Sunday, October 24, 2010

شبی که خلبانان ایرلندی را ترساندم

2u29hvfrcaggsvxlbcit.gif

wzxg9i51tse6nvbo0bnr.jpg

" وحشت خلبانان ایرلندی " عنوان مطلب این پست است که تقدیم حضورتون می کنم . البته بیان این نکته ضروری است .. اشاره به خلبانان ایرلندی منظور از گروه پروازی یک فروند هواپیمای سی - ۱۳۰ است که از کشور ایرلند برای انتقال گروگان های آمریکایی به تهران امده بودند ..! اما از ان جایی که این خاطره ریشه در وقایع مهم تاریخی اوايل انقلاب دارد ، همچنين علاقه و خواسته ياران همدل قديمي مبني بر مفصل نويسي و ايضآ ورود و خروج به جاده هاي خاکي و پارانتز هاي بي مورد دارند ! تصميم گرفتم گوشه چشمي به رويداد هاي قبل از ان داشته باشم .

يکي از عادات زيبايي که در وب دارم ، مشاهده لينک عزيزاني است که برايم کامنت مي گذارند . در يکي از کامنت ها به تارنماي جالبي به نام " اين جا کره جنوبي است ، من يک ايراني ام " مواجه شدم که دختر خانم با احساسي به نام " سميرا " خيلي زيبا و لطيف در آن قلم مي زند . در بخش معرفي وبلاگ اش اورده است .. خواستم زندگي کنم راه ام را بستند .. خواستم ستايش کنم گفتند خرافات است . خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است . گريستم گفتند بهانه است . خنديدم گفتند ديوانه است دنيا را نگاه داريد مي خواهم پياده شوم .. به اين هموطن جوان و فرهيخته ام تبريک گفته و برايش شادکامي و موفقيت آرزومندم ..

سخن اخر اين که .. بار ديگه شرمنده روي ماه دوستان و ياران همدل و صميمي ام شده و با تاخير در انتشار پست جديد دوباره فاصله پديد امد ! تنها دليل آن هم حضور نوه هاي دوقلوبم ( آنا و آوا ) در خونه بود ..! حتمآ مي دونيد با هر روز تاخير در نگارش چقدر رنج مي برم ! اما باور کنيد همه سعي و تلاش ام رو کردم اما اصلآ نشد ! چون ياد اوري خاطرات قديمي نياز به تمرکز حواس توآم با آرامش دارد . اما اين وروجک ها با شيطنت هاي خود مانع هر نوع فعاليت فرهنگي ام مي شدند ! ابتدا قصد داشتم شب ها به روال هميشگي کارهايم رو انجام دهم .. اما باور کنيد همون تتمه انرژي ام هم صرف بازي و کشتي و روايت داستان هاي شير و روباه و آقا ديوه يا گرگ ناقلا براي اون ها مي شد ! و سر شب زودتر از بچه ها از خستگي به خواب عميق مي رفتم .. ! به هر حال بابت مضمون پست قبلي که با وجود هشدار باعث رنجش بعضي از دوستان خوبم شده بودم همچنين تاخير در به روز رساني و پاسخ به کامنت ها از همه شما خوبان پوزش مي خواهم . اميدوارم اين قصور بنده رو ببخشيد .

برچسب ها : انقلاب اسلامي + سفارت آمريکا + گروگان گيري + دانشجويان خط امام + طبس + توفان شن + شمقدري + عمليات نجات + پنجه عقاب + رونالد ريگان + لانه جاسوسي + آزاد کردن + هواپيماي سي - ۱۳۰ + خلبانان ايرلندي + کلاه قره کل قوچاني

مقدمه ای به رسم کلیشه های رایج !

وای اگه بدونید چقدر از کارهای کلیشه ای متنفرم ..! یکی از این کار ها نوشتن مقدمه در هر پست است که سعی دارم هر دفعه به یه شکلی درج کنم .. ! حتمآ خاطرتون است که تعریف کردم در یک برنامه تلویزیونی که خیر سرم نویسنده پلاتوهایش بودم ، چقدر نگارش سلام و خداحافظي هاي روزانه اش برايم سخت و عذاب آور بود !‌ در نهايت مشکل با دعوت سه چهار نفر از دختر خانم هاي خبرنگار بر طرف شد ! آخه دلم نمي خواست سلام هاي آغاز برنامه پرتقالي و زعفروني باشه .. !! حالا هم ظاهرآ اين مشکل رو با واژه آغازين " مقدمه " ها دارم .. ! بايد از دوستان خواهش کنم با مقدمه جمله برايم بفرستند . چشمک ..!! اما باز هم به رسم کليشه هاي رايج اين تارنما که بر حسب عادت مطالب رو طولاني و کامل تعريف مي کنم ، براي بيان خاطره " فرار خلبانان و گروه پروازي ايرلندي ها " که با يک فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ براي بردن گروگان هاي امريکايي يا به قول سياسيون ( جاسوسان عمو سام ) به تهران تشريف اورده بودند ، مجبورم براي تجسم بهتر گريزي به رويداد هاي مهم تاريخي که پيش از آن در کشورمون رخ داده بود بزنم . به همين دليل در سه بخش يا به قول اهالي سينما در سه اپيزود جداگانه تقديم شما ياران همدل و صميمي نمايم ..

تسخیر سفارت امریکا ..

يک پارانتز شايد بي مورد .. !

روز سيزدهم آبان ماه ۱۳۵۸ رو هيچ وقت فراموش نمي کنم . کلي تر بگم .. روز ها و ماه هاي نخست انقلاب رو هنوز به خوبي به ياد دارم ! انگار همين ديروز بود . تازه انقلاب شده بود و بازار بحث و مباحثه بين بچه هاي خط پرواز داغ داغ بود .. ! از همه جالب تر تقسيم بندي دوستان و همکاران از زاويه اعتقادي و يا همون ايدئولوژي بود ..! بعضي ها در همون ارتش شاهنشاهي هم مومن و درستکار بودند . نماز و روزشون هرگز ترک نمي شد . حتي در ماموريت هاي خارج از کشور دست از اعتقاداتشون بر نمي داشتند ! بعضي ها يک شبه نه تنها مومن بلکه به يک فرد انقلابي دو آتشه تبديل شده بودند ! بعضي ها هم مثل خود من به خاطر گرايشات شاه دوستي ناباورانه شاهد اتفاقات بعد از انقلاب بوديم .. ! عده اي هم کلآ تو دار و مرموز بودند .. و ساکت در گوشه اي نشسته و بدون هيچ عکس العملي تمام حرکات و بحث هاي همکاران خود رو زير نظر داشتند .. ! تعدادي هم خنثي بودند .. انگار نه انگار شاهي رفته .. انقلابي شده .. خيلي عادي کارهاي روزمره شون رو انجام مي دادند .. !! باور کنيد به اندازه يک عمر تحصيل در دانشگاه با کلمات و واژه هاي قلمبه و سلمبه اي چون امپرياليستي ، نظام سرمايه داري ، بورژوا ، ديالکتيک ، فئودال ، ميليتاريسم ، کمونيست ، صهيهونيزم و .. آشنا شده و خيلي راحت با مفاهيم و عملکرد آن ها آشنا شدم .. ! و در همين راستا پي به شناخت شخصيت هايي چون آلنده ، لنين ، فيدل کاسترو ، چگوارا ، ياسر عرفات و .. بردم ! اما جالب ترين بخش آن چهره انقلابي برادراني بود که تا شب قبل از انقلاب از پاي بساط قمار و تقلب و تلکه گيري و بد مستي لحظه اي غافل نمي شدند ! البته گذشت زمانه خصوصآ آغاز جنگ با عراق نقاب از چهره خيلي ها برداشت .. !

عده اي از همين دوستان و همکاران به مفهوم واقعي عوض شدند .. و حتي بعضي هاشون به درجه شهادت نائل اومدند ( روحشان شاد ) . اما متآسفانه برخي از اون ها با تظاهر به مومن و انقلابي بودن به درون بعضي از نهاد هاي انقلابي پايگاه ها و ارتش رخنه کرده و بعد از جلب اعتماد فرماندهان و مسئولان ، ضربات مهلکي به کشور وارد کردند ! خوشبختانه به خواست خدا و همت والاي پرسنل مومن و وطن پرست و تلاش مسئولان مربوطه نقاب از چهره منافقان و دشمنان اين مرز و بوم برداشته شد ! يادمه در همين خط پرواز همکاري داشتيم که به همين طريق وارد گروه ضربت پايگاه شده بود . و خيلي مستبدانه با همکاران و دوستان قديمي خودش برخورد مي کرد . تا اين که مشخص شد عضو گروهک منافقين است ! و بعد از محاکمه تيرباران شد ! خلاصه در يکي از همين روزها يعني سيزدهم آبان ۱۳۵۸ که اغلب بچه ها در خط پرواز سرگرم بحث و جدل مسايل سياسي بودند ، خبر رسيد سفارت آمريکا به اشغال دانشجويان خط امام ( ره ) در امده است ..! يادمه خيلي سريع سوژه مباحث و مجادله هاي همکاران شد . حتي به هنگام پرواز و انجام ماموريت هاي نظامي هم به اين قضيه مي پرداختيم ! اغلب بچه هايي که در آمريکا دوران آموزشي خود رو سپري کرده بودند ، مخالف اين حرکت بودند ! در مقابل اين برو بچه هاي حزب الهي بودند که خيلي شديد و قاطع از حرکت دانشجويان حمايت کرده و با الفاظي چون ببر کاغذي ، امريکاي جهانخوار و ... به دفاع از آن مي پرداختند ! بدون اين که کوچک ترين شناختي با الفباي مسايل سياسي داشته باشند .. به هر حال تا مدت ها مباحث ادامه داشت ..

واکنش هاي من در اون زمان .. !

از اون جايي که بنده هيچ مطالعه و شناختي از مسايل سياسي جهان نداشتم ، و حتي کلآ از سياست و کارهاي سياسي بدم مي امد ! براي اين که از اين غافله مهم روز غافل نشده سعي مي کردم به روال هميشه با دوستان و همکاران خط پرواز در همين راستا شوخي نمايم !! يادمه به سبک گزارشگران راديو و تلويزيوني واقعه اشغال سفارت آمريکا رو به شکل طنز و با زبان آذري غليظ تشريح مي کردم ... !! ( بنده تسلط کاملي به اين زبان با لهجه هاي گوناگون دارم ) و از همکاران آذري زبان مي خواستم .. اگه راست مي گويند واژه " دانشجوي خط امام افشاء کن افشاء کن " رو به زبان مادري خود بگويند ! شايد باورتون نشه خيلي از دوستان که اصالت آذربايجاني داشتند هم نمي توانستند ان را به ترکي بگويند ! خصوصآ واژه " دانشجوي خط امام " را.. ! اغلب اون ها کلمات فارسي رو با لهجه آذري ادا مي کردند !! که حاکي از عدم آگاهي از زبان مادري خود داشت ! حالا هم براي اثبات مسئله اين فرصت رو به خوانندگان مي دهم ! ( هر کدوم از دوستان که معني اين جمله رو مي داند ، در بخش کامنت هاي سايت درج فرمايند . بعد از ۲۴ ساعت پاسخ صحيح رو خواهم نوشت . و هديه اي ناقابل به رسم ياد بود به نخستين فردي که صحيح نوشته باشد تقديم خواهم کرد ) اگه ياران تقلب نفرمايند ، محاله سريع به زبان مادري ان را بگويند ! بگذريم ...

سيزدهم آبان ماه سال ۱۳۵۸ - تهران

صبح روز سیزدهم آبان ۱۳۵۸ دانشجویان منتخب از دانشگاه های شریف و پلی تکنیک و ملی گردهم آمدند و دانشگاه تهرانی‌ها نیز هم ‌زمان در دانشگاه خود حاضر شدند تا در یک حرکت هماهنگ به سوی ساختمان سفارت آمریکا در تهران حرکت کنند. عده‌ای باید پس از ورود به ساختمان سریعاً مراجعه و گفت‌وگو با ارگان های مربوطه را آغاز می‌کردند، برخی باید ورود محمد موسوی خوئینی‌ها را تدارک می‌دیدند و گروهی نیز باید امر تبلیغات را بر عهده می‌گرفتند. دختران دانشجو نیز باید آهن‌برهایی که برای بریدن قفل و زنجیرهای در سفارت تهیه شده بود را زیر چادرهایشان حمل می‌‌کردند . ساعت ۱۰ صبح، دانشجویان با سر دادن شعار «الله اکبر» به طرف سفارتخانه حرکت کردند و قفل و زنجیرهای در را با آهن‌بر بریدند. دانشجویان با شکستن در به راحتی به حیاط سفارت وارد شدند. دانشجویان به طرق مختلف سعی در ورود به محوطه سفارت داشتند و ... اگه مطالعه اين رويداد براي شما جالبه براي ادامه به سايت " فرا رو " که به شکل مصور پرداخته شده است مراجعه فرماييد .

حمله امريکايي ها به طبس .. !

dyr85uazf87rngtgy77l.jpg

من مطمئن هستم اغلب شما ياران همدل و صميمي به اندازه کافي در باره اين حادثه مهم تاريخي مطلب و مقاله مطالعه کرده ايد . و با انواع و اقسام تحليل ها در باره ناکام موندن پروژه " پنجه عقاب " حتمآ آشنا هستيد . و خيلي بهتر از من مي دونيد که از فرداي افشاي اين خبر تا دلتون بخواد شايعات گوناگوني در ايران و جهان منتشر شد ! يکي مي گفت " حتمآْ کار روس ها بوده است که براي گرفتن انتقام از يانکي ها با ليزري دوربرد اش ، هلي کوپتر و هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو نشونه گرفته بودند ! ديگري مي گفت .. کار خود آمريکايي ها بود ! که از ترس ادامه ماموريت اين اتش رو به دامان خود انداختند ! آن يکي توفان شديد شن هاي کويري رو دليل اين شکست قلمداد مي کرد . خلاصه اين که از امداد غيبي و اشتباه محاسباتي گرفته تا لطف و محبت پروردگار و ... همه و همه عناوين مضوعاتي بود که در باره اين شکست تاريخي آمريکايي ها رواج بافته و کم و بيش با آن ها آشنا هستيد ! بعد از واقعه هم تفاسير مختلفي بر سر زبان ها افتاد .. ! که مهم ترين ان دستور بمباران شدن محل حادثه توسط شکاري هاي نيروي هوايي خودمون بود . که مي گفتند به دستور مستقيم " بني صدر " به فرمانده وقت نيروي هوايي تيمسار " باقري " اين عمل صورت پذيرفته بود تا آثار و بقاياي خيانت بعضي ايراني ها از بين برود .. ! هر روز به دامنه اين ابهامات و شايعات افزوده مي شد .. !

اما واقعيت چه بوده است .. !؟

بعد از انقلاب وضعيت خدمت و حضورمون در خط پرواز کمي تغير يافته بود ! واقعيت اين است .. از اون جايي که اغلب بر و بچه ها به برکت پيروزي انقلاب آزادي عمل پيدا کرده بودند ! و برعکس دوران خدمت در ارتش شاهنشاهي که هر نوع فعاليت و کسب و کار در مشاغل ديگري جرم محسوب مي شد ، دوستان آزادنه از حرفه دوم و حتي سوم خود نيز سخن مي گفتند .. ! به همين دليل بعد از مشورت هاي فراوان و تعهد انجام به موقع همه ماموريت هاي محوله ، قرار شد پرسنل خط پرواز به صورت شيفتي ( يک شبانه روز حضور در پايگاه و ۷۲ ساعت استراحت در منزل ) به وظايف خود بپردازند .. ! اين طرح براي اون دسته از همکاراني که خيلي کم پرواز مي رفتند و در سه روز استراحت خود به کسب و کار و حرفه ديگر خود مي پرداختند ، بسيار عالي و ايده آل بود . اما براي افرادي مثل من و ساير دوستاني که خيلي پرواز مي رفتند اين طرح مشکل آفرين بود .. ! چون کافي بود در يکي از ماموريت ها ، قارقارک مون زمين گير مي شد ! تا قطعه و متخصص مي امد دست کم دو سه روزي طول مي کشيد . زماني که خسته و کوفته بعد از سه روز بر مي گشتيم ، اجازه رفتن به خونه رو نداشتيم ! حتي اگه اجازه مي دادند ، فشار روي بقيه بچه ها وارد مي آمد .. ! البته گاهي هم ابلاغ ماموريت هايي در دقايق نود ( يعني قبل از اومدن بچه هاي شيفت بعد ) واقعآ مشکل آفرين مي شد .. ! يادمه پنجم ارديبهشت ۱۳۵۹ شيفت ما بود . و زماني که خبر حمله به طبس اعلام شد ، قرار شد يک فروند هواپيماي سي - ۱۳۰ آيت الله خلخالي رو براي رسيدگي ماجرا به محل حادثه ببرد .. ! اين شد که بنده بيشتر از روي کنجکاوي عازم اين ماموريت شدم .. !

طرح پنجه عقاب چه بود .. !؟

بعد از شکست طرح " پنجه عقاب " خيلي ها اتفاقات اون ايام رو در قالب کتاب منتشر کردند . که در اين راستا " برژنيسکي " مشاور ارشد رياست جمهوري و " جيمي کارتر " مفصل تر به قضيه پرداخته اند . در مطالبي که " مرکز استاد انقلاب اسلامي " منتشر کرده است ، ماجرا رو چنين شرح داده است : طرح عملیات پنجه عقاب در ایران» را در كتابی كه با نام «انتخاب‌های دشوار» به چاپ رساند، تشریح كرده است. مطابق آنچه او نوشته، عملیات نظامی نیروهای دلتا جمعا دو روز (از چهارم تا ششم اردیبهشت ۱۳۵۹) به طول می‌انجامید. در شب اول، هشت هلی كوپتر و شش هواپیمای سی ـ۱۳۰ در عمق خاك ایران در میان كویر فرود می‌آمدند. هلی كوپترها پس از سوخت گیری شبانه در نزدیكی طبس، به نقطه ای در نزدیكی تهران ـ حوالی دماوند ـ پرواز می‌كردند و تمام روز را در انتظار فرا رسیدن شب در این نقطه توقف می‌نمودند. حمله به سوی سفارت كه محل نگاهداری گروگانهای آمریكایی بود، در شب دوم با كامیون‌های ارتشی كه قبلا تدارك شده بود، انجام می‌گرفت و یك گروه جداگانه هم برای نجات بروس لینكن كاردار سفارت و دو آمریكایی دیگر كه در محل وزارت امور خارجه ایران نگاهداری می‌شدند در نظر گرفته شده بود.
برنامه ای كه برای ورود به ساختمان سفارت طراحی شده بود، آن قدر دقیق و حاوی جزئیات مختلف است كه نمی‌توانیم به آن بپردازیم. به هر حال قرار بود گروگان‌ها پس از رهایی و شاید همراه چند نفر ایرانی كه به اسارت گرفته می‌شدند به استادیوم شهید شیرودی كه در نزدیكی سفارت قرار داشت منتقل شوند. این چیزی است كه در اكثر منابع آمریكایی مثل خاطرات كارتر دیده نمی‌شود. شاید به خاطر حفظ «سیمای بشر دوستانه آمریكا» و لكه دار نشدن شرافت ملی بود كه كارتر ترجیح می‌دهد این بخش از عملیات را در خاطرات خود ننویسد. زیرا بدین ترتیب كشور او متهم به آدم ربایی و خشونت ورزی غیر موجه می‌شود. به هر حال قرار بود از آنجا به یك فرودگاه مجاور پرواز كنند. فرودگاهی كه شبانه توسط كماندوهای همیشه پیروز آمریكایی اشغال می‌شد تا برای پرواز نیروهای آمریكایی به بیرون خاك ایران آماده شود. در این مرحله چند جنگنده پرواز هواپیماهای آمریكایی را پوشش می‌دادند. آن چه در طرح این عملیات مهم است نه جزئیات نظامی آن بلكه هماهنگی جالب توجه قدرت‌های جهانی و منطقه ای با انقلاب نوپای ایران است. هواپیماهای آمریكایی از پایگاههای نظامی آمریكا در عمان و مصر بر می‌خیزند. عملیات نظامی پس از پایان موفقیت آمیز از فراز آسمان عربستان سعودی، مراحل پایانی خود را طی می‌كند. و از همه مهمتر، دولت انگلستان ـ به عنوان شریك همیشگی اقدامات مداخله جویانه دولت آمریكا ـ در جریان جزئیات حمله به ایران قرار می‌گیرد. كارتر به شیوه ای غیرصادقانه در خاطرات خود می‌نویسد یك افسر انگلیسی كه در خدمت پادشاهی عمان بود، به لندن گزارش كرده بود كه آمریكایی‌ها از طریق عمان، هواپیماهایی مجهز به ادوات جنگی برای مجاهدین افغان می‌فرستند! و در نتیجه، دولت انگلستان كه به دنبال منافع خود در افغانستان بود، روی این مسأله حساس شد و بدین ترتیب فرستاده ویژه رئیس جمهوری آمریكا با مارگارت تاچر نخست وزیر وقت انگلیس ملاقات كرد و جزئیات عملیات را به اطلاع آن ها رساند. صرف نظر از صحت داستانی كه كارتر برای ما تعریف می‌كند، این را می‌دانیم كه دولت خانم تاچر قطعا در جریان جزئیات این حمله نظامی بوده است.«

يک پارانتز کوچک ( من و آقاي شمقدري )

يادمه سال ها بعد جواد شمقدري تصميم گرفت از اين موضوع بکر و جالب فيلم سينمايي بسازد . فيلم ساخته شد و در جشنواره فيلم فجر براي نخستين بار به نمايش در امد . اون موقع من در مقام دبير سرويس هفته نامه سروش فيلم رو با اشتياق وصف ناپذيري در سالن سينما فلسطين که ويژه خبرنگاران و هنرمندان بود تماشا کردم . اشکالات فني و ساختاري زيادي داشت ! اولش اهميت ندادم . اما وقتي شنيدم قراره در کشور هاي خارجي هم نمايش داده شود ، تصميم گرفتم در جلسه پرسش و پاسخي که شمقدري در همان سالن ترتيب داده بود حضور يابم . مجري برنامه و رابط خبرنگاران با کارگزدان همکار عزيزمون آقاي " گبر لو " از هفته نامه رسالت بود . وقتي نوبت بنده رسيد ، تمام اشکالات رو در جمع خبرنگاران بيان کردم . شمقدري ابتدا سعي کرد با شوخي و بازي با کلمات قضيه رو فيصله دهد .. از اين رو گفت .. اين بابا ( يعني بنده حقير ) احتمالآ پدر يا يکي از اقوامش خلبان مي باشد .. ( خنده حضار ) و در ادامه سعي کرد انتقاد هاي بنده رو طوطي وار جلوه دهد .. ! بعد از پايان جلسه هم خيلي سعي کردم اشکلات رو گوشزد کنم .. اما او با خونسردي گفت .. ما کارشناس از نيروي هوايي داشتيم .. ! گفتم اين ها دليل نمي شود .. اما او با بي اعتنايي از کنارم گذشت .. !

شبي که گروگان ها باز مي گشتند ..

در بخش هاي بالا از حال و هواي اون دوران که مي شه به عنوان مقطعي از تاريخ انقلاب اسلامي که به ايام پيش از جنگ با عراق اختصاص داره ، نام برد ! اغلب ماموريت هاي ما در آن زمان لجستيکي بود . مثلآ يادمه مدت ها کار ما حمل صندوق هاي پول رايج کشورمون به مراکز استان ها بود ! چون اسکناس و پول خرد هاي دوران شاهنشاهي بتدريج در حال خروج از چرخه اقتصادي بود . شايد باورتون نشه .. هميشه در ماموريت هايي که حمل جعبه هاي اسکناس و پول هاي خرد رو به عهده داشتيم ، زماني که مسير پروازي مون بر فراز روستاهاي دور افتاده کشورمون مي افتاد بي اختيار آرزو مي کردم .. اگه قراره روزي در سانحه سقوط هواپيما کشته شوم ، بهتره در يکي از همين ماموريت هاي حمل پول در اطراف يکي از اين آبادي هاي محروم کشورم به زمين بخورم .. ! تا کشاورزان و مردمان محروم روستا تا مدت ها به دنبال سکه هاي پراکنده شده و اسکناس هايي که وزش باد ان ها رو به دور دست برده است ، باشند ! و سپس قدرت تجسم گرايي ام رو افزايش داده و تمام اين آرزو هايم رو با مشاهده روستاها و محل تقريبي برخورد با زمين و حتي گاهي با تطبيق مسير و سرعت باد عينيت مي بخشيدم .. ! و از اين که لااقل مرده ام عامل خوشحالي تعدادي از هموطنان محروم روستا ها خواهد شد ، کلي لذت مي بردم .. ! اما يک بار که اين ارزويم رو به يکي از همکارانم در پرواز مطرح کردم ، چنان به ذوق ام زد ، که با عبور از روي مناطق روستايي هرگز اون تجسم شيرين گذشته به سراغ ام نمي آمد .. !! او دوست نکته دان و حسابگرم وقتي روياي بنده رو شنيد گفت .. چقدر ساده اي پسر .. ! به محض سانحه شماره ثبت شده اسکناس ها بلافاصله از طريق بانک مرکزي باطل اعلام مي شود .. !! و با کاغذ باطله هيچ توفيري ندارد .. ! پرسيدم پول خرد ها چطور .. !!؟ دوستم در حالي که لبخند به لب داشت افزود .. سکه ها قابل ابطال نيست .. و راحت مي توانند استفاده نمايند .. به همين دليل بعد ها در فرودگاه هر وقت صندوف هاي سنگين پول خرد ها رو به داخل هواپيما قرار مي دادند ، لبخندي حاکي از شادي بر لبانم نقش مي بست .. و مث بچه هاي کوچک غرق در رويا هاي بچه گانه ام مي شدم .. !!

آزادي از نوع شيف هاي شب .. !

در اون زمان ها يکي ديگر از اندر مزاياي شيفت شب اين بود که بر عکس حضور در سرويس هاي اداري با بهتره بگم خدمتي ، بچه ها آزادي عمل بيشتري داشتند . به عنوان مثال اون عده از دوستاني که اهل ورزش خصوصآ واليبال بودند بدون داشتن کوچک ترين دغدغه اي از " برق گرفتگي " ! ( اين اصطلاح در ارتش زماني به کار مي رود که شخص از سوي مقام بالاتري مورد بازخواست و مواخذه قرار گيرد ! و اصطلاحآ مي گويند برق فلاني ما رو گرفت !! ) بعد از ظهر ها يا شب هنگام به جاي پوشيدن پوتين هاي پروازي که نسبتآ سنگين بود ، از کتاني هاي ورزشي استفاده مي کردند ! و حتي واليبال تيغي ( شرط بندي ) راه مي انداختند .. ! کسي هم از اون ها ايراد نمي گرفت .. حتي شب ها موقع خواب که طبق مقررات بايستي پرسنل با لباس پرواز کامل و حتي پوشيدن پوتين استراحت کنند ، بعضي ها خيلي راحت و با خيال آسوده با زير شلواري حتي با شورت هاي مامان دوز و يک عرق گير به بستر يا همون تختخواب شون مي رفتند .. ! برخي ها از جمله خود من به جاي قرار دادن کلاه هاي مشگي و توري فرم پروازي به سر ، از کلاه هاي متفرقه استفاده مي کرديم .. و اگه احيانآ يکي از دوستان قديمي تر از روي دلسوزي تذکري قانوني مي داد ، بدون کوچک ترين درنگي مي گفتيم .. اين جا کويته .. !!‌

يک عادت هميشگي ..

فکر مي کنم قبلآ در لا به لاي مطالب گذشته اشاراتي هم به عشق و علاقه شديدم نسبت به رانندگي در برف خصوصآ مناطق کوهستاني کرده ام ..! خلاصه بگم .. خيلي رانندگي در برف و بارون و کولاک رو دوست دارم . به همين دليل اغلب مرخصي هايم رو در فصل زمستان و در اوج فصل بهمن و مسدود بودن جاده ها مي گرفتم .. ! خدا اموات شما رو رحمت کنه .. مرحوم پدرم به محضي که در راديو و تلويزيون مي شنيد که .. جاده هاي هراز يا فيروز کوه به خاطر ريزش بهمن مسدود شده است ، خطاب به اهالي خونه مي گفت .. امروز فردا سر و کله بهروز پيدا خواهد شد .. ! و حق هم داشت . چون بلافاصله بار و بنديل سفر رو بسته و راهي قوچان مي شدم .. !! معمولآ پرسنل زحمت کش و شريف پليس راه مانع از تردد اتوموبيل ها مي شدند .. اما بنده ترفند جالبي براي اين مواقع ابداع کرده بودم .. به اين صورت که ماشين رو در گوشه اي پارک کرده و به سراغ مامور مربوطه مي رفتم .. و سپس با يک سلام و عليک بسيار دوستانه و خودموني کارت شناسايي ام رو نشونش داده و بهش مي گفتم .. با اجازه ات من به همين آبادي پشت پليس راه مي روم .. و در نهايت با کمال ادب و احترام به بنده اجازه تردد داده مي شد .. و خلاصه اين که در جاده خودم بودم و خودم .. !! البته بگم .. حالا که فکر مي کنم واقعآ عمل بسيار خطرناک و غير عاقلانه اي بوده است .. ! و خدا خيلي به من رحم کرده که در اين جور مواقع اتفاقي برايم رخ نداده است ... ! بگذريم . يادمه در يکي از همون سال ها که براي ديدار با پدر و خانواده ام به قوچان سفر کرده بودم ،‌ در مراجعت يک کلاه پشمي " قره کل " سفيد يک دست هديه گرفتم . خيلي گرم و راحت بود .. ! و من اونو به خط پرواز برده بودم تا در شب هاي سرد زمستان براي سرکشي به هواپيماهاي سي - ۱۳۰ به سرم بگذارم .. ! اين رو هم اضافه کنم که به هيچ وجه اين کلاه با لباس پرواز به چهره من نمي امد .. ! به همين دليل سعي مي کردم عکسي با اين کلاه نگيرم .. !

شب بازگشت گروگان ها ...

قبل از هر سخني لازمه اعلام کنم که .. در اون زمان ما برو بچه هاي خط پرواز سي - ۱۳۰ از همه مسايل روز اگاه بوديم .. ! تنها دليلش هم پرواز با مسئولان عالي رتبه کشور بود .. ! از سوي ديگر افرادي مثل فيروز زبل به خاطر حس کنجکاوي خود هميشه اخبار رو گوش داده و بقيه دوستان رو در جريان قرار مي داد .. ! بعد ها فهميديم که اي دل غافل .. او اين کار رو براي کنجکاوي انجام نمي داده است .. بلکه به خاطر کسب و کارش که با ارز و سکه در ارتباط بود ، اخبار سياسي رو دنبال مي کرد .. !! به همين دليل از آزادي قريب الوقوع گروگان هاي امريکايي مطلع بوديم .. ! يادمه " رونالد ريگان " تازه رئيس جمهور شده بود .. ! و طي مکاتبات سياسي با مسئولان ايراني خواهش کرده بود گروگان ها رو آزاد نمايند .. به هر حال اين که چه عامل يا عواملي سبب پذيرش درخواست ريگان شد ، به موضوع بحث اين پست ربطي نداره .. زيرا همان طور که اشاره کردم مطالب بي شماري در سايت ها و رسانه هاي جهان در اين باره مطلب نگاشته اند .. و من قصد دارم از زاويه ديگري اين ماجرا رو تعريف کنم .. !

سي ام ديماه ۱۳۵۹ - فرودگاه نظامي

اواخر ديماه يا دقيق تر بگويم سي ام ديماه ۱۳۵۹ بود . از اون زمستون هاي معروف به غريب کش بود ! اگر چه اون روز برف چنداني نباريده بود ، اما سوز خشکي مي وزيد . و با تاريک شدن هوا شدت سرما و سوز کشنده آن چندين برابر شده بود .. ! همون طور که گفتم توي خط پرواز شايع شده بود بعد از ۴۴۴ روز قراره گروگان ها آزاد شده و به کشورشون برگردند . حس کنجکاوي مون حسابي تحريک شده بود . مي دونستيم اين انتقال حتمآ از پايگاه ما انجام خواهد شد .. ! ديگه کم کم داشتيم فراموش مي کرديم که قراره جاسوسان امريکايي آزاد شوند .. ! از اون جايي که زمستان بود و همه در هاي ورودي براي جلوگيري از ورود هواي سرد به داخل دفتر پوشانده شده بود به همين خاطر صداي ورود هواپيما ها به رمپ پرواز شنيده نمي شد . از اين رو با عمليات پايگاه هماهنگ کرده بوديم که هر وقت هواپيمايي فرود امد به ما خبر دهند تا راننده خود رو " مرا تعقيب کنيد " را براي راهنمايي به ابتداي رمپ بفرسيتم . از شانس بد مون اون شب نوبت يکي از رانندگان بي خيال بود که با ما شيفت مي داد .. ! او عادت داشت گاهي تلفن ها رو هم جواب بده .. و هر چه بهش مي گفتيم تو اين کار رو نکن ، به گوشش فرو نمي رفت .. تا اين که تقريبآ سر شب بود که تلفن زنگ خورد و اين بابا اون رو جواب داده و بلافاصله بدون اين که به کسي اطلاع بده ، از دفتر زد بيرون .. !!

نيم ساعت بعد ، همون شب ..

راستش رو بخواهيد هيچ کسي متوجه خروج ناگهاني راننده خط پرواز نشد .. يا اين که اگه هم ديدند کسي به روي خويش نياورد .. ! حدود بيست دقيقه اي از خروج راننده نگذشته بود که بار ديگر زنگ تلفن به صدا در اورد .. من چون به ميز تلفن نزديک تر بودم ، گوشي رو جواب دادم .. تلفن کننده درجه دار عمليات پايگاه بود که از قول فرمانده منطقه مي خواست مطمئن شود که آيا هواپيماي خارجي در انتهاي باند پارک شده يا خير .. !!؟؟ خيلي زود دوزاري ام افتاد که راننده شوت چه دسته گلي به آب داده است .. !!؟ ضمن اين که حدس زدم منظور از هواپيماي خارجي چي مي تواند باشد .. ! از درجه دار مربوطه پرسيدم .. نوع هواپيماي خارجي ها چيست .. ؟ گفت به ما گفته اند هرکولس است و از ايرلند اومده است .. از وي سريع تشکر کرده و سريع از قفسه کليد ها ، سوئيچ ماشين تويوتا نو و صفر کيلومتر خط پرواز رو که هنوز آب بندي نشده بود و براي سرپرست و يا افسران شيفت در نظر گرفته شده بود را برداشته و با عجله از دفتر زدم بيرون .. هنوز در ماشين رو باز نکرده بودم که ماشين مرا تعقيب کنيد از راه رسيد .. و راننده گيج اون خطاب به من گفت .. جناب سروان اين سي - ۱۳۰ با بقيه فرق داره .. و با زبون ديگري حرف مي زنند .. !! از ناراحتي و فشار عصبي حتي پاسخ اش رو نداده و سريع پشت وانت شاسي بلند تويوت نشسته و تخت گاز به سمت انتهاي باند روندم ... !!

ذکر اين نکته ضروري است در انتهاي باند و در بخش نظامي رمپ بسيار وسيعي وجود داشت که به منطقه " هات اسپات " ( يا همون منطقه خطرناک ) معروف بود . و اغلب براي مقاصد نظامي يا بارگيري هاي خطرناک از ان محل استفاده مي شد .. و طبق دستور قبلي قرار بود هواپيمايي که قرار بود گروگان ها رو انتقال بده در اون نقطه پارک شود . توي راه مدام دعا مي کردم اي کاش راننده عقلش کشيده باشه و هواپيما رو در جاي امن و مناسبي پارک کنه .. هوا همون طور که گفتم تاريک بود .. و چون ماشين از صبح خوابيده بود ، به اون زودي بخاري اش گرم نشده بود .. و من از روي اجبار کلاه کذايي سفيد رنگ ام رو به سر داشتم .. و تخت گاز به سمت انتهاي باند مي رفتم .. !! وقتی به محوطه رمپ ویژه وارد شدم ، خوشبختانه هواپيماي ايرلندي ها رو ديدم که در محل مناسبي پارک شده است . هواپيما سي - ۱۳۰ بود منتها مانند هواپيماهاي مسافربري رنگ اميزي شده بود ! و حقيقتآ جالب به نظر مي رسيد ! در همون نگاه اول متوجه شدم يک سر و گردن از هواپيماهاي ما بزرگ تر است ! و همين مسئله حس کنجکاوي ام رو تحريک مي کرد .. !‌هر چهار موتور هواپيما خاموش بود و از دستگاه برق کمکي اش ( جي .تي . سي ) نيرو براي روشن نگهداشتن چراغ هاي داخلش استفاده مي کرد . تويوتا داراي بي سيم بود . با فرکانس گردان نگهداري تماس گرفته و از ان ها خواستم سريع دو دستگاه پرژکتور و يک دستگاه " ا .پي يو " يا همان مولد برق به منطقه هات اسپات بياورند . بعضي از خدمه به کمک همان نور هواپيما سرگرم پست فلايت ( بازديد بعد از پرواز ) بودند . آن ها چون در روشنايي قرار داشتند قادر به ديدن من نبودند .. و من تا اومدن وسايل زميني منتظر موندم ..

وحشت خلبانان و گروه پروازي .. !

دقايقي بعد وسايل درخواست شده به محل پارک هواپيما اورده شدند . مسئول مربوطه سريع دست به کار شده و ابتدا پرژکتور ها رو روشن کرده و با تابانيدن نور آن به سمت هواپيما از دو جهت ، منطقه مثل روز روشن شده بود . بقدري استرس هماهنگي مسايل رو داشتم که پاک فراموش کردم لااقل توي آينه جمال خودم رو ببينم .. ! و در حالي که کلاه قره کل سفيد به سرم بود از ماشين پياده شده و به سمت گروه ايرلندي رفتم .. هنوز چند قدمي در فضاي روشن طي نکرده بودم که ديدم اون دو سه نفري که سرگرم بازديد هواپيما بودند ، با زمزمه کلماتي گنگ و نامفهوم به سمت بيابون پا به فرار گذاشتند .. ! اهميت نداده و با خودم فکر کردم به خاطر فرار از سرماي زمستان با خود مسابقه دو گذاشته اند .. ! و بي خيال از همه چيز راهي داخل هواپيما و کابين خلبان شدم .. کاپيتان به همراه کمک خلبان خود احتمالآ سرگرم تنظيم ابزار ناوبري بودند .. چشم تون روز بد نبينه .. همين که سر شون رو به طرف من برگردوند در يک لحظه چهره آن ها تغير کرد .. ! انگاري جن ديده باشند .. من که مات و مبهوت حرکات آن ها شده بودم در يک لحظه قدرت تشخيص ام رو از دست داده و مثل خودشون ناباورانه به چهره آن ها خيره شدم در همين حال ديدم با زبان انگليسي غليظ در حال کمک طلبيدن از انبياي خود هستند .. ! و يکي از اون ها بريده بريده گفت .. ما داراي مصونيت سياسي هستيم .. !!! و من خنگ هنوز پي نبرده بودم قضيه از چه قراره .. و مرتب به ان ها مي گفتم .. خب که چي ..!!؟ دقيقآ نمي دونم چند دقيقه يا ثانيه گذشت .. که فهميدم بنده خدا ها وحشت کرده اند .. اما نمي دونستم از چي !!؟ با زبان انگليسي پرسيدم .. چه مشکلي پيش اومده .. به من بگيد تا برطرف کنم .. از تبادل نگاه هاشون فهميدم اي دل غافل . حضرات از بنده وحشت کرده اند .. !! سريع ياد کلاه ام افتاده و آن را از سرم برداشته و با لحن صميمي ازشون عذر خواهي کرده افزودم .. هواي بيرون فوق العاده سرد است و من براي .. کاپيتان اجازه نداد جمله ام تمام شود .. و با خنده مصنوعي گفت .. لعنتي حسابي ما رو ترسوندي .. !!

تازه دوزاري ام افتاد که .. اي داد و بي داد اون چند نفري هم که به بيابون زدند حتمآ همين تصور رو در باره ام کرده بودند .. !! صدايش رو در نياوردم .. وقتي از کاپيتان دليل ترس و وحشت شون رو پرسيده و اضافه کردم که در همون ايرلند خودشون حتي يادمه با کلاه حصيري و انواع پوشش ها جلوي هواپيما ظاهر مي شوند .. پس چرا در اين جا تنها يک کلاه موجب وحشت اون ها شده است !!؟؟ صادقانه گفت .. فضاي وهم انگيز منطقه هات اسپات توآم با تاريکي و سکوت مطلق بعلاوه نوع ماموريتي که دارند ، همه دست به دست هم داده و با ديدن کلاه کذايي ام فکر و خيالات وحشتناکي براشون تداعي شد ! ديگه همه چيز دستگيرم شد .. اين ها بهانه اي بيش نبودند ! چون همان گونه که به خودشون هم گفتم ، در اغلب پايگاه هاي غربي و حتي ايرلند پرسنل نظامي شب ها با سر و وضع هاي متفاوتي پاي هواپيما حاضر مي شوند .. ترس اون ها نمي تونه صرفآ کلاه من باشه .. واقعيت اين است که يک مشت خائن بي وطن و منافقان در گوشه و کنار دنيا براي به دست اوردن لقمه اي نان خشک دريافت مجوز اقامت، مجبورند دروغ هاي شاخداري در باره توحش ما ايرانيان به خورد مردم ساده دنيا بدهند .. ! با اين پيش زمينه و نوع ماموريت اون ها که در باره حمل گروگان ها بود ، به کمک فضاي وهم آميز انتهاي باند و سکوت ترسناکش باعث شده بود با ديدن سبيل هاي از بنا گوش در رفته ام و اون کلاه کذايي و قد و قامت دراکولايي من وحشت کرده و فکر کنند من هم براي دستگيري اون ها آمده ام .. !!

زندگي شيرين مي شود ... !

بعد از دقايقي گفت و گو وقتي متوجه اشتباهاتمون شديم ..! از هم ديگر عذر خواهي کرده و طولي نکشيد که با هم پسر خاله شديم .. ! من هم از فرصت استفاده کرده و با دقت به صفحه آلات دقيق مدل اچ هرکولس ها ، پي به بعضي تغيرات بردم . از جمله تغير مکان عقربه برق کمکي ( جي پي سي ) به مقابل ميز ناوبر .. و همچنين تغيرات عمده در محل ديوار ۲۴۵ هواپيما ( هواپيما ها از دماغ تا انتهاي دم درجه بندي شده و بعضي از قسمت ها رو با شماره مکان قرار گرفتنش مي نامندد... مثل ديوار بين کابين خلبان و کارگو که به ديوار ۲۴۵ معروق است ) خلاصه در يک نگاه متوجه چند وجب طول اضافي اش به همراه بعضي از آلات دقيق شدم .. و خلبانان ايرلندي به پرسش هاي ام با دل و جون جواب مي دادند . خلاصه بعد از گذشت دقايقي ، يادم اومد که عتقريب است فرماندهان پايگاه و منطقه به همراه فرمانده کل نيروي هوايي با مسئولان عالي رتبه کشور پاي هواپيما بيايند .. به همين دليل از ترس برق گرفتگي به خاطر کلاه کذايي ، از پسر خاله هايم خداحافظي کرده و راهي خط پرواز شدم .. و سپس به رسم شب هاي گذشته شروع به نقالي کردم ... ! با اين تفاوت که اين بار خوراک تازه اي براي بيان داشتم .. ! همون شب جاسوسان امريکايي رو با هواپيماي ايرلندي از ايران خارج کرده و در کشور ثالثي به هواپيماي بوئينگ منتقل کرده و سپس به کشورشون بازگشتند .. سال ها بعد هر گاه صحبت از حمله به طبس يا گروگان گيري سفارت خانه آمريکا با همون لانه جاسوسي به ميان مي آيد .. نا خواسته ياد ماجراهاي اون شب سرد زمستوني مي افتم .. ! همچنين هر گاه کلاه قره کل قوچاني رو به سر مي گذارم يا در سر کسي مي بينم .. خاطرات ديگري از ايام جواني ام زنده مي شود .. !

منابع : سايت فرارو + مرکز اسناد انقلاب اسلامي + مشاهدات خودم .

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت سه و پانزده دقيقه بامداد در بيست و هشتم مهر ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

شكست عمليات پنجه عقاب در طبس !

ke0v5tprbbp0kkc5awm2.jpgggi9ogay712q8wzi17jh.jpg

w36pkmgyjprwkhyullbn.jpg m0x5qtef5ok8f5edvngv.jpg

zlg93wyherrqm73a7hzo.jpg

pplnwui1jq5rw7l7897x.jpg

پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  • ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  • آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  • با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا

    توجه ... توجه.... توجه

    خوانندگان محترم لطفآ توجه داشته باشيد :

    کليه کامنت هاي وبلاگ ( دل نوشته هاي يک سرباز ) بدون پاسخ منتشر مي شوند .

    دوستان محترم پرسش هاي خود را فقط در سايت ( خاطرات يک خبرنگار ) مطرح فرمايند .

    فراموش نکنيد فقط به کامنت هاي پست اخر پاسخ داده مي شود .

  • Saturday, October 9, 2010

    غرش هواپيماي خفاش راديو منافق را خفه کرد

    غرش هواپيماي خفاش راديو منافق را خفه کرد

    njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

    bbck0mxnwn7x5nglls69.jpg

    " خفاش و راديو منافق " عنوان مطلب اين پست است که تقديم حضورتون مي کنم . واقعيت اين است حرف و حديث فراواني در باره گروهک جنايتکار منافقين دارم . و در اين پست متاسفانه با وجود عدم تمايل قلبي ام براي پرهيز از ورود به حيطه هاي سياسي اما ناگزير در جاهايي پاراگراف هايم سياسي شد .. که عذر خواهي مي کنم . هدف بنده ترسيم برشي از تاريخ در زمان جنگ است . که در ان به هواپيماهاي خفاش ماموريتي تاريخي واگذار مي شود ...

    برچسب ها : هواپيماي خفاش + گروهک منافقين + مسعود رجوي + مسعود کشميري + راديو منافق + کوه هاي کردستان + فرستنده راديويي + دفتر نخست وزيزي + انفجار + آواکس + تامکت + عراق + تبليغات

    به بهانه مقدمه ... !

    دوستانی که بنده رو از نزدیک می شناسند يا با من در ارتباط اند .. به خوبي مي دونند که کلآ آدم صلح طلبي هستم . و هرگز کينه کسي رو به دل نمي گيرم . اما خوانندگان محترمي که نوشته ها يم رو در وبلاگ و سايت مطالعه مي فرمايند، شاهد کينه و نفرت بسيار شديدم به سران خائن گروهک تروريستي منافقين هستند .. ! و ممکنه اين پرسش براي آن ها پيش بيايد که ريشه اين خشم و نفرت از کجا سرچشمه مي گيرد .. !؟ اگر چه بار ها در خلال مطالب ام به اين موضوع اشاره کرده ام ، اما واقعيت اين است براي آگاهي نسل جوان امروز تصميم داشتم در يک پست اختصاصي از چگونگي شکل گيري اين سازمان مخوف و اقدامات جنايتکارانه آن ها از بعد از انقلاب ، دوران دفاع مردانه و بعد از جنگ را مفصلآ توضيح دهم . و حتي براي تکميل سابقه تاريک آن ها دست به دامن يکي از خوانندگان انديشمند سايت شدم . او هم سنگ تمام گذاشته و کلي مطلب دست اول برايم ارسال کرد . اما راستش رو بخواهيد به دنبال بهانه اي محکم براي ارايه آن بودم . آخه همه مي دونند که بنده با سياست و مسايل مرتبط با آن اصلآ ميانه اي ندارم .. ! تا اين که چندي پيش در بخش نظرات دوست محترمي نوشته بود .. خاطراتي هم از پرواز با هواپيماهاي " خفاش " بيان کنم . خوشبختانه بعد از کمي تمرکز ياد يکي از ماموريت هاي مهم و تاريخي نيروي هوايي در زمان جنگ افتادم . و از آن جا که با گروهک منافقين در ارتباط است ، براي آشنايي خوانندگان جوون با اجازتون ابتدا در چند خط نگاهي به پيشينه آن ها ( که دوست عزيزم فرستاده ) انداخته و بعد خاطره ام رو مي گويم ...

    نگاهي به کروهک منافقين

    سازمان مجاهدین خلق ایران نام یک گروه سیاسی- نظامی است که در سال 1344 توسط سه تن از روشنفکران جوان مسلمان، با هدف سرنگونی رژیم وابسته پهلوی تأسیس شد. این سازمان نیز همچون اغلب گروه هایی که در دهه 1340 مشی قهرآمیز را در مبارزه برگزیدند، تحت تأثیر سرکوب قیام مردمی 15 خرداد و شکست مبارزات مسالمت آمیز، در جریان تدوین استراتژی به «مبارزه مسلحانه» رسید و به تدریج با بهره گیری از تئوری ها و تجارب جریان های چپ و مارکسیست آمریکای لاتین، شیوه «جنگ چریکی شهری» را در تاکتیک اتخاذ کرد.(کتاب سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام جلد 1 صفحه 273

    فرازهای مهم

    در سال 50 بنیانگذاران این سازمان و بدنبال آن اکثریت کادر آن توسط ساواک دستگیر و با اعدام بنیانگذاران و تعداد از کادرهای اصلی آن ضربه سختی را متحمل شد و در آستانه تلاشی کامل قرار گرفت. در سال 54 با تغییر ایدئولوژی، مارکسیسم را پذیرفت و بدنبال آن تصفیه های خونینی در آن صورت گرفت و تعدادی از کادرهای آن از جمله مجید شریف واقفی به قتل رسید. در سال 57 به یمن پیروز انقلاب پیروزمند و سقوط شاه کادرهای باقی مانده از زندان آزاد شدند و از همان ابتدا به مخالفت با رژیم جدید دست زدند. در سال 60 بدنبال 3 سال کش و قوس بالاخره مشی مسلحانه را بر علیه حکومت جدیدالتاسیس و به منظور سرنگونی سریع آن برگزیدند.متعاقب آن سران این گروه به فرانسه و سپس به عراق پناهنده شدند و خود را بطور کامل در راستای سیاست های دولت عراق و بر علیه منافع مردم ایران قرار دادند. بدنبال شکست های پی درپی در استراتژی های اعلام شده بحث های جدیدی به نام انقلاب ایدئولوژیک به راه افتاد که سرآعاز آن ازدواج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی بود. از این سرفصل یعنی از 64 به بعد این سازمان سیاسی نظامی عملا مسیر تبدیل شدن به یک فرقه مذهبی – تروریستی خطرناک را به سرعت طی کرد و نیروهای خود را به ورطه ای فوق العاده هولناک کشاند. در سال 67 با نا امیدی دست به آخرین حربه جنگی خود زد و به قصد تصرف تهران با کمک نیروهای عراقی و تسلیحات غربی به سمت تهران به حرکت درآمد و بعد از 3 روز با تحمل تلفات بیشمار شکست را پذیرفت و نیروهای باقی مانده ناچار به عراق متواری گردیدند. بعد از این واقع سیل ریزش نیرویی در این سازمان آغاز و تاکنون رو به افزایش بوده است و عملا این فرقه تروریستی را به سمت نابودی کامل فیزیکی سوق داده است. این فرقه در حال حاضر بعنوان تنها راه بقاء مشغول وطن فروشی و جاسوسی به نفع بیگانگان است و سعی میکند تا با آویختن خود به قدرت های بزرگ مفری برای نجات بیابد.

    و اما ... هواپيماهاي خفاش

    اغلب دوستان و خوانندگان محترم بر اين امر واقف اند که .. بنده وسواس و حساسيت فوق العاده اي در بيان مسايل مربوط به ارتش دارم . و اگر چه هيچ گونه دسترسي به اطلاعات طبقه بندي شده ندارم ،‌ ولي آموخته ام هميشه حافظ اسرار باشم . به همين دليل در بحث هواپيماهاي " خفاش " صرفآ به موضوعات غرور آفرين و افتخارات کاربرديش در زمان جنگ اشاره مي کنم . و کاري به ساختار فني و عملياتي آن ندارم . ( در حقيقت آگاه هم نيستم ) ... و اما هواپيماهاي خفاش :

    از ان جايي که در زمان حکومت شاهنشاهي جهان از دو قطب شرق و غرب تشکيل شده بود و همواره جنگي سرد بين آن ها حاکم بود ، آمريکايي ها که تامين کننده اصلي تجهيزات ارتش بودند براي آگاهي از تحرکات نظامي روس بر روي بعضي هواپيماهاي نظامي سيستم هاي مدرني را نصب کرده بودند . و با پرواز مداوم در مرزهاي شمالي کشور به استراق سمع مي پرداختند ! اصطلاح " خفاش " به هواپيماهاي سي - ۱۳۰ که داراي چنين ابزارهايي بودند ، اطلاق مي شد . که تقريبآ نوعي " آواکس " هستند . در ارتش شاهنشاهي ماموريت هاي خفاش با دربار هماهنگ مي شد . از اين رو داراي حساسيت فراوان بود . به طوري که حتي به خلبان و گروه هاي پروازي خفاش اجازه تماشاي سيستم هاي درون هواپيما رو نمي دادند ! حتمآ يادتونه يکي از استاد خلبانان با غيرت ( سروان مقداد پور ) به بهانه ادرار چه غوغايي به پا کرد !؟ بعد از انقلاب با وجود از کار انداختن سيستم هاي حساس خفاش ها توسط امريکايي ها ، متخصصان با غيرت ايراني آن ها رو راه اندازي کردند . و اين هواپيما ها در زمان جنگ خدمات ارزشمندي رو ارايه دادند . به طوري که عملآ به مقابله آواکس هاي آمريکايي هم مي رفتيم ! کار به جايي رسيده بود که صدام حسين براي سرنگوني هواپيما هاي خفاش جوايز کلاني رو در نظر گرفته بود ! اما رشادت بر و بچه هاي خفاشي مانع از تحقق اين آرزو مي شد . اگه خاطر مبارک تون باشه حرف هاي دوست بسيار عزيزم جناب سرگرد ( ابراهيم فولادوند ) را در مقابله با ميگ هاي عراقي به عنوان خاطرات یک خفاشی در همين تارنما درج کردم ..

    سرگرد ابراهيم فولادوند آن قدر با هواپيماي خفاش پرواز کرده بود که طفلکي به شکل خفاش در امده بود !

    نقش گروهک منافقین در جنگ ..

    در باره نقش مخرب و ضد بشری " سازمان مجاهدین خلق ایران " تا دلتون بخواد کتاب و مقاله نوشته شده است . و امروز کم تر کسي در جهان پيدا مي شود که با پيشينه و اهداف اين گروهک تروريستي آشنايي نداشته باشد ! اما آن چه بنده قصد بيانش را دارم ، صرفآ ديده ها و شنيده هاي شخصي خودم است که در مقام يک فرد غير سياسي ؛ يا بهتره بگم يک نظامي حاضر در جنگ مطرح اش مي کنم . اون هايي که سن و سالي ازشون گذشته خوب به خاطر دارند .. در روزهايي که تازه جنگ ايران و عراق آغاز شد ؛ هنوز ماهيت و چهره واقعي اين سازمان براي مردم آشکار نشده بود ! طرفداران آن به عنوان يکي از گروه هاي انقلابي که در پيروزي انقلاب نقش داشتند آزادانه در سراسر کشور سرگرم فعاليت سياسي ( شما بخوانيد توطئه ) بودند . و خيلي راحت نشريات حزبي شون رو در دکه ها و کنار پياده رو به فروش گذاشته و تبليغ مي کردند .. !! خوب يادمه اوايل جنگ که براي انجام طرح گسترش ( طرح مصون ماندن هواپيماها در تهران ) تعدادي از هواپيماهاي سي - ۱۳۰ رو به مشهد منتقل کرده بوديم ، غروب ها که از منطقه جنگي برمي گشتيم سطح شهر پر بود از دختران جواني که آن ها را " ميليشيا " مي ناميدند سعي در فروش کتاب ها و هفته نامه هاي حزبي شون رو داشتند .. يک عده مردم بي کار هم معمولآ دور و بر اين جوانان فريب خورده پرسه زده و گاهي هم به بحث مي پرداختند .. ! چرا راه دور بروم .. در انتخابات نخستين دوره رياست جمهوري " مسعود رجوي " سرکرده جاني آن ها هم براي احراز پست رياست جمهوري کانديد شده بود ..!!

    چه راحت غافل شديم .. !

    از همون روز نخست جنگ که جوون هاي ما دسته دسته براي دفاع از خاک وطن به مراکز نظامي براي ثبت نام هجوم مي بردند ، مردم با غيرت و شرافتمند ايران هم عزم خود رو جزم کرده و در راستاي حمايت از رزمندگان کشور حمايت و پشتيباني خود رو عملآ اعلام کردند . حتمآ يادتونه که چگونه پير و جوان آستين ها رو بالا زده و در نقش تآمين تدارکات و مايحتاج جبهه ها وارد عمل شدند . اين حرکت خود جوش مردمي شوک بزرگي به سران سازمان مجاهدين خلق وارد کرد ! و تئوريسين هاي آن زنگ خطر فرا گير شدن اتحاد مردمي رو به صدا در اوردند .. ! و دقيقآ در همين مقطع بود که " طرح بزرگ فريب جوانان و نوجوانان " کشور رسمآ کليد خورد .. ! و موتورهاي جذب نيرو در سازمان سخت به کار افتاد ! در آغاز آن ها سوژه هاي خود را از ميان جوانان مومن که تفکرات انقلابي داشتند انتخاب مي کردند . به همين منظور محله هاي فقير نشين جنوب شهر نخستين شکارگاه بود . جواناني که از اختلاف طبقاتي و تبعيضات به ستوه آمده بودند .. و اغلب ان ها نقش موثري در تظاهرات قبل از انقلاب داشتند به راحتي گول فريب و چرب زباني سرپل ها را مبني بر ساختن جامعه بي طبقه توحيدي و رسيدن به مدينه فاضله رو خوردند .. و تا به خود امدند ، در تار و پود مافياي ترور و وحشت غرق شدند . طولي نکشيد که نقاب از چهره سران آدمکش مجاهدين کنار زده شد و به خاطر ماهيت نفاق گونه اي که داشتند ، به عنوان گروهک منافقين ناميده شدند .. ! آن ها از همون آغاز کار دست به اسلحه برده و ترور هاي خود رو در سطح شهرها آغاز کردند .. سوژه آن ها در ابتدا مسئولين و مقامات کشور بود . بعد از مدتي افراد مومن و حزب الهي تبديل به سوژه آن ها شدند .. طولي نکشيد که مردم عادي کشور رو هدف قرار دادند . و براي زهر چشم گرفتن از مسئولين اقدام به ترور هاي کور در کوي و برزن نمودند .. !!

    جنگ در دو جبهه ...

    آن هايي که کم ترين آشنايي با الفباي جنگي دارند به خوبي مي دونند که جنگ و در گيري در جبهه داخلي به مراتب خطرناک تر از مواجه با قواي متخاصم خارجي است . چون در جنگ هاي کلاسيک و حتي مدرن توان و استعداد نيروهاي دشمن براي فرماندهان و ستاد هاي عملياتي مشخص است . و بر اساس انديشه هاي نظامي درگير جنگ مي شوند . اما مواجه با جبهه داخلي مخصوصآ از نوع منحصر به فردش که با نفاق و عوامفريبي به جذب نيرو پرداخته و ناجوانمردانه دست به ترور هموطنانش مي زند ، واقعآ کار دشوار و طاقت فرسايي است .. و جالبه بدونيد ما عملآ در دو جبهه درگير جنگ شده بوديم .. ! با يک مثال ساده در باره واحد خودم ، عمق مشکلات و سختي کار رو بيان مي کنم . در پايگاه يکم ترابري که وظيفه خطير پشتيباني جبهه هاي جنگ و حمل مجروحين رو به عهده داشتيم ، در طول پرواز تمام دغدغه و حواس مون به انجام صحيح ماموريت بود .. از مشکلات جنگي مانند مواجه با شکاري هاي دشمن ، آتشبار هاي قوي ( خودي و غير خودي ) و خطرات نقص فني و غيره صرف نظر مي کنم . وقتي خسته و کوفته از ماموريت برمي گشتيم ، بايد تمام حواس مون رو حسابي جمع مي کرديم که يه وقت خداي ناکرده دشمن خودي از غفلت ما استفاده نکنه و با بمب گذاري و يا خرابکاري هواپيما ها و يا تجهيزات و ادوات نظامي غافلگيرمون نکنه .. !!‌ ممکنه براي بعضي ها اين پرسش پيش بيايد که از کجا مي دونستيم که ممکنه منافقين خرابکاري کنند !!؟ پاسخ اين عزيزان را در پست کالبد شکافي يک خيانت داده ام .. بله اين نامرد ها در روز هاي اوج جنگ کابل هاي فرامين هواپيمايي که قرار بود عازم منطقه شود رو تا نيمه بريده بودند .. تا با کوچک ترين حرکتي در پرواز سقوط کنه .. !

    جنايتي ديگر ..

    باور کنيد اگه بنا باشه با اين ضرباهنگ مصاديق جنايات و خيانت هاي سران گروهک منافقين رو شرح دهم ، در يکي دو پست جا نمي گيرد .. در حالي که هنوز به مطلب اصلي نرسيده ام .. ! از اين رو مقدمه منافق شناسي رو بعد از شرح ماجرايي ديگر در اين پاراگراف مي بندم . همه مي دونيد ... بعد از اين که دست سازمان مجاهدين خلق ايران براي مردم رو شد . و سرکوب آن ها شدت يافت . و خانه هاي تيمي ان ها روز به روز لو رفته و با ريزش هواداران مواجه شد ، سران خائن گروهک منافقين به يک باره هويت ضد مردمي خود رو با پيوستن به قصر دشمن يعني صدام حسين عملآ آشکار کردند .

    نيروهاي مزدور و خائن گروهک منافقين که به عراق پناهنده شده بودند براي خوش خدمتي به ارباب خود با پوشيدن يونيفورم سربازان ايراني ، به کمين مي نشستند و با پيدا شدن سر و کله اولين گروه رزمنده ايراني خيلي راحت به آن ها نزديک شده و در اولين فرصت بدست امده نا جوانمردانه از پشت همه رو به رگبار مي بستند .. ! تجسم کنيد آخه اين انصافه .. يک جوان ايراني که با هزاران اميد و آرزو لباس مقدس سربازي رو به تن کرده و گروهان وي براي دفاع از آب و خاک کشور به جبهه اعزام شده بود ، اين درسته طفلکي ها رو مظلومانه به شهادت برسونند .. !!؟؟ آخه قساوت و سنگدلي تا چه حد .. !!؟ آخه مصب ات شکر اين درسته با مشاوره دادن و راهنمايي کردن علي شيميايي معروف مهلک ترين گاز هاي سمي و خطرناک رو ناجوانمردانه با گراي مزدوران خود به ريه هاي سربازان بي گناه ايراني بفرستند .. !!؟؟ کجاي اين کار ها مبارزه با رژيم تلقي مي شود !!؟ قبلآ ماجراي مادر پير و بيماري رو که با التماس از من خواسته بود مرخصي فرزند سربازش رو براي وداع مادرانه گرفته و با خود به تهران اورم رو تعريف کرده ام .. که چگونه فرمانده اش با ناراحتي خبر شهادت او را توسط منافقين به من داد .. باور کنيد به شرفم سوگند هرگاه ياد اين صحنه دردناک مي افتم بد جوري جيگرم اتيش مي گيره .. به همين دليل هرگز اين جاني ها رو نمي توانم فراموش کنم . آخه اين رسم جنگ و مبارزه است !؟ خدا لعنت تون کنه ..

    نقش راديو در تبليغات جنگي ..

    از اين که مقدمه ام کمي طولاني شد ، پوزش مي خواهم . واقعآ دل پرخوني از اين تروريست هاي خائن دارم . که به هيچ عنوان ياد و خاطرات درد اور ان از ذهن ام پاک نمي شود . آن ها با استناد به اين شعار که " هدف وسيله رو توجيه مي کنه " هر کاري که فکرش رو بکنيد انجام دادند . جالبه که از رو هم نمي روند ! و با وجودي که مي دونند هيچ طرفداري در بين مردم ندارند ، همچنان به فعاليت هاي ضد مردمي خود ادامه مي دهند .. ! بله عرض مي کردم .. رجوي و دار و دسته اش براي اين که جيره خودشون رو از ارباب ديوانه بگيرند ، مرتب در انديشه خوش خدمتي بودند .. هموطنان رزمنده حتمآ به ياد دارند که در تمام دوران جنگ راديو عراق با تبليغات شبانه روزي خود سعي در تظعيف مردم و قواي مسلح ما رو داشت . ان ها ضمن اين که اخبار و امار کذبي را پخش مي کردند ، مرتب از رزمندگان مي خواستند که اسلحه را زمين گذاشته و به ان ها ملحق شوند .. ! آن ها در اين راه تا جايي پيش رفته بودند که در ساعاتي از شبانه روز با مخطاب قرار دادن خلبانان نيروي هوايي و ارايه مختصات جغرافيايي باند هاي فرود در خاک عراق از ان ها دعوت مي کردند با پشت کردن به نظام و پيوستن به ارتش آزاديبخش عراق !!! آينده خود رو تآمين کنند .. ! البته متآسفانه بايد بگويم بعضي از خلبانان به دليل مشکلاتي که براي ان ها به وجود امده بود و احيانآ حرمت شکني هاي نابخرادنه توسط بعضي افراد غير مسئول و حتي مسايل و مشکلات خانوادگي باعث شده بود به عنوان اخرين گزينه ، گول وعده هاي کاذب تبليغات دشمن رو خورده و در کمال نامردي با برداشتن هواپيما راهي خاک دشمن شوند ! اين عده خيلي زود متوجه بزرگ ترين اشتباه زندگي خود شدند اما افسوس که همه پل هاي پشت سرشون رو خراب کرده بودند . درد اور ترين مورد ، فرار يک فروند هواپيماي تامکت به خاک عراق بود .. که خوشبختانه بر اثر وحشت نيروهاي عراقي و تصور ساختگي بودن هماهنگي هاي خائنانه دو نفر خلبان هواپيما توسط چند فروند ميگ عراقي تعقيب و در نهايت مورد اصابت قرار مي گيرد .. و هواپيما در نزديکي باند به زمين خورده و متلاشي مي شود ! و داغ تحقيق از گربه هاي قهرمان رو به دل دشمن مي گذارد ! لذا عراقي ها براي نشان دادن قدرت خود مجسمه خلبان ميگ رو بر محل لاشه تامکت نصب مي کنند تا به جهانيان بگويند ما توانستيم اف - ۱۴ رو ساقط کنيم . ( البته در يک پست با تصاوير مستند به اين موضوع دقيقآ پرداخته بودم اما متآسفانه موفق به پيدا کردن لينکش نشدم ! ) اگه پيدا شد در بخش کامنت قرار مي دهم .

    اين صداي راديو مجاهد است .. !!

    حال که ماهيت ضد مردمي گروهک منافقين بر ما ثابت شد ، تصور سازماندهي به خاطر تسلط بر اريکه قدرت از قبل از انقلاب دور از ذهن نيست .. ! به عبارتي سران مجاهدين خلق بعد از انشعابات گوناگون و جذب نيروهاي فريب خورده ، خود را براي خيزش نهايي اماده کرده بود . اين مسئله رو مي شود از تجهيزاتي که در اختيار داشتند فهميد . يکي از همين ابزار ها در اختيار داشتن ايستگاه راديويي بود ! اگه اشتباه نکنم صداي اين راديو حتي قبل از رو شدن چهره جنايتکارانه آن ها در ايران شنيده مي شد ! يعني قبل از سال ۱۳۶۰ آن ها از اين راديو استفاده مي کردند . در باره نقش حساس اين راديو بايد افزود : منافقين استفاده هاي کاربردي فراواني از اين راديو مي کردند .. مخصوصآ شاخه نظامي آن که بخش ترور هاي کور را به عهده داشت ، از اين امواج در رساندن پيام رمز در ساعات معين به سرپل هاي عملياتي خويش استفاده مي کردند .. ! خوب يادمه بعد از افشاء شدن چهره تروريستي سازمان ، راديو مجاهد تنها رسانه اي بود که فرماندهان و سران از آن به عنوان سازماندهي نيروهاي خود استفاده مي کردند .. آن ها به شيوه گويندگان راديو عراق مرتب در حال تضعيف نيروهاي رزمي کشور و خصوصا خانواده هاشون بودند .. ! و همان گونه که اشاره کردم در ساعات معيني هم پيام هاي رمز دار ارسال مي کرد .. ! مشخص بود که اين جنايتکاران بدين وسيله با نيروهاي خود در ارتباط اند ..

    ارسال پارازيت ..

    نظام جمهوري اسلامي که ضربات زيادي از اين گروهک جنايتکار خورده بود ، و علاوه بر مسئولان شهروندان بي گناه هم طعمه اهداف شوم اين نامردان شده بودند ، در پي کشف و از کار انداختن اين رسانه بود . آن ها ابتدا با ارسال پارازيت هاي قوي سعي در اختلال امواج راديو مجاهد رو داشتند .. اما منافقين با جا به جايي سرور يا فرستنده اصلي ، امواج پارازيت رو خنثي مي کرد .. ! ديگر کار به جايي رسيده بود که اين راديو عملآ و به قول معروف آشکارا پيام هاي مخرب خود را براي اعضايش قرائت مي کرد و در فواصل معين هم به تبليغات کاذب مي پرداخت .. سازمان هاي امنيتي و تيم هاي تجسس جستجوي گسترده اي رو براي کشف اين ايستگاه راديويي آغاز کرده بود . حتي منافقين بريده و تواب هم از محل استقرار ان بي اطلاع بودند .. ! تا اين که در سال ۱۳۶۰ سازمان منافقين اعلام جنگ مسلحانه به نظام مي دهد .. ! و عملآ از طريق اين راديو به سازماندهي نيروهاي باقي مانده در خاک ايران مي پردازند در همين سال کشف مي شود که محل استقرار راديو مجاهد در دل يکي از کوه هاي کردستان قرار دارد ! کشف محل تقريبي راديو ، جاي اميدواري فراواني رو به دست مي اورد . از اين رو برنامه براي از کار انداختن صداي منافق وارد فاز تازه اي مي شود ..

    تصميم براي نابودي راديو

    بلافاصله ستادي از با تجربه ترين متخصصان نيروي هوايي ، اداره فرکانس هاي شرکت مخابرات ، اداره دوم ارتش ، بر و بچه هاي خبره تجسس و اطلاعات و .... ماموريت مي يابند محل راديوي منافق رو کشف کرده و سپس دستو به انهدام آن دهند . در اين جا براي آگاهي دقيق و بهتر شما دوستان ، پارانتزي رو باز مي کنم .. آيا حادثه انفجار دفتر نخست وزيري رو به خاطر داريد .. !؟ که طي آن رجايي و باهنر به شهادت رسيدند !؟ قديمي ها حتمآ يادشونه که در اون زمان از شخصي به نام " کشميري " ياد مي کردند که عامل نفوذي سازمان منافقين بوده و همين شخص در کيف کوچک دستي اش بمب قوي به داخل دفتر برده بود . و دقايقي قبل از انفجار خيلي آروم و بي سر و صدا از ساختمان خارج مي شود ! من يادمه که در همان دقايق اوليه نام او هم به عنوان يکي از شهداي حادثه خونين انفجار دفتر نخست وزيري برده مي شد .. ! اما بعد از چند روز مشخص مي شود بعد از انجام عمل تروريستي از يکي از مرزهاي شمالي کشور رو ترک کرده است .. ! در باره چگونگي پيوستن او به سازمان منافقين نقل است :

    وي قبل از انقلاب توسط پسر دايي خود " ابوالفضل دلنواز " كه برادر همسرش نيز بود و در درگيري مسلحانه معدوم شد ، جذب سازمان مجاهدين مي شود . وي در ابتداي امر در بحث هاي خانوادگي از آن ها حمايت مي کرد ليکن به مرور زمان چهره اي حزب اللهي و حامي جمهوري اسلامي به خود گرفت و كمي پيچيده تر عمل کرد . او قيافه حق به جانبي داشت، با ريش محرابي، قشنگ و صورت سرخ و سفيد موجه كه هر كس كه ايشان را مي ديد، فكر مي كرد حتي نماز شبش را نيز ترك نمي كند ... !! البته اضافه کنم مدارک و اطلاعات دقيق و زيادي در باره " مسعود کشميري " آن خواننده محترم در اختيارم قرار داده بود تا در پست ويژه منافقين استفاده کنم . که حکايت از رد پاي او در اغلب اتفاقات مهم بعد از انقلاب ( قبل از انفجار دفتر نخست وزيري ) دارد . که مورد بحث ام نيست . اما همين قدر بگويم اين شخص به خاطر حضورش در نخست وزيري و ايضآ يکي از اعضاي ستاد شناسايي راديو مجاهد ، سريع ندا رو به يارانش مي دهد .. ! که چه نشسته ايد .. رژيم دارد روي سرتون خراب مي شود !!‌

    وقتي کار گره مي خورد .. !

    آن چه مسلم و آشکار است ، گروهي که اعلام جنگ مسلحانه به مسئولان کشورش مي دهد صد در صد ( با پوزش از شما ياران ) سرش در آخور کشور قدرتمندي است . و پر واضح است که سران جنايتکار منافقين به کمک همين کشور ها ( که بعدآ در حمايت از صدام حسين رسمآ وارد عمل شدند ) فکر مواقع اضطراري رو کرده بود . و با شناختي که از طبع گدا صفتي دار و دسته رجوي داريم ، چه بسا چند برابر قيمت مدرن کردن فرستنده راديويي اش و همچنين بابت جابه جايي کردن تجهيزات از اربابان غربي خود پول گرفته بود .. ! بقيه اش رو مي توان حدس زد .. در آن سوي يعني پايتخت ايران مسعود خان کشميري گراي اشتباهي به اعضاي گروه ستاد شناسايي راديو منافق مي دهد .. و در کوه پايه هاي کردستان هم عده اي سراسيمه مشغول استتار فرستنده و مدرنيزه کردن ان هستند .. تا عمرآ نيروي هوايي قادر به کشف و انهدام آن نباشد .. !! خصوصآ اين که کارخانه سازنده راديو هم کلي در باب تضمين و غير قابل کشف بودن سيستم هاي آن افاضات رد و بدل کرده بود ... !!

    تجسس وجب به وجب کوه ها ..

    خلاصه با کارشکني هاي کشميري و تلاش شبانه روزي تيم شناسايي اثري از محل راديو منافق ديده نمي شود ..!! ضمن اين که آقايون متوجه مي شوند صداي ان رسا تر هم شده است .. !! و گويندگان جلف صداي منافق با قدرت تمام در تمام مدت شبانه روز اقدام به ارسال پيام و تضعيف قواي مسلح ايران مي پردازد .. و خيلي راحت با عوامل خود و شاخه هاي نظامي ارتباط برقرار مي کنند .. ! وقتي مدتي از حضور بچه هاي تجسس در کردستان مي گذرد ، ناگهان به ذهن يکي از فرماندهان با تجربه نيروي هوايي خطور مي کند .. اي دل غافل .. چرا از هواپيماي خفاش براي کشف ان استفاده نکنيم .. ! و از اون جايي که احتمالآ اين فرمانده با درايت از قبل حدس مي زده است که ممکنه کاسه اي زير نيم کاسه اي باشد ، لذا سعي مي کند موضوع رو محرمانه پي گيري و ابلاغ کند ...

    پايگاه يکم ترابري

    در حالي که در دل کوه پايه هاي صعب البور و مملو از برف کردستان ، گروه فني راديو منافق در حال رفع خستگي و جشن موفقيت خود بودند .. در ساختمان عمليات پايگاه يکم ترابري محل ماموريت هواپيماي خفاش کوه هاي مرتفع کردستان اعلام مي شود .. ! از سوي ديگر قبلآ به پرسنل خبره تيم شناسايي و عمليات خفاش که مسئول کار با سيستم هاي الکترونيک و تجهيزات هواپيما هستند ، در باره حساسيت موضوع و همچنين امنيت ملي صحبت شده است . و پرسنل کارآزموده به خوبي مي دونند که در کوهستان به دنبال چه چيزي باشند .. لازم به ذکر است اين عزيزان در تمام ايام جنگ با پرواز هاي شبانه روزي خود تمام تحرکات هوايي و زميني دشمن رو کنترل مي کردند .. و به قول همين بچه ها ، خلبان هاي شکاري عراقي به محض نشستن پشت فرمون ميگ هاي مجهز خود همين که استارت مي زدند ، ان ها متوجه شده و به پست فرماندهي مناطق اطلاع مي دادند .. و آن ها هم اولين کاري که مي کردند به صدا در اوردن آژير قرمز بود .. و حتمآ يادتونه در مقطعي از جنگ که آمريکايي ها با استقرار اسکادراني از هواپيماهاي " آواکس " در خاک عربستان ، تمام اطلاعات و آرايش جنگي ما رو به ستاد هاي فرماندهي عراقي ها مي دادند .. ! و عملآ چند روزي عملآ نيروي هوايي ما قادر به نفوذ به خاک دشمن نبود .. تا اين که بار ديگر فرماندهان با عرضه ارتش طرحي فوق العاده براي مقابله با آواکس ها پياده و اجرا کردند .. و ديديم چه زود و راحت همين خفاش هاي ما تمام نقشه ها و داده هاي جنگي امريکايي ها رو خنثي کردند .. و مثل سابق با اقتدار به مقابله با ان ها پرداختند .. !!

    غرش خفاش ها ..

    باور کنيد خيلي دلم مي خواهد صحنه چرخش مقتدارانه هواپيماهاي خفاش بر فراز کوه هاي سر به فلک کشيده کردستان رو براي شما دوستان خوبم ترسيم و تجسم کنم .. ابتدا منافقان کور دل نمي دونستند انعکاس زيباي صداي موتورهاي هواپيماي سي - ۱۳۰ که با ملودي دل انگيز خاصي در کوهستان طنين انداخته بود ، به خاطر چيست .. !!؟؟ آن ها به تصور خام خود گمان مي کردند يکي از قارقارک ها دچار مشکل فني شده است .. اما با استمرار صدا ها حسي به آن ها مي گفت .. نکنه براي شناسايي ما آمده اند .. !!؟ در داخل هواپيما بچه ها سخت در تلاش بودند .. خلبان بقدري راحت و جالب در ارتفاع بسيار پائين هواپيماي غول پيکر رو از لاي شکاف درز ها عبور مي داد ، که حتي اواي عاشقانه موش هاي کور با يک ديگر هم توسط برادران اطلاعات عمليات رصد مي شد .. !! چندين ساعت از آغاز پرواز بر فراز کوهستان گذشته بود .. هيچ ردي از امواج راديويي شنيده نمي شد .. به ناچار سرپرست گروه به کابين رفته و از خلبان خواهش مي کند کمي ارتفاع بگيرد .. او معتقد بود ممکنه امواج توسط انتن هاي بسيار کوچک بر عکس تصور ما به قلل کوه کشيده شده باشد .. خليان شجاع بعد از لحظه اي مکث دستان قدرتمندش به روي تراتل ها ( دسته گاز ) رفته و با اشاره اندکي ، پرنده اهنين به نرمي سرعت گرفته و با اندک فشاري رو به عقب يوک ( فرمان هواپيما ) دماغه آن به سمت آسمان بالا مي رود ..

    هواپيما چون عقابي تيز پرواز در يک لحظه اوج گرفته و بر فراز قله هاي سترک کوه به چرخش در مي آيد .. هنوز يک دور کامل عمل " هولدينگ " ( چرخش ) رو انجام نداده است که در اولين حالت " بنک " ( زاويه چرخش ) ۴۵ درجه اي ، آواي صلوات توآم با غريو شادي از پائين به گوش مي رسد .. ! لبخند مليحي بر لبان کاپيتان نقش مي بندد . چهره او با تابش نور آفتاب بر موهاي جو گندمي شقيقه اش نشان از لذت انجام موفقيت آميز ماموريت دارد .. بچه هاي کابين همه خوشحال و شادمانند .. خلبان بعد از گرفتن تآئيديه از سرپرست گروه ، انتن هاي اضافي رو جمع مي کند .. لحظاتي بعد رمزي به پست فرماندهي ستاد کل نيروي هوايي مخابره مي شود .. که معني و مفهوم ان مختصات راديو منافق است .. !!‌ و فرداي ان روز با ماموريتي که به ساير هواپيما هاي نيروي هوايي داده مي شود ، اين صدا براي هميشه در گلو خفه مي شود .. ديگر هيچ آوايي به دشمنان قسم خورده اين ملت کد انفجار و ترور نمي دهد .. !

    کليه تصاوير اين پست جنبه تزئيني دارد .

    dfhbsh.jpg

    در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

    بهروز مدرسی

    این پست ساعت ۱۰:۴۵دقيقه بامداد به تاريخ هفدهم مهر ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

    پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

    ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

    آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

    (5) Small---2.jpg

    rd23049h8n9dltfu0w02.jpg

    7xkyxvhsqlfui19kb2yz.jpg

    يک درخواست

    چندي پيش دختر بسيار عزيزم " نوشين " از شهر زيباي گرگان نوشت .. تعدادی از اخرين عکس هاي نوه هايم ( انا و آوا ) رو منتشر کنم . ضمن تشکر از اين خواننده محترم ،تعدادی از جديد ترين عکس دوقلو هاي شيطون رو تقديم به نوشين جان نازنين مي کنم .

    اين عکس گریم شده را چهاردهم مهرماه ۸۹ در شهر بازي - تیراژه گرفتم .

    دو قطعه عکس بالا را هم تابستان امسال در کرج گرفتم .