچنين با تلفيق انواع طرح هاي علمي - تخيلي ( ژول ورني ! ) و بهره گيري از انواع امکانات بصري و تروکاژهاي سينمايي سعي مي کنند در مخاطبان جهاني خويش ( دوست چه دشمن ) قدرت بلامنازع يا به تعبير خودشون ( ابر قدرتي و آقايي ) يانکي ها را تثبيت کنند . دليل اين ادعايم سريال هاي پرفروش هاليوودي مثل ( مرد شش ميليوون دلاري ) است که پيش از انقلاب از تلويزيون ايران پخش مي شد . و حتمآ قديمي ها يادشون است که در هر قسمت سري ترين پايگاه هاي اتمي آمريکا به همراه محرمانه ترين طرح ها و پروژه ها سري ارتش به تصوير کشيده مي شد ! جالب اين که سال ها بعد همان طرح هاي تخيلي تحقق يافته و در خدمت قواي نظامي اش قرار مي گرفت ! دانشجويان نظامي کشور هاي مختلف از جمله ايرانياني که از سوي ارتش شاهنشاهي براي طي دوره هاي آموزشي به پايگاه هاي نظامي امريکا اعزام مي شدند ، اولين نکته اي که تعجب آن ها را بر مي انگيخت ، در ديد عموم قرار گرفتن سري ترين هواپيماهاي استراتژيک و فوق مدرن ارتش بود ! و همه آحاد مردم از غير نظامي گرفته با پرسنل پايگاه آزادانه تا چند قدمي هواپيماها مي توانستند تردد نموده و حتي عکس يادگاري بگيرند !
آن چه مسلم است يانکي ها از اين اعمال و روش ها اهداف نظامي خويش رو دنبال مي کردند . ( که همانا ديکته کردن قدرت و توان نظامي آمريکا مي باشد ) و هرگز نبايد به حساب بي احتياطي و ناداني آن ها گذاشت ! ضمن اين که آن ها بودجه هاي هنگفتي را هم صرف " تبليغات غير مستقيم " دفاع نظامي خويش مي کنند . رد پاي اين تبليغات را مي شود در نشريات و کتاب هاي فراواني که به چاپ مي رسد دنبال کرد که با ظرافت هاي خاصي مخاطب را جلب اهداف تعين شده مي کند که فعلآ موضوع بحث نيست . در عرف ادبيات نظامي ، به اين گونه روش ها " تبليغات باز يا نا محدود " مي گويند . که نگرشي هوشمندانه در القاي قدرت کاذب آن ها دارد ! اما برخلاف آمريکايي ها خيلي از کشور ها از جمله ايران ( چه پيش از انقلاب و چه اکنون ) در ارائه توان دفاعي - نظامي خود از سياست " چراغ خاموش " که در حقيقت نوعي پنهان کاري هوشمند است ، بهره مي برند . در اين روش اگر چه اصطلاحآ چراغ خاموش ناميده شده است ، اما پنهان کاري مطلق نيست ! زيرا فرماندهان با کفايت ارتش بر حسب ضرورت هاي بين المللي و مرعوب ساختن دشمنان هر دفعه بخشي از تجهيزات و توانمندي هاي خويش را به نمايش مي گذارد . به عنوان مثال .. رو نمايي از موشک هاي مدرن ، هواپيماهاي جنگي در قالب مناسبت هاي ويژه را مي توان نام برد . و هر گاه هم که لازم باشد حضور مقتدرانه اش را در عرصه هاي بين المللي به ثابت مي کند . عبور از تنگه سوئز ، مقابله با دزدان دريايي سومالي و رکورد شکني حضور در زير آب و .. تنها بخشي از اين ضرورت هاست .
و اما .. پنهان کاري آمريکايي ها !
همان طور که همگي مستحضر هستيد و با مثال هاي کوتاهي که عرض شد ، سياست آمريکايي ها در معرفي و عرضه انواع و اقسام تجهيزات نظامي بر همگان آشکار است . و اين سياست از قديم تا امروز اجرا مي شود . آن ها حتي سري ترين آزمايشات اتمي خويش را در حضور اربابان جرايد و رسانه ها به صورت شفاف اجرا مي کنند .. البته منتقدان و کارشناسان امور نظامي هم آزادانه تمام نقاط ضعف دفاعي پنتاگون را بيان مي کنند . ( که اين هم در راستاي همان سياست هاي تعريف شده است ) اما اين ها همه يک روي سکه است ! طرف ديگر سکه ، يا در حقيقت پشت پرده سياست وزارت دفاع آمريکا ( پنتاگون ) حاکي از هزارتوي پيچيده و پر رمز و رازي است که تنها افراد خاصي دسترسي به بخشي از اطلاعات محرمانه دارند ! پر واضح است مهم ترين پروژه هاي بين المللي و توليد و بهره برداري از سري ترين تسليحات مدرن نظامي در اتاق هاي فکر اين بخش طراحي ، سفارش ، توليد و آزمايش مي شوند . جالب تر اين که تنها در موارد خاصي با صلاحديد سياسيون و فرماندهان رده بالا اطلاع رساني مي شود ! بنابر اين با کمي تفکر و تعمق در مي يابيم تمام آن ژست هاي تبليغاتي و در ديد همگان قرار دادن تسليحات مدرن نظامي و اختصاص هزينه هاي هنگفت فقط و فقط براي سرپوش گذاشتن بر روي طرح ها و پروژه هاي فوق سري پنتاگون ، و ماليات دهندگان ساده امريکايي است تا دلخوش به دست اوردهاي دفاعي کشور دموکراتيک خويش باشند ! و به جهانيان هم ابر قدرت بودن خود رو ثابت کنند !
فلسفه نام گذاري هواپيما ها ..
همان گونه که مي دانيد در فرهنگ لغات آمريکايي سه ضمير وجود دارد . ( He و She ) براي جانداران مذکر و مونث و ( It ) براي اجسام . اما نظاميان آمريکايي بر اساس يک سنت قديمي ( که احتمالآ ريشه در تعبيرات روانشناسي دارد ) در محاوره هاي معمول خود از ضمير جانداران براي هواپيماها و کشتي ها و .. استفاده مي کنند ! و عادت دارند ضمير مونث ( She ) را براي هواپيما ها به کار برند ! البته اين امر مختص نظاميان آمريکايي نيست ، بلکه در خطوط هواپيمايي غير نظامي هم گاهي اوقات از واژگان و اصطلاحات مخصوص دوشيزگان و بانوان استفاده مي شود ! اگه يادتون باشه نام هواپيماي شرکت پان امريکن که بر اثر خرابکاري در حوالي " لاکربي " سقوط کرد ، لقب آن را ( Clipper Maid Of The Seas ) به معني " دوشیزه خدمتکار تندپای دریاها " گذاشته بودند ! البته اين امر نزد ما ايراني ها هم مرسوم است مثل خورشيد خانم و .. اما گاهي اوقات شرکت هاي سازنده هواپيمايي ( به ويژه در صنايع نظامي ) نام هايي را بر اساس ساختار طراحي يا شباهت انتزاعي يا .. براي هواپيما هاي توليدي خود انتخاب مي کنند . مانند : تام کت براي اف - ۱۴ ( گربه نر ) ، هورنت براي اف - ۱۸ ( زنبور گاوي ) و هرکولس براي سي - ۱۳۰ ها ( هرکول ) و .. گاهي هم نام گذاري ها با هدف ارعاب و ترساندن دشمنان انتخاب مي شوند . مانند همين هواپيماي بدون سرنشين آمريکايي ( Beast of Kandahar ) که موضوع بحث اين پست است با لقب " جانور قندهار " نام برده شده است ! فراموش نکنيد اين لقب را خود نظاميان به اين هواپيماها داده اند . و دليل انتخاب اين نام کاملآ مشخص است ! اما جالبه بدونيد اسم و لقبي که خود کارخانه سازنده ( لاکهید مارتین ) براي اين مدل هواپيما برگزيده است ( RQ-170 Sentinel ) نام دارد که اصطلاحآ به معني هواپيماي " ديده بان ، قراول ، سرباز محافظ و يا کشيک " است !
اين مبحث را با اشاره به نام هاي کاربردي هواپيماهاي نظامي پايان مي برم . در عرف نظامي " حرف اول " هر هواپيمايي معرف نوع ماموريت اش است . به عنوان مثال هر هواپيمايي که با نام ( F ) ناميده شود ، مثل : اف ۴ ، اف۵ ، اف ۸۶ ، اف ۱۴ و .. به معني هواپيماي ( Fighter ) يا همون جنگنده است . و به اين ترتيب حرف ( B ) به معني بمب افکن ( bomber ) مثل : ب ۵۲ ، بي ۲ و .. و حرف ( C ) به معني حمل و نقل ( cargo ) مثل : سي - ۱۳۰ ، سي - ۱۴۱ ، سي - ۵ و غيره .. و حرف ( T ) به مفهوم آموزشي ( Training ) است . مثل : تي ۳۸ و تي ۳۷ و غيره .. اما نکته قابل توجه در هواپيماي مورد بحث ما ( شماره گذاری RQ-170 از لحاظ حروف صحیح ولی از لحاظ عددی ، خارج از ترتیب است که نشان دهنده تلاش برای جلوگیری از حدس زدن در مورد وجود برنامه است . از لحاظ فنی ، حروف (RQ) اشاره به هواپیمای بدون سرنشین غیرمسلح دارد ؛ در حالی که حروف (MQ) به معنای هواپیمای بدون سرنشین مسلح است ! ) بنابر اين چندان دور از ذهن نيست که از همان ابتدا فلسفه توليد و به کارگيري اين مدل هواپيماهاي " بدون سرنشين " در پروسه مخفي کاري و به کلي سري پنتاگون کليد خورده است .
آشنایی با هواپیمای بدون سرنشین RQ-170 Sentinel
در راستاي نام گذاري هواپيماها گاهي اتفاق مي افتد که کارخانه هاي سازنده نام هايي براي شعبات خود بر مي گزينند که در خور شخصيت خود و يا توليدات شون است ! مثلآ همين کارخانه لاکهيد مارتين براي طراحي و توليد هواپيماهاي بدون سرنشين ( RQ-170 ) شعبه اي مجزا به نام ( Skunk Works ) تهيه کرده است که مضمون لقبش خيلي خنده دار و با معني است ! در اغلب پارک ها و صحرا هاي آمريکا حيواني شبيه به راسو با جثه اي بزرگ تر زندگي مي کند که آن را " اسکانک " ( Skunk ) مي نامند . اين جانور به محض احساس خطر ، ماده اي بسيار متعفن و بد بويي را از بدنش خارج مي کند که هيچ جانداري تاب تحمل آن بو را ندارد . جالبه بدونيد اگه غفلتآ بر روي انساني بپاشد ، اثر متعفن آن با هيچ ماده شيمايي برطرف نمي شود ! و حتي موجب شوک و بي هوشي انسان ها مي شود ! با اين حساب در مي يابيم اصطلاح " اسکانگ ورکس " براي شعبه سازنده اين نوع هواپيما ها به معني ( کاري از راسوهاي متعفن آمريکايي ) يا { کار گروه انسان هاي بدرفتار و مردم فريب } انتخاب شده است ..!! در خبر هاي مربوط به اين هواپيما آمده است .. " هواپيماي Sentinel از آشیانه هواپیماهای بدون سرنشین Predator و Reaper استفاده می کند . " که لقب هواپيماي ( Reaper ) به مفهوم " ماشين درو يا دروگر " است . که به احتمال قريب به يقين مراد درو نمودن و کشتن انسان هاي بي گناه است ! و لقب هواپيماي (Predator ) به معني " درنده و يغماگر " مي باشد ! که واقعيت اشکاري از نوع ماموريت هاي ان هاست !
ساختار اين هواپيما ها بر اساس کنترل از راه دور است که به وسيله امواج الکترونيکي هدايت مي شود . هواپيماي بدون سرنشيني که توسط دلاور مردان پدافند ارتش ايران به زير کشيده شده متعلق به گردان ۳۰ اکتشافي مرکز آزمايشات پروازي پايگاه تون اوپه ( Tonopah ) واقع در شمال غربي ايالت نودا مي باشد . گفتني است اين مدل هواپيما ها که عمومآ رادار گريز هستند به هيچ عنوان قابليت حمل بمب را ندارند و صرفآ در عمليات هاي پشتیبانی اکتشافی،نظارتی ،جاسوسی یگانهای رزمی در افغانستان و ايضآ همسايگاني چون ايران برای جمع آوی اطلاعات مفید در مورد آزمایشات موشکی،هسته ای،دورسنجی و جاسوسی الکترونیک مورد بهره برداري قرار مي گرفته است . در باره ساير مشخصات فني هواپيماي فوق به اندازه کافي در ساير سايت ها و خبرگزاري ها به ان پرداخته شده است که ضرورتي براي تکرار مجدد ندارد !
خبر غرور آفريني از دلاور مردان ارنش
روز سيزدهم آذر ماه خبر غرور آفريني دلاور مردان پدافند ارتش ايران بار ديگر عنوان تيتر نخست بعضي خبرگزاري هاي داخلي و خارجي شد . خبري که در لحظه انتشار در فضاي سوگواري سالار شهيدان و تعطيلي رسانه ها داخلي رنگ باخت ! اما انعکاس عمل متهورانه غيور مردان ارتش ايران مثل بمب در مجامع بين المللي ترکيده و صدا داد . برخي از هموطنان اين خبر را " شايعه تبليغاتي رژيم " تعبير کرده و در سايت هاي فارسي زبان نسبت به آن واکنش منفي نشان دادند ! عده اي ديگر که همواره مبهوت تسليحات و تبليغات مدرن غرب قرار گرفته اند ، هرگز تحقق اين عمل پدافند ايران رو نپذيرفتند .. ! و يا سعي کردند با دليل و برهان به بقيه بقبولانند که اين اتفاق تنها ممکنه به دليل نقص فني بوجود آمده در هواپيماي بدون سرنشين امريکايي ها رخ داده باشد .. ! عده اي هم به وجد اومده و با بيان احساسات خود اقدام دلاور مردان پدافند ايران را تحسين کرده و ان را عميقآ ستودند . تعدادي هم پا را فرا تر گذاشته و عمليات سرنگوني هواپيماي فوق را معجزه سالار شهيدان قلمداد کردند .. اما همچنان خيل عظيمي به صحت ادعاي رژيم جمهوري اسلامي شک و ترديد داشتند .. !

تآئید مقامات آمریکایی
یک مقام وزارت دفاع آمریکا٬ پنتاگون٬ در گفتوگو با “واشنگتنپست” احتمال سقوط هواپیمای رادارگریز آمریکایی در خاک ایران را تایید کرد٬ اما سخنان برخی از نظامیان ایرانی درباره تاثیر حملات سایبری در سرنگونی آن را «مهمل» خواند به گزارش دویچهوله، روز یکشنبه (۴ دسامبر/۱۳ آذر) برخی از خبرگزاریهای ایرانی، بهویژه خبرگزاری فارس٬ که به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نزدیک است٬ از «سرنگونی» یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی خبر دادند که در حال گشتزنی با هدف جاسوسی و شناسایی٬ حریم هوایی ایران در نزدیکی مرزهای شرقی را نقض کرده و هدف حمله «واحدهای جنگ الکترونیکی و پدافند هوایی» جمهوری اسلامی قرار گرفته است .پیشتر٬ نیروهای ناتو در افغانستان ناپدید شدن این هواپیمای بدون سرنشین را که به گفته خبرگزاری فارس از نوع RQ-170 بوده٬ تایید کرده بودند. رسانههای دولتی در ایران٬ هنوز عکسی از این هواپیما منتشر نکردهاند.به گزارش واشنگتنپست٬ تکنولوژی جاسوسی بهکار رفته در هواپیماهای RQ-170 همانی است که در بمبافکنهای یو.اس.بی۲ و نیز جت جنگنده F-35 به کار رفته است. طراحی و پیادهسازی این تکنولوژی٬ یکی از گرانبهاترین پروژههای تسلیحاتی در تاریخ پنتاگون بود. این هواپیماها از ابزارهای کلیدی جاسوسی آمریکا در خاورمیانه و آسیای مرکزیاند. این هواپیماها از تکنولوژی ماهوارهای رمزگذاریشده بهره میگیرند و همین مساله نفوذ به آن را غیرممکن میسازد.
یک مقام آگاه نظامی ایران که بدون افشای هویت واقعی خود با خبرگزاری فارس گفتوگو کرده٬ عصر دیروز یکشنبه (۴ دسامبر) هشدار داد که «اقدامات عملیاتی و الکترونیکی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران علیه پرندههای متجاوز٬ به مرزهای کشور محدود نخواهد ماند.» هواپیماهای تجسسی و رادارگریز RQ-170 برای نفوذ به سیستم دفاع هوایی نیروهای دشمن طراحی شدهاند. یکی از آنها در شناسایی مکان دقیق اختفای اسامه بنلادن در پاکستان٬ نقشی کلیدی ایفا کرده بود.یک منبع نظامی در آمریکا نیز بدون افشای هویت واقعی٬ در گفتوگو با واشنگتنپست گفت «در اختیار گرفتن این هواپیما٬ بهطور بالقوه اطلاعات نظامی و امنیتی ارزشمندی را درباره شیوههای جاسوسی آمریکا در اختیار نیروهای ایرانی قرار میدهد» اما همچنان درباره صحت و سقم خبرهایی که منبع اصلی آن رسانههای وابسته به نظامیان و دولت ایراناند٬ تردیدهای جدی وجود دارد.
واکنش آمریکایی ها
اون هایی که با مردم آمريکا معاشرت و نشست و برخاست کرده اند به خوبي آگاهند که مردم اين کشور در بيان عقايد خود خيلي راحت و آزادند ! و بدون جانبداري و به اصطلاح " خود سانسوري " سخن و عقيده خود را بدون تعارف هر جا لازم باشد مطرح مي کنند . جالبه بدونيد به محض اين که خبر سرنگوني يکي از هواپيماهاي بدون سرنشين کشورشون را بوسيله ايران شنيدند ، نه تنها انجام اين گونه عمليات ها را توسط ايراني ها ناممکن ندانستند ، بلکه تلويحآ اعلام کردند .. که ايراني ها به سبب استعداد و هوشي که دارند خيلي راحت به همه تکنولوژي هاي علمي دست يافته اند . ( نظرات مردم آمریکا ) و ساعاتي بعد شبکه هاي تلويزيوني ( فیلم و خبر در آمریکا ) هم اين اقدام ارتش ايران رو تائيد و نسبت به چگونگي آن تحليل کردند ! براي نمونه دو لينک براي نمونه درج کردم .
به اين خبر افتخار مي کنيم ..
به عنوان يک ايراني عاشق وطن بدون هيچ گونه تعلق خاطري به ملاحظات سياسي ، اين عمل مقتدرانه غيور مردان پدافند ارتش ايران را صميمانه تحسين و به ان قلبآ افتخار مي کنم . براي من هيچ فرقي ندارد که هواپيما به خاطر نقص فني سرنگون شده ، يا خودش راهش رو گم کرده و در شرق کشور عزيزم سقوط کرده ، يا برادران غيرتمند پدافند اون رو زده اند يا بواسطه کنترل امواج توسط فرماندهان ايراني به زمين کشيده شده است .. از اين که بار ديگر اقتدار ارتش عزيز و شرافتمند کشورم نقل محافل بين المللي و کارشناسان خبره نظامي شده است ، به ان مي بالم . از اين که با هر توجيهي به يکي از سري ترين هواپيماهاي ابر قدرت جهان دسترسي پيدا کرده ايم ، شاد و خرسندم . من مي دانم خيلي از هموطنان ما قدرت ارتش ايران و تجهيزات و نوع اوري هاي آن را قبول ندارند . ضمن احترام به عقايد همه اون عزيزاني که تحت تآثير ابهت تجهيزات نظامي غرب قرار گرفته اند اعلام مي کنم .. متخصصان غيرتمند ارتش ايران به فن آوري هاي جديدي دست يافته است که بر حسب سياست هايي که در بالا اشاره شد ، براي مردم آشکار نشده است . اما يقين داشته باشيد دشمنان ما اگر ذره اي به توان دفاعي دلاور مردان ارتش ايران شک داشتند از مدت ها قبل به خاک مقدس ما تعرض مي کردند . ما حتي اگه از نظر تسليحات نظامي در مقايسه با غرب ضعيف باشيم به پشتوانه وطن پرستان واقعي تا زنده هستيم اجازه هيچ گونه تعرضي را به خاک ميهن عزيزمان نمي دهيم .. آمريکايي ها به خوبي واقف اند همان گونه که در زمان حضور ناو هاي بسيار مدرنشان در خليج هميشه فارس به گفته دوست بسيار عزيز و فرهيخته ام " ابراهيم حاتمي کيا " رزمندگان ايراني با قايق هاي کوچک خود شبانه بر بدنه ناو هاي آن ها يادگاري نوشته و عکس مي انداختند ، امروزه مي توانند در يک چشم بر هم زدن ضربه کاري وارد نمايند .. و اين واقعيتي است که اون ها درک کرده اند .. آرزو مي کنم هرگز در ايران جنگي رخ ندهد . و اين امر تنها با همدلي و اتحاد امکان پذير است ..

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .
بهروز مدرسی
اين پست ساعت ۵:۴۵ دقيقه بامداد بتاريخ شانزدهم اذر ماه ۱۳۹۰ پايان يافت .
پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران 