Monday, August 30, 2010

جزئيات تصويري شليك به ايرباس !

شلیک ناجوانمردانه به ایرباس ایرانی

2moam54hmol5qr99728s.gif

y3qpb8toex3mxnp7q24m.jpg

شما ياران همدل و صميمي حتمآ مستحضر هستيد كه بنده در بيان خاطرات تاريخي و قديمي اغلب اظهار نظر نكرده و بلكه سعي مي كنم حتي المكان راوي صادقي باشم . نكته ديگر اين كه اگر چه از بدو پيروزي انقلاب كه شعار " مرگ بر آمريكا " تقريبآ همگاني شده است . اما من به حرمت خاطرات خوبي كه در آن سرزمين داشتم هرگز اين كشور رو زير سوال نمي بردم . اما باور كنيد با تحقيقات جامعي كه در باب شليك دو موشك به هواپيماي ايرباس به عمل آوردم مخصوصآ با مشاهده مستند بازسازي شده اين حادثه دردناك كه از سوي سازمان نشنال جئوگرافي تهيه و توليد شده است به اين نتيجه رسيدم .. آمريكايي ها بزرگ ترين جنايت سياسي خود را در اين ماجراي خونين مرتكب شده اند . كه هرگز قابل دفاع نيست و .. اگرچه سازندگان مستند " تشخيص اشتباه " خيلي تلاش كردند با افزودن بار دراماتيك و احساسي به كاراكتر مسببان حادثه از بار گناه اين افراد در افكار عمومي جهان كاسته و عمل آن ها را اشتباه در تشخيص قلمداد كنند ! اما اعتراف مي كنم كه اين ترفند ها هم موثر واقع نشده است ! كه در مجالي ديگر به نقد اين مستند و تلاش غير حرفه اي سازندگان آن خواهم پرداخت .

اگر چه در باره حمله امريكايي ها به هواپيماي ايرباس پرواز ۶۵۵ كه از بندر عباس عازم دبي بود قبلآ در اين تارنما با عنوان چرا به ایرباس حمله شد ؟ مطلبي منتشر كرده ام .. اما به خاطر شايعات مسمومي كه متآسفانه بعضي هموطنان ما خصوصآ در دنياي وب به آن دامن زده و مدعي بودند فرمانده ناو در اين ماجرا بي گناه بوده است چون يك فروند شكاري تامكت ( اف - ۱۴ ) ايراني در پشت ايرباس مخفي شده بود ! خيلي دلم مي خواست دروغ بودن اين نظريه مغرضانه رو ثابت كنم . اما خواست خدا چنين مقدر شد كه يك كمپاني عظيم با مخاطبان ميلياردي به نام " سازمان نشنال جئوگرافي " كه در سراسر جهان بيننده انبوه دارد ، اين فاجعه رو به صورت مستند بازسازي كرده و ضمن گفت و گو با يكايك عوامل حاضر و مسئول در ناو " وينسنس " ، هرگز به وجود هواپيماي شكاري در هيچ جاي فيلم اشاره نكرده است ! بلكه بار ها اعلام كردند كه اشتباهي هواپيماي ايرباس رو به جاي تامكت گرفته بودند ! حتي دادگاه نظامي آمريكا هم به قصور در تشخيص رآي داد ! اما اين كه چرا بعضي ها سعي در القاي وجود هواپيماي شكاري دارند !؟ به همراه نقد عملكرد عاطفي مستند سازان منتشر خواهم كرد .

کلام اخر این که .. من هر جا سخنی از دفاع یا رآی گیری برای اعتلای نام خلیج همیشه فارس پیش می آید با اشتیاق در آن شرکت می کنم . امروز هم لینکی از " بهنام " یکی از خوانندگان محترم وبلاگ دریافت کردم که نشان از نظرسنجی در وب داشت . ضمن تشکر از این دوست بزرگوار با اجازتون لینک فوق رو برای حضور شما عاشقان ایرانی درج می کنم (اینجا ) .

برچسب ها : ايرباس ايراني + پرواز ۶۵۵ + فرودگاه بندر عباس + خليج فارس + ناو وينسنس +ناو مونتگمري + موشك كروز + هواپيماي اف - ۱۴ + ويليام راجرز + كاپيتان رضائيان +جنگ ايران و عراق + قايق هاي تند رو + نفتكش ها + فركانس نظامي + رادار igies + آماده باش

rc3lmummmcuauheqc415.jpg

ماجرا به زمان جنگ ايران و عراق بر مي گردد كه طي آن نيرو هاي ايراني مانع از صدور نفت عراق از دهانه خليج هميشه فارس مي شوند .

قايق هاي تند روي ايراني متعلق به سپاه پاسداران با گشت زدن در آب هاي خليج فارس عرصه را براي كشتي هاي نفتكش عراقي تنگ كرده و با شليك گلوله و موشك آن ها را فلج مي كنند .

حمله برق آساي قايق هاي تندروي ايراني و شليك دقيق به هدف هاي شناور باعث شد آمريكا به بهانه اسكورت نفتكش ها وارد آب هاي گرم خليج فارس شود !

آمريكايي ها به بهانه اسكورت نفتكش ها حضور خود رو در منطقه تثبيت مي كنند !

اما نبرد در خليج فارس هم چنان ادامه دارد . و قايق هاي تند رو كنترل رو به عهده دارند .

ناو جنگي يو اس اس وينسنس به فرماندهي دريادار ويليام راجرز پس از يك اسكورت طولاني به جنوب خليج فارس برگشته است .

سوم ژوئيه ۱۹۸۸ ناو مونتگمري خبر حمله قايق هاي توپ دار سپاه پاسداران به يك نفتكش ليبريايي را به مركز عمليات نيروي دريايي آمريكا در بحرين مخابره كرد . كاپيتان " ريچارد مك كنيا " از مونتگمري خواست تا از درگيري اجتناب ورزيده و به جنوب خليج فارس رهسپار شود .

ناو شكن وينسنسن در موقعيت جنوب خليج فارس قرار داشت . كه از مركز فرماندهي دستور مي رسد : يك فروند هلي كوپتر رو براي بررسي اوضاع به محل درگيري اعزام نمايد ..

كاپيتان ويل راجرز در كابين خصوصي اش سرگرم پوشيدن اونيفورم نظامي اش است .

در همين هنگام يكي از افسران اتاق فرماندهي خبر حمله قايق هاي توپ دار رو به فرمانده اش اطلاع مي دهد .

كاپيتان به محض شنيدن خبر ، به افسر تحت امرش مي گويد .. همين الان به اون جا مي آيم .

اين چهره فرمانده ارشد عمليات نيروي دريايي ايالت متحده آمريكاست كه در زمان وقوع حادثه در دفتر مركزي واقع در بحرين بسر مي برده است . و در مقابل دوربين از حادثه ان روز سخن مي گويد .

ناوشکن ویل راجرز در موقع دريافت خبر در جنوب خليج فارس حضور داشت .

ناوشكن وينسنس سعي مي كند موقعيت خود را تغير داده و به سمت شمال ، يعني به نزديكي ناو مونتگمري حركت كند !

در اين تصوير هوايي موقعيت ناو ها دقيقآ مشخص است .

فرمانده " ويل راجرز " دقايقي بعد وارد اتاق مركز كنترل ناو شكن وينسنس مي شود . لازم به ذكر است ناو ياد شده يكي از مجهز ترين ناوگان دريايي امريكا به شمار مي رود كه قادر است اهدافي را تا فاصله ۳۰۰ كيلومتري نشانه گيري و منهدم نمايد .

قايق هاي تند رو در حريم آب هاي قانوني كشور در خليج فارس مشغول گشت زني هستند ...

طبق دستور فرمانده ارشد ، ويل راجرز يكي از هلي كوپتر هاي مجهزش رو براي بررسي دقيق به منطقه درگيري مي فرستد . گفتني است هلي كوپتر فوق ( سيكورسكي ) با دو موتور قوي و تجهيزاتي كه دارد قادر به مقابله با انواع زير دريايي و كشتي مي باشد . ( از اين نوع هلي كوپتر ها در حمله به طبس آمريكايي ها استفاده كرده بودند - مدرسي )

به عقيده بنده .. آغاز گر ماجراي خونين از اشتباه خلبان هلي كوپتر گشت آغاز مي شود ! او بعد از بلند شدن از عرشه ناو ، بر خلاف مقررات اعلام شده بيش از حد به نيروهاي ايراني نزديك مي شود !

قواي ايراني با مشاهده نقض مقررات آمريكايي ها و نزديك شده هلي كوپتر به حريم آن ها ، با شليك آتش به او هشدار مي دهند ..

افسر جوان با مشاهده خط آتش وحشت زده شده و بلافاصله مراتب شليك از سوي قايق هاي تند رو را به فرمانده ويل راجرز گزارش مي كند !

فرمانده راجرز با شنيدن پيغام خلبان هلي كوپتر ، ابتدا از وي مي پرسد آيا كسي كشته و زخمي هم شده است !؟ وقتي جواب منفي را مي شنود ، از خلبان مي خواهد سريعآ خودش رو به ناو برساند .

سپس از همكارانش مي خواهد فوري اعلام وضعيت فوق العاده نمايند . لحظاتي بعد از بلندگو هاي بزرگ ناو صداي آژير خطر به صدا در مي آيد .. !

" مايك زوني نو " يكي از افسران حاضر در اتاق فرمان در باره آن روز چنين مي گويد .. با به صدا در امدن صداي آژير همه پرسنل بايستي سريع به سر پست هاي از قبل تعين شده بروند .. ماسك هاي خود رو زده و كلاه هاي حفاظتي رو به سر نمايند .. كسي حق ندارد خارج از پست تعين شده باشد .. !

پرسنل كه تا قبل از اين تاريخ در هيچ حمله واقعي شركت نكرده بودند .. طبق اموزه هاي تمريني خود در حالي كه سرگرم پوشيدن لباس هاي مخصوص خود هستند ، با عجله به سمت محل هاي تعين شده به راه مي افتند .. همه چيز براي ان ها تازگي دارد !

در مانيتور بزرگي كه در اتاق فرمان وجود دارد ، مختصات هر جنبنده اي در منطقه مشخص است . در اين مانتيور قايق هاي تند روي سپاه همچنين وضعيت ناو مونتگمري و ساير نفتكش ها مشخص است .

خدمه در حال آماده باش به سر برده و با دقت كل منطقه رو زير نظر دارند ..

بعضي ها هم با دوربين مشغول شناسايي محل قايق ها هستند ..

در باره قدرت آتش همين قايق هاي كوچك روايت هاي فراواني شنيده اند .. و مي دونند كوچك ترين غفلتي موجب حمله و اتش نيروهاي انقلابي ايران قرار خواهند گرفت .. !

روز سوم ژوئن ۱۹۸۸ با حوادث خونيني قرار است رقم بخورد .. ويل راجرز گزارش مشابهي را از حمله به نفتكش ها دريافت مي كند .. علي رغم تاكيد فرمانده ارشد در بحرين مبني بر عدم درگيري ، او به استناد اين گزارش ها ، مجوز گشودن اتش به روي قايق ها رو بدست مي آورد .. !

وي سريع دستور حركت به سمت تنگه هرمز و شمال خليج فارس رو صادر مي كند .

سال ها بعد كاپيتان " ويل راجرز " در باره سوم ژوئن خاطر نشان مي كند كه .. ما در تير رآس قايق هاي توپ دار قرا گرفته بوديم . و اصلآ دلم نمي خواست هدف اولين شليك گلوله قرار گيرم !

ويل راجرز علي رغم تاكيد فرمانده ارشد خود ، كه دستور عدم درگيري و نزديك شدن به نيروهاي ايراني رو صادر كرده بود ، عاقبت بدون كسب اجازه از مافوق خود با هدف درگيري به راه مي افتد !

ويل راجرز با اعلام موقعيت هدف هاي شناور متخاصم به افسران تحت امر خود ، عملآ موقعيت جنگي گرفته و شليك اتش رو اغاز مي كند ..

ساعت ۹:۴۳ دقيقه بامداد ، صداي رگبار گلوله دل خليج فارس رو مي شكافد .. ! و بدين ترتيب پروژه روز خونين در خليج فارس رقم مي خورد ..

" مارك نيلسون " يكي ديگر از شاهدان عيني حاضر در ناو است كه در باره شليك مي محابا سربازان مي گويد .. براي سربازان و پرسنل گروه اتش ، اين نخستين مانور واقعي براي آن ها محسوب مي شد !

ساعاتي بعد ناوشكن وينسنس به ناو مونتگمري پيوسته و در كنار آن به حركت در مي آيد !

همان گونه كه در تصوير هوايي مي بينيد هر دو ناو امريكايي فاصله خود رو به سواحل ايران كم مي كنند . آن ها مترصد برخورد با هر هدف شناوري هستند تا آن را به اتش بكشند !

در همين هنگام يكي از افسران اتاق فرمان نگاهش به صفحه مانيتور مقابل مي افتد . اسكوپ رادار مختصات يك فروند هواپيماي اوريون ( پي تري - اف ) رو نشان مي دهد .. !

در صفحه آبي رنگ مانيتور بزرگ ، سمت و سوي هواپيماي پي تري - اف ايراني كه در حال گشت زني است به خوبي نمايان مي شود . ظواهر امر چنين نشان مي داد كه گشت ايراني به سمت ناو در حركت است .. ! مسئول رادار كاپيتان را مطلع ساخته و مي گويد ۶۲ مايل با ما فاصله دارد !

هواپيماهاي پي تري - اف يكي از مدرن ترين هواپيماهاي اكتشافي با سطح پروازي بسيار بالاست كه قابليت انهدام شناور هاي اقيانوس پيما و اهداف زير دريايي را دارد .

افسر رادار به روي فركانس نظامي رفته و با تغير شماره ها ، موفق به ارتباط با خلبان ايراني مي شود .

مسئول ارتباطات رادار به خلبان پي تري - اف هشدار مي دهد كه از محدوده حريم هوايي اش منحرف شده است ..

خلبان گشت دريايي تذكر مودبانه مسئول رادار ناو امريكايي رو شنيده ، و سريع تغير مسير مي دهد !

كاپيتان ويل راجرز از اون جايي كه مطمئن بود هواپيماي گشت دريايي با رادار قوي خود حركات آن ها را به خوبي زير نظر دارد ، خطاب به همكارانش گفت .. مواظب پي تري - اف ايراني ها باشيد . با رادار ما رو زیر نظر دارند .. ممكنه نقشه اي در سر داشته باشند .. !

در همين هنگام كاپيتان " محسن رضائيان " خلبان ايرباس پرواز ۶۵۵ در فرودگاه بندرعباس با تاخير مواجه شده است .. ظاهرآ تعدادي از مسافران هواپیما با مشكل نقص رواديد مواجه شده بودند .. او به همراه كمك خلبان خود " كامران تيموري " و مهندس پروازش " محمد رضا اميني " منتظر اجازه پرواز هستند .

كاپيتان رضائيان بعد از اين كه متوجه شد مشكلات مسافران برطرف شده است ، رآس ساعت ۱۰:۰۵ دقيقه بامداد از برج مراقبت پرواز اجازه استارت و خزش رو دريافت می کند ..

دقايقي بعد هواپيماي ايرباس آ- ۳۰۰ هواپيمايي ملي ايران به شماره پرواز ۶۵۵ به نرمي به سمت ابتداي باند به حركت در امد ... همه چيز عادي و طبعي به نظر مي رسيد ..

هواپيما راس ساعت ۱۰:۱۷ دقيقه فرودگاه بندرعباس رو به مقصد دوبي ترك كرد ..

هر دو خلبان در كمال آرامش و خونسردی به فكر پروازي ایمن و لذت بخش براي مسافران هستند ..

طبق اعلام سازمان نشنال جئوگرافي هواپيماي ايرباس رآس ساعت ۰۹:۴۷ دقيقه بامداد به پرواز در آمده است .. ( يادم باشه در تحليل جداگانه اي كه در باره جانبداری پنهان سازمان نشنال جئوگرافي خواهم نوشت به موضوع اختلاف ساعت هم اشاره كنم . - مدرسي )

لحظاتي بعد از تيك آف پرواز شماره ۶۵۵ ، در صفحه مانيتور ناو وينسنس لكه اي كوچك نوراني كه نشاندهنده حضور جسمي پرنده در آسمان است ، به نمايش در می آید .. !

با به نمايش در امدن حركت جسمي پرنده در اسكوپ رادار ، افسر كشيك نتوانست نوع و اندازه هواپيما رو تشخيص دهد .. ! ( معمولآ رادار ها فاقد چنين توانايي هايي هستند .. و به همين دليل مشخصات پرواز هواپيما ها قبلآ به مراكز رادار مخابره مي شود - مدرسي )

" اندرسن " سوپروایزر کشیک رادار براي شناسايي هواپيماي ناشناس در گام نخست به سراغ سيستم تشخيص دوست از دشمن ناو ( IFF ) مي رود .

اندرسن براي تشخيص دقيق دگمه انتشار امواج رو فشار مي دهد ..

او سپس با حركت دادن " ماوس " دايره تمركز هدف را بر روي مختصات هواپيماي ناشناس قرار داده و آن را اصطلاحآ قفل مي كند .. و بدين ترتيپ موقعيت هواپيما را در صفحه مانيتورش مشخص مي نمايد .

با فعال كردن دگمه ، امواج الكترونيكي در جهات مختلف ناو در اتمسفر فضا منتشر مي شود .

اين امواج ( پالس ها ) بعد از برخورد با هر جسم پرنده اي در آسمان ، آن را مجددآ به سنسور هاي گيرنده ناو منتقل مي كند . كه پس از آناليز مشخص مي شود هدف دوست است يا دشمن !؟ به عبارتي سيستم اتوماتيك موجود در هواپيما ( كروسپاندر ) اطلاعات و كد هاي خود رو منتشر مي كند . ( به طور كلي همه هواپيماهاي مسافربري كد هاي شناخته شده اي دارند كه ان ها رو با هواپيما هاي نظامي متمايز مي سازد . اما اين كه چرا اندرسن در روز سوم ژوئن تشخيص نداد ، موضوعي است كه مفصلآ بايد در باره آن بحث كرد - مدرسي )

( در اين تصوير چهار رديف نمايش دهنده ارقام را مشاهده مي كنيد كه اولين رقم دست چپ شماره هر كد اختصاصي است . مدرسي ) كد هاي شماره يك ، دو و چهار مخصوص هواپيماهاي نظامي است . تنها كد سه براي هواپيماهاي غير نظامي استفاده مي شود . ايرباس ايراني هم در كد سه تقسيم بندي قرار گرفته بود ! اما ...!!

" مارك نيلسون " يكي از افسران حاضر در ناو وينسنس در باره كد تشخيص دوست از دشمن چنين مي گويد : هر كسي مي تواند از كد سه استفاده كنه لذا نمي شه تشخيص داد كه هواپيماي مسافربري است يا مهاجم .. !

" اندرسن " بعد از اين كه موفق نشد هويت صحيح هواپيما رو از روي كد ها بدرستي تشخيص دهد كه آيا هواپيما نظامي است يا مسافربري ، براي برطرف كردن شك و شبهه اش در گام بعدي به سراغ ليست پرواز هاي مسافربري رفت كه در آن ساعت از فرودگاه بندرعباس قرار بود پرواز كنند .. !

( در اين جا لازم است در باره اين ليست توضيح دهم كه .. تمام پرواز هايي كه قرار است از مرز كشور خارج شوند ، قبلآ از سوي سازمان هاي مسئول از جمله وزارت امور خارجه مشخصات پرواز ، نوع هواپيما و ساير اطلاعات مورد نياز به كشور مقصد و حتي كشور هايي كه در مسير پرواز قرار دارند و از فراز آسمان آن ها عبور مي كنند ، مجوز { كليرنس } دريافت مي كنند . و تا اون جايي كه يادمه تا ۴۸ ساعت هم اعتبار داست . البته اطلاعات بنده قديمي است . شايد با پرواز هاي مسافربري تفاوت داشته باشد كه اميدوارم دوستان آگاه و مطلع در صورت لزوم اصلاح فرمايند . مدرسي )

اندرسن با چك كردن آن ليست ، هيچ مشخصاتي دال بر تيك آف هواپيماي غير نظامي در ان ساعت از فرودگاه بندرعباس نشد ! ( بزرگ ترين اشتباه مرگبار در همين لحظه به وقوع مي پيوندد . در ادامه متوجه سهل انگاري و قصور اين فرد خواهيد شد . )

بعد از اين كه اندرسن موفق نشد از طريق كديابي دوست يا دشمن هويت هواپيماي ايراني رو تشخيص دهد ، مسئول رادار به روي فركانس نظامي ( باز هم تآكيد مي كنم نظامي ) رفته و با لهن تهديد آميزي هواپيماي ناشناس رو چنين مخاطب قرار داد ... " هواپيماي ناشناخته ايراني كه در مسير ۲۰۳ درجه با سرعت ۳۰۳ ناتيكال مايل در ارتفاع ۴۰۰۰ پايي پرواز مي كني .. شما در حال اپروچ به منطقه جنگي ناو وينسنس آمريكايي در آبراه بين المللي هستيد .. "

اما هيچ پاسخي از سوي هواپيماي ناشناخته ! دريافت نكرد ..

كاپيتان رضائيان فارغ از اتفاقاتي كه در شرف وقوع بود ، در حال انجام مقدمات بعد از پرواز بود .

ناو عظيم وينسنس با اون همه تجهيزات مدرني كه دارد ، فاقد بهر گيري از امكانات راديويي براي دريافت فركانس هاي مراكز كنترل ترافيك هواپيماهاي مسافربري است .. !

اين بار نوبت به يكي ديگر از افسران ارتباطات راديويي ناو مي رسد كه با همان لحن به هواپيماي ناشناس ايراني اخطار دهد .. ! اما همچنان هيچ پاسخي دريافت نمي شود .. !

اندرسن حالا با نزديك شدن هواپيماي ناشناخته ايراني كه در هر دقيقه هشت كيلومتر به ناو وينسنس نزديك و نزديك تر مي شود ، به دنبال تشخيص و شناسايي آن است ..

او به دنبال شناسايي و يافتن مختصات هواپيماي ناشناس از طريق فركانس هاي ( آي . اف . اف ) است كه اين بار در در ارتفاع يازده هزارپايي قرار دارد . ضمن اين كه وضعيت فركانس ها هم تغير يافته است . و در رديف هاي شماره دو و سه نمايان است !

افسر مسئول اين بار براي تشخيص هويت هواپيماي ناشناس به كتابچه كد هايش مراجعه مي كند . او با توجه به ارتفاع يازده هزار پا ، اين مختصات را به هواپيماي اف - ۱۴ نسبت مي دهد !

و سپس خوشنود از كشف خود ، آن را با صداي بلند به ساير همكارانش در اتاق فرمان اطلاع مي دهد كه مكالمات پخش شده بر روي فركانس هاي نظامي مربوط به اف - ۱۴ است !!

با شنيده شدن نام شكاري قدرتمند اف - ۱۴ ( تامكت ) ، در اتاق فرمان جنب و جوش خاصي پديدار شده و همه چشم به مانيتور هاي بزرگ مي دوزند .. ! اندرسن دليل كشف خود را صحبت هاي خلبان بر روي كد هاي رديف دو و سه اعلام مي كند ... !!

و بدين ترتيب برچسب " اف - ۱۴ " به مختصات هواپيماي ناشناس اطلاق مي شود ! و از اين لحظه به بعد حركت رو به جلوي ايرباس پرواز ۶۵۵ بر روي مانيتور با نام اف - ۱۴ ناميده مي شود !

حال در مقابل چشمان كاپيتان " ويل راجرز " يك شكاري قدرتمند قرار گرفته است .. !

اين وضعيت در حالي اتفاق مي افتد كه چهل و هشت كيلومتر دور تر از محل استقرار ناو آمريكايي هواپيماي مسافربري ايرباس با ۲۹۰ نفر مسافر در كاليدور رسمي بين المللي در حال پرواز است .

آن ها بي خبر از اتفاقات شومي كه در حال رقم خوردن است .. در حال پرواز هستند . هرگز فكرش رو نمي كنند كه قرباني اشتباه در تشخيص خواهند شد .. !

اكنون در اتاق فرمان ناو وينسنس كاپيتان ويل راجرز به همراه همكاران خود بر اين باورند كه يكي از ده ها فروند هواپيماهاي مجهز و به روز اف - ۱۴ كه شاه ايران از آمريكا خريداري كرده است ، اكنون در حال حمله به آن هاست ... !

به زعم كاپيتان ويل راجرز و همكارانش هواپيماي شكاري ايراني به قصد حمله به حريم ناو آمريكايي نزديك شده است ..

با نزديك تر شدن اف - ۱۴ ستوان لوسي افسر هماهنگ كننده ارتباطات به دستور كاپيتان ويل راجرز با ستاد مركزي بار ديگر ارتباط برقرار كرده و اجازه گشودن اتش را در صورت نزديك تر شدن هواپيماي دشمن كسب مي نمايد .. !

ستوان لوسي به راجرز اعلام مي كند كه شكاري به ۲۰ مايلي ناو رسيده است و هنوز مسير خود را تغير نداده است .. ! چه دستور مي فرماييد ..!!؟؟

كاپيتان راجرز در حال تحمل فشار زيادي است . او در مخمصه بدي گرفتار شده است !

به دستور راجرز به پرسنل و خدمه ناو اعلام وضعيت اضطراري اعلام مي شود . در اين حالت همه حالت دفاعي به خود گرفته و در حالت اماده قرار مي گيرند ..

با اعلام وضعيت اضطراري و به صدا در امدن آژير خطر از بلندگو هاي عرشه ،ناو حالت تدافعي به خود گرفته و در اولين اقدام طبق دستور العمل هاي دفاعي به حالت چرخشي حركت دايره وارش رو آغاز مي كند !

او از خدمه و ديده بان ها مي خواهد با چرخش دايره وار ناو ، به دقت مراقب آتش دشمن باشند . بدين ترتيب ديده بان ها با چشمان مسلح و غير مسلح اطراف رو به دقت زير نظر مي گيرند .. و يكي از خدمه هم ارتباط تلفني اش رو با اتاق فرمان برقرار كرده است ..

به گفته " مارك نيلسون " يكي از افسران حاضر در دفتر فرماندهي ، كاپيتان راجرز بقدري غرق در تصوراتش بود .. كه بدون رعايت شرايط تدافعي كه شامل لنگر انداختن ناو مي باشد ، با سرعت زياد در حال چرخش به دور خود بود . به طوري كه كتاب ها و تمام اشياء از قفسه ها به زمين پرتاپ شده و به سر و كله پرسنل برخورد مي كرد !!

نيلسون افزود : بر عكس شرايط بحراني ما در ناو وينسنس كه خيلي اضطراري بود . و به گمان راجرز كه گمان مي داشت از زمين و هوا درگير خواهيم شد ، كاپيتان رضائيان سرگرم تلاش براي دستيابي و صعود به ارتفاع مورد نظرش در كاليدور بين المللي بود ..

كاپيتان رضائيان قبل از رسيدن به ارتفاع چهارده هزار پا ضمن ارتباط با مركز كنترل ترافيك ، از برج مراقبت بندرعباس خداحافظي مي كند .. مسئول برج از او مي پرسد : تآئيد كنيد كه بر روي فركانس ۶۷۶۰ قرار داريد ؟ كاپيتان با نيم نگاهي مجدد ، پاسخ مثبت به برج مي دهد .

همان گونه كه در تصوير مي بينيد ، هواپيماي مسافربري ايرباس روي فركانس ۶۷۶۰ قرار گرفته بود . اين فركانس نشاندهنده كد ( آي اف اف ) هواپيماهاي غير نظامي است . تا به راحتي در هر راداري قابل تشخيص باشد .

در مركز اطلاعات ناو ، راجرز با خيره شدن به فركانس ۶۷۶۰ تشخيص دوست از دشمن ( آي اف اف ) بر روي كد شماره سه ، ترديد دارد كه هواپيماي مربوطه ممكنه نظامي باشد .. !

در اين هنگام يكي از افسران حاضر در مركز به كاپيتان شرايط رو ياد اوري مي كند .. اما هيچ پاسخي از فرمانده اش دريافت نمي كند .. !

راجرز با علامت دست همكارانش رو كه مرتب خطر بمباران هواپيماي ايراني رو متذكر مي شوند ، به سكوت وا مي دارد . او در اين انديشه است كه هواپيماي متخاصم اخطار هاي همكارانش رو شنيده و در اخرين لحظات تغير مسير دهد ..

وقتي هواپيماي ايرباس پرواز ۶۵۵ كه با برچسب اف - ۱۴ شناسايي شده است ، به ۳۷ كيلومتري ناو مي رسد بار ديگر از سوي افسران رادار و ارتباطات مورد هشدار هاي جدي قرار مي گيرد ..

در اين لحظه هواپيماي ايرباس به منطقه ريسك ناو آمريكايي نزديك تر مي شود . مسئول رادار به طور جدي اخطار مي دهد كه .. شما در دايره خطر شليك قرار داريد .. لطفآ جواب دهيد !

اين بار افسر رادار به طور خيلي جدي راجرز رو مخاطب قرار داده و مي گويد هواپيماي دشمن به ۲۰ مايلي ما رسيده است .. چي دستور مي دهيد .. كاپيتان غرق در افكار خود است .. افسر سه مرتبه پشت سر هم خطر حمله شكاري ايران رو به افسر مافوق اش هشدار مي دهد .. راجرز بعد از مكثي كوتاه مي گويد .. خير !! شايد در اخرين لحظه جواب دهد .. ! ( توجه شما رو به تناقص گفتار و عمل مسئولان مربوطه رو در مقابل دوربين جلب مي كنم .. مدرسي )

در اين هنگام يكي از افسران رادار در حالي كه به صفحه مانتيور اشاره مي كند ، فرياد زنان اعلام مي كند كه هواپيما در حال كاهش ارتفاع است !! ( يعني قصد حمله به ناو را دارد ! )

" مايك زونينو " بار ديگر به گزارشگر نشنال جئوگرافي در باره اتفاقات روز سوم ژوئن اشاره كرده و مي افزايد : وضعيت در ان شرايط خيلي خطرناك به نظر مي رسيد . امكان هر اتفاقي قابل پيش بيني بود . نزديك شدن تا ۱۵ مايلي ناو ، اين امكان رو به هواپيماي دشمن مي دهد تا به طور كلاسيك روي ناو شيرجه رفته و بمب هاي خود رو فرو ريزد .. يا از آن فاصله با موشك هاي پيشرفته اش ناو را منهدم كند !

همان گونه كه در تصوير مشاهده مي كنيد .. سرعت ، ارتفاع و رنج پرواز همه حاكي از پروازي عادي براي هواپيماي مسافربري است .. اما به دلايلي كه بعدآ مشخص خواهد شد ، به دروغ اعلام شد كه هواپيما در حال كاهش ارتفاع به سمت ناو است .. !!

آخرين هشدار ها از سوي افسر رادار به هواپيماي ايراني داده مي شود .. لحظات به كندي مي گذرد . اما كاپيتان راجرز هنوز دستور حمله را صادر نكرده است .. !

" مارك نيلسون " با ياد اوري آن لحظات چنين مي گويد .. نكنه ما قراره بميريم !!؟ چه اتفاقي براي ما پيش خواهد امد .. همه نگران بودند...

در اين لحظه كاپيتان رضائيان اخرين تماس خود را با بندر عباس برقرار كرده و با ارزوي روزي خوب براي همه از مسئول برج خداحافظي مي كند ...

" ويل راجرز " بعد ها در مقابل دوربين نشنال جئوگرافي با قيافه حق به جانبه اعلام مي كند كه .. من ان روز علي رغم هشدار همكارانم كه وخيم بودن اوضاع رو ياداوري مي كردند ، تا نزديك شدن به ده مايلي ناو هيچ اقدامي انجام ندادم !

راجرز به خاطر فشاري كه رويش بود ، خيلي تحمل مي كند . به اين اميد كه در واپسين لحظات هواپيماي ايراني به هشدار ها پاسخ دهد .. اما وقتي مي شنود در حال كاهش ارتفاع است ، از خشم مداد دستش رو شكسته و تصميم نهايي رو مي گيرد .. !

او بلافاصله كليد گارد شليك آتش رو فعال مي كند .

با فعال شدن كليد هاي اتش ، به طور اتوماتيك سيستم موشكي ناو ، تغذيه شده و دو موشك كروز رو اماده شليك نگه مي دارد ...

او از يكي از افسران مي خواهد كه دستور آتش رو صادر كند .. !

و خود بلافاصله دگمه گارد سيستم شليك رو آزاد مي كند ( ذكر اين نكته ضروري است . كه همه سيستم هاي مهم چه در هواپيما يا ناو هاي جنگي به كليد محافظي كه آن را اصطلاحآ " گارد " مي نامند مجهز شده اند . تا از روي غفلت يا خستگي آن كليد فعال نشود . مدرسي )

فشردن دگمه شليك مجاز كه فقط افسران ارشد مجاز به فشردن آن هستند ، اخرين مرحله آغاز تراژدي خونباري است كه در آب هاي خليج فارس رقم مي خورد ...

بلافاصله دو موشك به فاصله كم تر از چند ثانيه به سمت هدف تعين شده شليك مي شود ..

بعد از شليك در ثانيه هاي اخر ، يك بار ديگر به هواپيماي ايراني هشدار نهايي مي دهند !!

كاپيتان ويل راجرز مدعي شد تا لحظات آخر انگشت دستم رو بر روي دگمه انصراف شليك ، نگه داشته بودم تا در صورت پاسخ خلبان هواپيما موشك ها را در هوا منهدم كنم ..!! ( معمولآ موشك هاي مدرن اين قابليت رو دارند تا در صورت انصراف با فشردن دگمه اي ، قبل از برخورد با هدف منهدم كرد )

اين همان دگمه انصراف موشك است .

در مانيتور هاي مركز اطلاعات ناو ، مسير حركت دو موشك كروز به خوبي مشخص است .

موشك ها هر لحظه به هدف تعين شده نزديك و نزديك تر مي شود ...

عاقبت در ساعت ۹:۵۴:۴۳ دقيقه موشك ها به هواپيماي مسافربري اصابت مي كند . و ۲۹۰ مسافر بي گناه رو به كام مرگ مي كشاند ...

بعد از تآئيد اصابت هر دو موشك به هواپيماي ايراني ، خدمه ناو جنگي امريكا با تبريك به يك ديگر شادماني خود رو بروز مي دهند ..

بعد از سرنگوني هواپيماي ايراني ، كاپيتان ويل راجرز فرمانده ناو جنگي امريكايي خوشحال از اين كه از كرو و خدمه ناو تحت فرماندهي اش محافظت كرده است ، از همكارانش جدا مي شود ...

در حقيقت او يك جت مسافربري رو با ۲۹۰ مسافر و گروه پروازي در كريدور شناخته شده و بين المللي سرنگون كرده بود ! ساعاتي بعد تلويزيون جمهوري اسلامي ايران تصاوير هولناك مسافران بي گناه رو كه مظلومانه در گوشه كنار دريا پراكنده شده بودند ، به نمايش گذاشت ..

اجساد قربانيان در ميان اشگ و آه مردم از آب گرفته شده و در مقابل دوربين هاي تلويزيوني به افكار عمومي جهان نمايش داده شد ..

كاپيتان ويل راجرز وقتي متوجه اشتباه خود و همكارانش شد ، اين گونه در كابين شخصي اش غمگين و گريان شد ..

در اين ميان سخنان " حسين رضائيان " برادر خلبان شهيد كاپيتان رضائيان دل همه رو به درد اورد . او از اخلاق و شخصيت محسن و مهرباني هايش در مقابل دوربين سخن گفت .. اين كه جسد بردارش هرگز در ميان امواج خليج فارس پيدا نشد .. اين كه او يكي از بهترين كاپيتان ها بود .. اين كه او بيش از ده هراز ساعت پرواز داشت و ...

تلويزيون نشنال جئوگرافي تصاوير متعددي از كاپيتان رضايي رو به نمايش گذاشت . تصوير خانواده و سه فرزند وي دل هر بيننده رو به درد آورد ...

در فيلم مستند تهيه شده ، گوشه هايي از احترام مردم نسبت به قربانيان مظلوم پرواز ۶۵۵ و عظمت تشيع جنازه شهدا به نمايش در امد ..

بعد از فشار افكار عمومي و مردم جهان و پرسش هاي فراوان در باره سرنگوني هواپيماي مسافربري كه در مسير قانوني و طبيعي در يكي از كاليدورهاي هوايي پرواز مي كرد .. يك دادگاه نظامي ظاهرآ براي كشف واقعيت تشكيل شد ..

افسران رادار به همراه ويل راجرز مورد بازجويي و كالبد شكافي ماجرا پرداختند .. !

بعد از ساعت ها كنكاش مشخص شد كه مسئول كنترل فركانس ها به طور دقيق ليست پرواز هايي كه از فرودگاه بندر عباس تيك آف مي كردند رو به دقت بررسي نكرده است .. چون در پائين همان ليست شماره پرواز و نوع هواپيما به همراه مقصدش مشخص شده بود !

مسئول مربوطه پذيرفت كه در تطبيق ساعت هاي بين المللي با وقت محلي دچار اشتباه شده بود !

در اين دادگاه همچنين مشخص شد كه زنده ياد رضائيان هرگز اخطار هاي هشدار دهنده مسئولان ناو رو نمي شنيده است .. چون به طور كلي فركانس هواپيماهاي شخصي و مسافربري با نظامي ها تفاوت دارد . و مسئولان ناو بر روي فركانس هاي نظامي آن ها را صدا مي زدند .. !!

با وجود مشخص شدن قصور ويل راجرز و همكاران او ، بعد از مدتي به وي مدال شجاعت هديه گرديد !!

در سال ۱۹۹۰ راجرز چارلز بعد از تحقيق بر روي حادثه ايرباس متوجه شد كه بر خلاف ادعاي مسئولان امريكايي ، ناو وينسنس در لحظه شليك بيش از چهار كيلومتر در آبراه كشور ايران قرار داشت . و به عبارتي با شكستن حريم مجاز دريايي ، قوانين رو زير پا گذاشته بود .

در بررسي هاي بيشتر مشخص شد كه هرگز هواپيماي ايرباس پرواز شماره ۶۵۵ در مسير پرواز ارتفاع خود رو كاهش نداده بود .. !

سرعت هاي اعلام شده از سوي افسران رادار مبني بر نظامي بودن هواپيما واقعيت نداشته است !

اما از همه مضحك تر .. زمان بازگشت ناو وينسس به سواحل سان ديه گو است كه از كاپيتان راجرز و خدمه همراهش عين قهرمانان جنگ استقبال شد .. !

*****************

سازمان نشنال جئوگرافي در اين فيلم خيلي سعي كرد از چهره خشن و قدرت طلب " ويل راجرز " كاسته و با با افزودن صحنه هايي چون .. عدم پاسخ به همكاران ، شكستن مداد ، گذاشتن انگشت بر روي دگمه انصراف ، عدم تشخيص هواپيماي مسافربري ، كم رنگ جلوه دادن هشدار هاي غلط بر روي فركانس هاي نظامي ، گريه كردن او و ... او را بي گناه جلو دهد ! اما كم تر كسي با مطالعه اخبار و اطلاعاتي كه از سوي خود كارمندان ناو منتشر شده ، به خود سري او پي نبرند . حتي با گذشت سريع از سخنان رئيس عمليات مستقر در بحرين كه اعلام كرده بود بدون اجازه من به شمال خليج فارس رفته بود .. سعي در بي گناه جلوه دادن او و عمل شنيع و ضد انساني اش داشتند .. اما ان چه در تاريخ ثبت شد ، ارايه اطلاعات غلط مختصات پروازي به افكار عمومي بود . كه انشاالله در فرصتي مناسب به همه ان ها خواهم پرداخت .. در پايان ياد اور مي شوم ترجمه و درج مطالب اين فيلم به هيچ عنوان بيانگر تآئيد آن از سوي راقم مطالب نيست . و بنده اين حركت ضد انساني رو محكوم مي كنم . همچنين به اون دسته از هموطناني كه مرتب برايم كامنت گذاشته و مدعي حضور اف - ۱۴ در پشت ايرباس مي شدند .. با سرافرازي اعلام مي كنم .. مشاهده كرديد همه اين داستان ها شايعاتي مضحك بيش نبوده كه با هدف كم رنگ جلوه دادن عمليات افتخار اميز نيروي هوايي از سوي دشمنان و مغرضان ترويج مي شده است .

dfhbsh.jpg

در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

بهروز مدرسی

این پست ساعت ۶:۳۰ دقيقه بامداد تاريخ دوازدهم تير ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpgWeblog-Archive-.jpg

آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

ضمن پوزش از دوست عزيزم جتاب محمود فرنودي نازنين و خوانندگان محترم ، به دليل محدوديت فضا خاطرات آقاي جناب فرنودي به پست بعدي موكول شد . ضمنآ از اين كه بعضي كامنت ها و اي ميل ها بي جواب مانده است ، عذرخواهي مي كنم .. در اسرع وقت به ان ها جواب خواهم داد ..

Sunday, August 29, 2010

اپروچ اشتباه

شیرجه اشتباه به خاک دشمن .. !

njbmc4g1wz8x0d3t227y.gif

تقديم به شهداي گمنام ارتش قهرمان خصوصآ پرسنل تكاور و نيروهاي هوابرد كه عاشقانه با تمام وجود از وجب به وجب خاك ايران عزيز جوانمردانه دفاع كرده و مظلومانه به شهادت رسيدند . روحشان شاد .

vigxe9s62j9ap99ffzxz.jpg

" اپروچ اشتباه در خاك بصره " عنوان مطلب اين پست است كه تقديم شما ياران عزيزان و خوانندگان بسيار محترم مي كنم . اميدوارم از خواندن ان لذت ببريد . يادمه در خلال يكي از مطالب قديمي اشاره مختصري به اين اتفاق كرده بودم . اما در راستاي بازخواني و احياي مطالب قديمي مخصوصآ آن هايي كه در سال نخست راه اندازي تارنماي خود به ان ها سرسري پرداخته بودم ، اين بار هم قصد دارم كامل تر به يكي از خاطراتي كه با تكاوران و نيروهاي ويژه يگان هاي هوابرد داشتم ، بپردازم . مسلمآ خوانندگان و ياران قديمي مستحضر هستند .. از روزي كه تصاوير و طراحي ها جاي خود رو در كنار نگارش هايم باز كردند ، همواه تلاش كرده ام يك نظمي در رنگ پس زمينه ها بوجود آورم . تا خوانندگان محترم به دليل مرور مطالب تقريبآ طولاني كم تر خسته شوند . اما گاهي اوقات به لحاظ ماهيت رنگي بعضي از تصاوير پايه حفظ نظم غير ممكن مي شود ! مثلآ در تصاوير اين پست عكس هايي كه گوياي توفان و گردو غبار هستند ، همگي به رنگ زرد نخودي و كم رنگ هستند .. در حالي كه طبق نظم رنگ بندي ،در اين پست بايستي از رنگ بنفش در پس زمينه بهر مي بردم ! اگرچه بنده به كمك تروكاژ هاي فتوشاپ تقريبآ موفق به تغير رنگ هاي پس زمينه شدم ، اما اعتراف مي كنم كيفيت طراحي ها به دلم نيست و از اين رو از همه شما بزرگواران پوزش مي خواهم ..

متآسفانه امروز متوجه شدم بنا به تصميمات سياسي سايت " بلاگفا " از سوي مخابرات مسدود شده است . من هيچ قضاوتي در باب اين اتفاق نمي كنم . اما حتمآ مي دانيد كه بنده از روز نخستي كه سايت ام رو راه اندازي كردم ، از اديتور مجهز بلاگفا براي نگارش و تنظيم سايت ام استفاده مي كنم . و حال با مسدود شدن ان ، دسترسي و استفاده از آرشيو مطالب نيمه اماده پست هاي بعدي به همراه تمام مطالب قديمي ام تقريبآ غير ممكن شده است ! اميدوارم مشكلات بلاگفا مثل سنوات سابق بزودي برطرف شود . اما مايلم شما خودتون قضاوت كنيد ... چگونه با كم شدن و محدوديت ابزار هاي نگارش وب با آرامش به كارم ادامه دهم !؟ شايد باورتون نشه ديشب تا نزديكي هاي بامداد سرگرم آپلود تصاوير و جايگزيني ان ها در مطالبي بودم كه به دليل همين محدوديت ها عملآ حذف شده بودند ! و تنها موفق به اصلاح سه چهار پست شدم ! و حال با از دست دادن بلاگفا واقعآ نمي دونم چگونه و چطور به راهم ادامه دهم ..!!؟ فراموش نكنيد كه داشتن آرامش اولين شرط نگارش است .. به هر حال دوستان و خوانندگان وبلاگ توجه داشته باشند كه از اين به بعد براي مشاهده مطالب به سايت سر بزنند .

كلام اخر اين كه .. يك خبر بسيار خوش براي آن دسته از خوانندگان محترمي دارم كه هر از گاهي بنده رو تشويق مي كردند به منظور حفظ خاطرات و مطالب مندرج در سايت آن ها رو به صورت كتاب منتشر نمايم . و همواره پاسخ بنده به اين بزرگوران عدم توان مالي براي نشر بود . ولي در همه حال اين نويد رو به دوستان مي دادم كه هر كسي مايل به اين كار باشد ، رسمآ و رايگان اين حق رو به ان ها واگذار خواهم كرد .. اما تا امروز هيچ خبري نشد . اما چند روزي است كه از بنده دعوت به عمل امده است در يك همايش بزرگ بين المللي كه در باره شهيد بزرگوار چمران است ، مسئوليت هايي در بخش هاي هماهنگي ، تشريفات و امور رسانه اي داشته باشم . از آن جايي كه متوليان اين حركت فرهنگي علاوه بر مهندس چمران عزيزاني در امور دفاع مقدس هم دستي بر اتش دارند ، قول همكاري و درج كتابي از نوشته هايم رو دادند . ضمنآ در آينده نزديك نياز به همكاران جواني مقيم تهران دارم كه در بخش هاي متعدد و اجرايي همايش كه دهم مهر ماه زمان اجراي ان است ؛ قادر به همكاري باشند . همزمان يك فيلم ۲۶ قسمتي مستند هم با عنوان " از بركلي تا دحلاويه " كليد خواهد خورد ، كه در اين كار هم نقش مديريت و برنامه ريزي رو خواهم داشت .. از همه دوستاني كه مايل به همكاري در زمينه هاي مختلف هستند خواهش مي كنم از طريق اي ميل مكاتبه فرمايند ..

برچسب ها : فرودگاه آبادان + بصره + اپروچ + تکاوران هوابرد + هواپیمای سی - ۱۳۰ + گرد و غبار + دریادار مدنی +

يك فلاش بك به اوايل انقلاب .. !

اگه خاطر مبارك تون باشه قبلآ اشاره به اين موضوع كرده بودم كه پيش از پيروزي انقلاب در واحد عمليات و ديسپچ پايگاه يكم ترابري مامور شده بودم . و فقط گاه بي گاهي در روزهاي استراحتم به خط پرواز برگشته و ملزومات پروازي ام رو انجام مي دادم ! خب به محض پيروزي انقلاب اسلامي و گاف بزرگي كه از روي علاقه به شاه و ارتش شاهنشاهي در روز ۲۶ دي ماه ۵۷ ( روزي كه محمد رضا شاه با فرح پهلوي در حال ترك كشور بود ) در جمع ياران و همكارن نيروي هوايي كه همگي خيره به صفحه تلويزيون رويداد هاي سياسي رو تعقيب مي كردند ، بروز داده و از روي سادگي با صداي بلند اعلام كردم .. حاضرم دخترم بهاره را ( كه اون موقع فقط يازده ماه سن داشت ) در جلوي پاي اعليحضرت قرباني كنم تا مانع ترك كشور شود ..!! اگر چه كم تر كسي به اين نظريه بچگانه ام واكنش نشون داد ، اما در نخستين روز انقلاب همين كه قدم به داخل پايگاه گذاشتم يكي به من ندا داد .. مواظب باش ياران اخيرآ انقلابي شده حكم قتل تو رو صادر كرده اند !! و از شخصي به نام ( صبري ) نام برد كه از زير دستانم بود ! از ترس جان يك راست به يگان خدمتي ام كه خط پرواز سي - ۱۳۰ بود رفته و در آن هياهو و برخورد انديشه ها و مباحث سياسي و دوستان تازه انقلابي شده ، خودم رو به سرپرست خط پرواز معرفي كرده و اعلام كردم كه ديگه به عمليات باز نخواهم گشت ..! و آن ها هم از خدا خواسته به دليل كمبود نفرات قديمي و افزايش پرواز هاي جديد سريع من رو به آمار گرفتند . در اين جا لازم مي دونم به يك نكته اساسي و تكراري اعتراف كنم .. اگر چه علاقه ام به شاه ريشه در كودكي و رشد يافته در محيط هاي نظامي داشت ، اما بعد از انقلاب هرگز سعي نكردم نقش يك آدم مخالف رو ايفا كنم . به عبارتي هرگز در اجراي وظايف ام كم فروشي نكردم .. و بعد از مرگ شاه همه چيز برايم پايان يافت . زماني هم كه بحث جنگ پيش امد سعي كردم بيش تر از توانم در راه دفاع از خاك وطنم كوشش نمايم . ضمن اين كه هرگز سعي نكردم براي خود تاريخچه انقلابي و ضد شاهنشاهي تهيه كرده تا براي پيشرفت در سطوح مختلف جامعه از ان به عنوان سكوي پرش استفاده نمايم .. هميشه و همه جا واقعيت رو گفته ام . چون ملاك عملكرد است .

خط پرواز سي - ۱۳۰ ، بعد از انقلاب ..

در تمام سال هايي كه از محل اصلي خدمتي ام يعني خط پرواز سي - ۱۳۰ دور مونده بودم ، هميشه با بچه ها و دوستانم در ارتباط بودم . و اغلب روز ها در سر راه خود به ساختمان عمليات ، دقايقي رو به شوخي و تفريح با همكارانم مي پرداختم .. اما زماني كه به اجبار برگشتم ، همه چيز تغير يافته بود ..!! نه بچه ها همون افراد قديمي در گذشته بودند و نه فضاي حاكم بر محيط چون قديم بود ..! همه جا بوي انقلاب به مشام مي امد .. ! اما يك مسئله خيلي آزارم مي داد و آن هم نقش بازي كردن و به اصطلاح انقلاب بازي بعضي از همكاران بود كه تا ديروز چهره خوشنامي نداشتند ! البته شنيده بودم نفس انقلاب يعني تغير ماهيت يك شبه ! اما گاهي دم خروس بد جوري از زير لباس مقدس پرواز بيرون مي زد ! ما در ميان همكاران خود خيلي ها رو داشتيم كه واقعآ مومن بودند . و هميشه در زمان رژيم گذشته حتي در ماموريت هاي خارج از كشور تكاليف ديني خود رو بدون تظاهر انجام مي دادند .. اما تعجب من و بعضي از دوستان از عده اي خاص بود كه تا همان ديروز در حمل سگ ملكه مادر و چمدان هايش به درون جامبو جت با چه اشتياقي كمك مي كرد و با بوسه بر دك و پوز حيوان لجام گسيخته عشق خود رو به خاندان پهلوي نشان مي داد ! اما دقيقآ روز بعد با بستن پارچه اي قرمز به سبك كاپيتان هاي فوتبال اداي انقلابيون جهان را در آورده و زودتر از همه به جمع كميته انقلابيون پايگاه پيوسته بود ! خب اين ها بد جوري دلم رو به درد مي اورد ! جالب اين كه هركي آن ها رو نمي شناخت ، فكر مي كرد خودشون و هفت پشت اون ها ادم هاي انقلابي و مومني بوده اند ..! تنها تعداد معدودي از بچه ها همان گونه كه در گذشته بودند ، عمل كرده و مثل من هاج و اج به همكاران تغير قيافه داده نگاه مي كردند ! حتي ماشالله مداح هم يك روز وقتي از پرواز فرود امد در رمپ خط پرواز در پاسخ به يكي از خبرنگار تلويزيوني از ماموريت هاي تبعيض آميز زمان شاه زبان به گله و اعتراض گشوده و اشاره به حمل حيوانات درباري در پرواز هاي طولاني نموده و گفت .. به سگ هاي شاه بيشتر از ما مي رسيدند .. !! به اين فضا جر و بحث هاي انقلابي رو هم اضافه كنيد .. ! روزي نبود كه سخني از آلنده ، ژنرال پينوشه ، چه گوارا ، شيلي نشنويم ! تازه يك سري كلمات و واژه هاي جديدي رو هم براي اولين بار به گوش مون مي خورد ! به همين دليل سعي مي كردم با رفتن به پرواز از اين محيط دور باشم ! ضمن اين كه اشتياق خيلي زيادي هم براي پرواز داشتم .. و سال ها دوري از محيط به اين عشق و علاقه افزوده بود .. !

وضعیت پرواز ها در آن روز گار ...

هرچه از عمر انقلاب مي گذشت علاوه بر عادي شدن تدريجي وضعيت سياسي كشور ، پرواز ها هم روال عادي شدن خود رو طي مي كردند . اما در يك نگاه تحليلي تفاوت هاي ماهوي با قبل از انقلاب داشت . به عبارت ساده تر مهم ترين نكته اي كه به چشم مي آمد ، قطع پرواز هاي لجستيك به غرب مخصوصآ امريكا بود ! نويد اين امر ابتدا با پاره شدن جدول نوبت پرواز بچه ها به پنج قاره دنيا كليد خورد ! جدولي كه ساليان متوالي بر روي يكي از ديوار هاي خط پرواز نصب شده بود و ظاهرآ با يك حركت انقلابي بخشي از ان كه مربوط به ماموريت هاي امريكا بود ، محو و نابود شده بود ! جدولي كه همواره محل مناقشه و پارتي بازي از ما بهترون ها بود ! براي اين كه دوستان در جريان حق كشي ها قرار گيرند ، با اجازتون نقبي به دوران قبل از انقلاب مي زنم .. همان طور كه اشاره شد ساليان سال بود كه بر روي يك كاغذ بزرگ مقوايي كه اسامي پنج قاره جهان بر روي آن درج شده بود ، نوبت ماموريت هاي برنامه ريزي شده به اقصي نقاط دنيا در آن نوشته مي شد .. تا دوستان از قبل خود رو براي ماموريت هاي خارج از كشور اماده كنند . البته بقدري حجم پرواز ها زياد بود ، كه كم تر كسي گله از نوبت داشت بلكه برعكس دعوا و هياهو براي نرفتن به ماموريت خارج بود .. !! اما نكته اصلي فرق قاره ها با هم بود ! پر واضح است پرواز هاي آمريكا و اروپا به لحاظ جذابيت بر ماموريت هاي آسيايي و اروپايي اولويت داشت ! اما براي اين كه عدالت رعايت شود ، ظاهرآ بايد همه به طور مساوي به هر پنج قاره مي رفتند . اما باور كنيد رازي در انجام عدالت همه بچه ها رو آزار مي داد و آن نوبت نورچشمي هاي پاچه خوار بود ! و كسي هم موفق به كشف حيله آقايون نشده بود .. تا اين كه درست مدتي قبل از انقلآب عاقبت " فيروز خان مومني " ملقب به فيروز زبل ترفند رو كشف كرد .. كه البته خيلي دير شده بود ! قضيه از اين قرار بود كه در جدول كذايي همه اسامي روي نوبت تعين شده بود اما از ان جايي كه براي هر ماموريت يك نفر هم رزرو داشت ، اما آقايون معمولآ فرد مورد نظر خود رو در جدول مثلآ براي آفريقا مشخص مي كردند .. از سوي ديگر همان فرد رزرو پرواز امريكا هم بود .. خب تا اين جاي قضيه مورد مشكوكي به چشم نمي خورد ! اما حضرات چند روز قبل از موعد پرواز آمريكا ، نفر اصلي رو به ماموريتي چون آسيا مي فرستادند و در نتيجه نفر رزرو مورد علاقه ان ها بدون كوچك ترين سوء ظني به سوي آمريكا بال مي گشود .. !!

البته نا به ساماني و پارتي بازي براي آدم هاي متملق و پاچه خوار تنها به پرواز هاي برنامه ريزيزي شده خلاصه نمي شد ! بلكه اين امر در ماموريت هاي خارج از برنامه كه تعدادشون شكر خدا به مراتب بالاتر از پروازهاي روتين بود هم به كرات اتفاق مي افتاد ! بگذريم .. جالب اين كه اوايل انقلاب هيچ برنامه مدوني براي پروازهاي خارج از كشور پيش بيني نشده بود .. به همين دليل يك روز كه طبق معمول به اداره اومدم ، با كمال تعجب مشاهده كردم كه يك پرواز براي " عمان " تعين شده است ! و كسي هم راغب به رفتن نيست ! لذا تا قدم به خط پرواز گذاشتم پرسيدند حاضري به " ظفار " بروي !!؟؟ پاسخ ام طبق معمول مثبت بود . اما اين كه چرا كسي راغب به اين ماموريت نبود رو بعدآ كشف كردم .. و آن صرفآ به دليل عدم قبول پول ايران در بازار عمان بود ! در باره اين كه چرا بعد از انقلاب اين پرواز صورت گرفت ، در مطالب قبلي توضيح دادم كه به خاطر بردن ناخدايي ارشد به منطقه بود تا براي برگرداندن وسايل و تجهيزات گران بهاي ارتش كه در بيابان هاي كشور عمان خاك مي خورد ، تخمين بزند چند كشتي به منطقه اعزام شود .. ! واي اگه بدونيد چه سرمايه انبوهي زير آفتاب سوزان در حال نابودي بود !؟ از انواع وسايل نقليه گرفته تا وسايل و تجهيزات ستادي و پرسنلي .. همه بعد از وقوع انقلاب و بازگشت ارتش شاهنشاهي به كشور ، همين جوري بي صاحب روي زمين در حال پوسيدن بود .. ببخشيد توضيحات جنبي كمي زياد شد ! از وضعيت پرواز ها مي گفتم .. يك سري ماموريت هاي جديد كه قبلآ نداشتيم به برنامه هاي ما افزوده شد .. كه تا اون جايي كه يادمه حمل و جابه جايي سكه و اسكناس هاي جديد براي جايگزيني بود . آن ايام در بعضي مراكز استان ها و شهر ها شورش هايي به چشم مي خورد كه ريشه در قوميت ها داشت .. و از اون جايي كه سپاه تازه شكل گرفته بود ، از نيروهاي ارتشي براي حفظ آرامش مردم شهر ها استفاده مي شد . كه وظيفه حمل و نقل آن ها به عهده ما بود .. !

شورش در خوزستان

در باره علل و دلايل شورش و نافرماني برخي اهالي خوزستان در اوايل انقلاب حرف و حديث فراواني نقل شده است . همان گونه كه در مطالب قديمي استناد به خبر بعضي خبرگزاري ها كردم ، اين بار هم براي اون دسته از خوانندگاني كه تازه به جمع ياران همدل و صميمي پيوسته اند ، نگاهي به اخبار آن ايام كه توسط منابع رسمي و شناخته شده منعكس شده است ، جلب مي كنم . شريف نيوز مي نويسد :

ماه پس از پیروزی انقلاب یعنی در ماه های آغازین سال ۱۳۵۸ گروهی به نام المنظمه السیاسیه الشعب العرب در استان خوزستان و به ویژه خرمشهر و اهواز فعالیت گسترده ای را آغاز كرد.

  • اعضای این سازمان كه در پی پیروزی انقلاب در برخی ساختمان‌های مستحكم باقی مانده از رژیم شاه در خرمشهر مستقر شده بودند به قاچاق اسلحه از مرز عراق اقدام كردند. به دلیل اوضاع نابسامان ارتش، مرزداری این نقاط به شیوخ عشایر سپرده شده بود كه اكثراً از حامیان سازمان خلق عرب بودند.
  • سازمان سیاسی خلق عرب- یا آن گونه كه خرمشهری‌ها می‌گفتند خلق عرب- خواهان خروج نیروهای نظامی از خرمشهر(محمره )و خودمختاری خوزستان (عربستان ) به مركزیت الأحواز بودند.
  • در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ كه دو طرف رو در روی یكدیگر صف بندی كرده بودند، نیروهای خلق عرب پس از سخنان تحریك آمیز شیخ شبیر در مسجد امام صادق(ع) با حمله به ساختمان كانون، آن را به آتش كشیدند و تمامی اعضای غیرعرب آن- از جمله محمد جهان آرا- را به گروگان گرفتند
  • استاندار خوزستان دریادار دكتر احمد مدنی كه همزمان فرمانده نیروی دریایی ارتش نیز بود به خرمشهر رفت و مشغول مذاكره با شیخ شبیر شد. مذاكره آن دو هنوز ادامه داشت كه با تصرف شهربانی خرمشهر توسط خلق عرب، اوضاع شهر وارد فضای دیگری شد.
  • در روزهای ابتدای خرداد ۵۸ مسأله خلع سلاح عمومی و تخلیه ساختمان‌های دولتی اشغال شده پس از پیروزی انقلاب مطرح شد كه با مقاومت خلق عرب وارد مرحله خطرناكی شد
  • عاقبت در پی زد و خوردهای پراكنده كه به شهادت دو پاسدار انجامید، در روز چهارشنبه ۹ خرداد ۵۸ مهلت مقرر به پایان رسید و وضع فوق العاده اعلام شد ۶ روز بعد با پایان وضعیت فوق العاده راهپیمایی‌ها و تیراندازی‌های شبانه و درگیری‌های پراكنده از سرگرفته شد. انفجار در خط آهن خرمشهر- اهواز خشونت‌ها را دامن زد. به دنبال این انفجار چندین انبار و اماكن دولتی مورد حمله قرار گرفت و مهاجمین چندین كشتی را در اسكله خرمشهر به آتش كشیدند دوبار به فرودگاه اهواز حمله شد و لوله‌های نفت منفجر گردید.
  • و سرانجام در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۵۸ در پی چند روز نبرد خیابانی نفس گیر، غائله خلق عرب در خرمشهر پایان یافت

    سايت تابناك هم به واقعه خوزستان و دلايل آن پرداخته است ، كه قسمت هايي از آن را درج مي كنم :

    پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران آغاز كرد. علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده‌اي در داخل به ويژه خوزستان در پشتيباني از گروه‌هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي‌آورد.

    در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دستاويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق با گردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب به آموزش، تسليح وتحريك آنان براي راه‌اندازي درگيري‌هاي منطقه‌اي ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد. عناصر گروه خلق عرب در ماه‌هاي ارديبهشت، خرداد و تير 1358 علاوه بر درگيري مسلحانه به اقداماتي همچون ايجاد آشوب، بمب‌گذاري، ترور و سرقت سلاح و مهمات مبادرت مي‌ورزيدند.

    اين اقدامات چندان افزايش يافت كه مردم شهربه جان آمدند و در تاريخ 23 تير ماه سال 1358 به مراكز استقرار گروه‌هاي خلق عرب هجوم بردند و ضمن دستگيري عده‌اي از عناصر فعال ضد انقلاب بقيه را متواري كردند. حكومت عراق پس از فروكش كردن آشوب سازمان خلق عرب در خرمشهر همچنان به توطئه‌هاي خود در خوزستان ادامه مي‌داد.

    c9grzonv11okublhvvhp.jpg

    figt25aw3ruekq5p1q.jpg

    يك توضيح ضروري ...

    قبل از اين كه به يكي از مطالب تكراري بپردازم ، اجازه مي خواهم كمي ديگر به عقب برگشته و در باره حال و روز آن ايام باز هم اشاراتي بكنم . در باره اهميت " همدلي و هماهنگي " بين گروه هاي پروازي حتمآ مطالبي شنيديد . و مي دانيد كه اين امر به ظاهر ساده چقدر در ايمني پرواز ها موثر است . همدلي بين اعضاي پروازي يا ( كرو كردينتور ) در ماموريت ها بي نهايت مهم است . متآسفانه گاهي اوقات چه در ارتش شاهنشاهي و چه بعد از انقلاب گاهي اين امر به خاطر مسايلي كه اشاره خواهم كرد رعايت نمي شد .. و چه بسا سبب افزايش ريسك پرواز مخصوصا در مواقع اضطراري مي شد . نمونه بارز ان را مي توان بهسانحه هواپيماي زنده ياد تيمسار آروندي اشاره كرد كه كمك خلبان وي مرحوم " نصرالله بيك " علي رغم اين كه خود استاد خلبان بود ، به دليل حضور فرمانده پايگاه در موقع فرود در باند كوتاه دوشان تپه و اشتباه در محاسبه شيب و سرعت اپروچ در موقع لندينگ شدت ضربه وارده به چرخ هاي عقب سمت راست ، باعث فرو رفتن ميله ارابه فرود به زير بال كه مخازن سوخت در ان ها قرار دارد ، باعث آتش سوزي ناگهاني و سانحه شد .. ! در حالي كه اگه اون حس همدلي در بين گروه وجود داشت ، مسلمآ مرحوم بيك سريع عمل " گو اراند " رو انجام داده و مجددآ فرود مي امدند .. ! همان گونه كه متوجه شديد يكي از عوامل مهم عدم همدلي حضور مقامات عالي رتبه در كابين به منظور انجام ملزومات پرواز است . اغلب پيش مي امد استاد خلباني قديمي كه سال ها از گردان هاي پروازي خود به دور بوده و به دليل دارا بودن مسئوليت هايي در ستاد هاي كل نيروي هوايي خيلي كم در گير ماموريت هاي نظامي شده و زماني هم كه تصميم به پرواز مي گرفتند ، رابطه گروه پروازي فاقد صميمت و همدلي هاي لازم بود .. و به عبارتي بچه ها در پرواز راحتي هميشگي رو نداشتند . و اين مسئله ريسك پرواز ها رو بالا مي برد .. و در مواقع اضطراري نمي شد هواپيما رو كنترل كرد ..

    بعد از انقلاب عوامل عدم همدلي به نوعي افزايش يافت ! به عبارتي علاوه بر مشكل قبلي دال بر حضور افسران رده بالا به كابين ، اختلافات عقيدتي در مسايل سياسي و وابستگي بعضي از خدمه به نهاد هاي انقلابي همچون گروه ضربت پايگاه يا حتي ناميده شدن بعضي همكاران با عناوين " حزب الهي " كار چيدمان گروه هاي يك دست پروازي عملآ مشكل شده بود ! به عنوان مثال كافي بود در جمع يك گروه پروازي فردي با عقايد تند يا حرب الهي حضور مي يافت .. اگر چه بر اساس قانون اكثريت فرد فوق در اقليت مطلق بود ، اما همان اقليت مطلق اجازه هر نوع شوخي و حتي بحث هاي سياسي رو در محاق خود سانسوري مي برد .. !! زيرا گرو هاي پروازي خصوصآ در ماموريت هاي طولاني براي وقت كشي عادت به حرف زدن دارند .. و برخي از بچه ها عين شكارچي ها بايستي مرتب از هر دري سخن بگويند .. ! مخصوصآ بعد از انقلاب كه سوژه براي غيبت كردن و طرح مسايل سياسي فراوان بود .. !! اما حضور يك نفر هم عقيده با ديگران سبب سلب آرامش از همه مي شد .. ! گاهي هم پيش مي امد كه بعضي از اساتيد خلبان ها ذاتآ انسان هاي سخت گير و منظبتي بودند . و به هيچ عنوان اهل شوخي و يا به اصطلاح عاميانه اش " خاله بازي " نبودند ! كه اين مورد در هر دو نظام وجود داشت . يادمه پيش از انقلاب سرهنگ خلباني به نام " عميدي " داشتيم كه هر از گاهي از ستاد نيرو مي امد .. خيلي خيلي خشك بود .. از همه ايراد مي گرفت . بي نهايت مقرراتي بود ! تمام مسير هاي طولاني رو با دست هواپيما رو كنترل مي كرد ! و هرگز از خلبان اتوماتيك استفاده نمي كرد ! وي معتقد بود بايد حقوقي كه مي گيريم حلال باشد .. !! هيچ كسي جرآت سرو كله زدن با او را نداشت .. الا يك نفر ناوبر به نام آقا ناصر كه خيلي شوخ بود .. و در همه پرواز ها با سخنان و شوخي هاي جالب خود به بچه ها روحيه مي داد . يك روز سرهنگ عميدي در حال خواندن چك ليست قبل از پرواز بود كه ناصر خان از روي شيطنت سريع در جواب كاپيتان عبوس مي گفت .. " چك " !! سرهنگ كه مي دانست او كنترل نكرده پاسخ مي دهد ، يك بار در حالي كه چك ليست رو مي خواند .. سريع گفت " زيم زيم " و ناصر خان هم بلافاصله جواب داد .. چك !! اگه بدونيد چه غوغاي خنده داري بر پا شده بود .. !!

    انتخاب پارتنر مناسب در پرواز ..

    به دلايلي كه عرض كردم اغلب بچه ها دوست داشتند با ادم هاي باحالي پرواز كنند تا به ان ها خوش بگذرد .. يا لااقل از نظر عقيده همفكر و هم مرام خودشون باشند . طبيعي است كه اعلب دست چين كردن گروه هايي با مشخصات ياد شده عملآ غير ممكن بود ! لذا بعضي ها براي خود پارتنر هايي رو برگزيده بودند و طوري برنامه ريزي مي كردند كه اغلب با هم ديگر پرواز كنند .. من هم از اين قاعده مستثني نبودم .. البته به خاطر شيطنت هايي كه داشتم و اغلب شرايط رو خودم به وجود مي اوردم ، ناهمگوني گروه پرواز برايم مهم نبود زيرا از پس هر نوع ادمي بر مي امدم ! خصوصآ بروبچه هاي مومن و حزب الهي رو كه به مفهوم واقعي كاري مي كردم كه از خنده روده بر شوند .. !‌ نمونه آن يكي از برادران محترم گروه ضربت به نام " بردار موسوي " بود . اگر چه انسان شريفي بود ، لذا به دليل شخصيتي كه داشت معمولآ كم تر مي خنديد .. اون بنده خدا طي حادثه اي اسفناك عده زيادي از اقوام خود و همسرش رو از دست داده بود .. بعد از مدتي كه به پرواز امده بود ، از بدشانسي اش به پست من خورد .. يادمه پرواز به منطقه جنگي بود .. و قارقارك ما هم موقع استارت يكي از شفت هاي ملخ اش شكست .. و ما در منطقه خطرناك موندگار شديم .. من براي روحيه دادن رفتم تو فاز شيطنت .. باور كنيد اين بنده خدا بقدري از ته دل خنديد كه مجبور به خواهش و تمنا شد كه او را نخندانم .. زيرا فك اش رو عمل كرده بود و بيم آن مي رفت كه از جاي خود در آيد .. !! بگذريم . راستش رو بخواهيد من هم بدم نمي امد گاهي با بعضي از ادم هايي كه دوستشون داشتم پرواز كنم .. ! مخصوصآ در جمع معلم خلبانان ترجيح مي دادم با افرادي كه با ان ها راحت بودم ماموريت بروم . البته اين رو هم اضافه كنم .. كه امكان انتخاب معمولآ وجود نداشت .. اما چون من اغلب در خارج از نوبت ام پرواز مي رفتم ، و حتي در مواقع استراحتم به پايگاه مي امدم ، حق انتخاب با خودم بود كه با چه كسي و يا چه گروهي ماموريت بروم .. يكي از آن ها اون موقع سروان شيرازي بود ( كه اگه يادتون باشه روز ۲۱ بهمن با هم به كيش رفتيم و به دليل خراب شدن هواپيما روز بعد كه ساعت حكومت نظامي تغير كرده بود به تهران رسيديم .. )

    از همان ايام رابطه دوستي ام با جناب شيرازي برقرار شد .. بعد ها هم تا درجه سرهنگي يادمه كه گه گداري پرواز مي امد .. خصوصآ در زمان جنگ كه من عادت داشتم در ماموريت هاي " طرح گسترش " به مشهد ، موتور سيكلت تريل قرمز رنگ خودم رو هم در هواپيما گذاشته و با خود به محل ماموريت ببرم ! و چون جناب شيرازي هم موتور سوار بود ، رابطه دوستي ما خيلي عاطفي و صميمي بود . در خاطره اي كه نقل مي كنم ، فرمانده هواپيما جناب شيرازي بود .

    ماجراي كماندو ها

    اهالي آبادان يادشونه كه اون قديم ها وقتي هواپيمايي مي خواست تو فرودگاه شهرشون فرود بياد ، مجبور بود يه كمي وارد خاك عراق شده و سپس تو آبادان بنشينه . اين كه مي گم قديم ها براي اين است كه سال هاست به آبادان نرفته ام . اطلاع ندارم كه هنوز هم اين طور است يا نه ؟ راستش نمي دونم روزي كه مهندسان نقشه اين باند رو مي كشيدند آيا به اين موضوع فكر كرده بودند يا نه ؟ شايد هم اون زمان مرز عراق با شهر آبادان به اين صورت نبوده است . به هر حال به قول دايي جان ناپلئون كار كار انگليسي هاست ! حتمآ حكمتي تو كارشون بوده است . يادم نيست كه آيا جنگ با عراق شروع شده بود يا نه .. ولي هر چه بود روابط خيلي تيره بود . به طوري كه عراقي ها رو اون ايام دشمن تلقي مي كرديم . به احتمال زياد زمان شلوغي هاي خوزستان در اوايل انقلاب بود . كه دريادار مدني هم استاندار بود . اگه باز هم اشتباه نكنم اون شورش و اغتشاشات به تحريك عراقي ها و شخص صدام حسين بود كه فكر مي كرد حالا كه انقلاب شده با تحريك بعضي از مردم به آرزوي ديرينه اش كه همانا دسترسي به منابع نفتي خرمشهر و آبادان است خواهد رسيد ....

    z4ljymzbwqzujhwdav4n.gif

    به هر حال به هر دليلي كه بود ما ماموريت داشتيم يه تعداد از اون كماندوهاي قبراق رو كه به قول بچه ها قادرند از ديوار راست هم بالا بروند رو براي ايجاد نظم يا مقابله با دشمن به آبادان ببريم . ماشاالله همه سر حال و با روحيه بودند . صبح از رمپ پرواز سي - ۱۳۰ آقايون را سوار كرديم و به سمت آبادان راهي شديم . از شانس بدمون اون روز يه افسر ناوبر داشتيم كه خيلي شوخ و بي توجه به مسئوليت اش بود . البته اين رو هم بگم كه افسر فوق يكي از آدم هاي باسواد در جمع ناوبران هواپيما محسوب مي شد. اما يه خورده كه نه ، بلكه بي نهايت آدم سر به هوا و بذله گويي بود . سر به سر همه مي گذاشت . حتي ژنرال هاي قديمي هم كه گاهي از ستاد عمليات نيروي هوايي براي پرواز مي آمدند و همه از آن ها حساب مي بردند ، اين آقا به اون ها هم گير مي داد . در شرايط عادي پرواز با او لذت بخش بود . ولي مشكل اين بود كه اين همكارمون در شرايط سخت اضطراري هم دست از شوخي و بذله گويي بر نمي داشت .....

    با ذكر يه خاطره اي از شيرين كاري هاي او ( باز خاطره در خاطره شد !!‌) به ادامه اين ماجرا مي پردازم . معمولآ در هر پروازي بعد از اين كه هواپيما از زمين بلند مي شود ، افسر ناوبر بلافاصله مسير ها رو با ادوات و نرم افزار هايي كه داره محاسبه كرده و بعد از يادداشت در روي كاغذ كوچكي آن را به دست كمك خلبان هواپيما مي سپارد . و آن فرد از روي آن نوشته ساعات تقرب و دور شدن از ايستگاه هاي مسير رو به برج كنترل اعلام مي نمايد . بايد اضافه كنم كه اين محاسبه بايد خيلي خيلي دقيق باشد . و اگر در طول پرواز بر اثر تغير مسير و شدت باد كه باعث تغير در سرعت هواپيما و همچنين در ساعات اعلام شده به برج مراقبت پرواز مي شود ، وظيفه افسر ناوبر است كه سريع اين تغيرات در زمان رو اصلاح نموده ساعت و دقيقه دقيق رسيدن به ايستگاه هاي مسير را اعلام نمايد . يك دقيقه اشتباه در محاسبه ممكن است سبب حوادث ناگواري شود . و اما اين دوست ما در يك پرواز خيلي مهم به جاي دادن اطلاعات مسير كرمان ، كرمانشاه رو محاسبه نموده بود ....!!

    nmtoge2eoomyzfczqtt2.gif

    وقتي از او مي پرسند مرد حسابي چرا مسير رو اشتباه اعلام كردي ، با شوخي مي گويد مگر فرقي هم مي كند ؟! خلاصه در اون ماموريت كماندو ها اين همكار بذله گوي ما هم حضور داشت ! بد شانسي ديگر ما بدي هواي خوزستان مخصوصآ منطقه آبادان بود . ولي همان طور كه اشاره نمودم روي دانش و تسلط ناوبرمون حساب كرده بوديم . و مي دونستيم در هر شرايطي او توانايي راهنمايي ما به باند شهر آبادان رو داره . طبق محاسبات با نزديك شدن به شهر ارتفاع هواپيما رو كم كرديم . ولي اصلآ زمين ديده نمي شد . اما به دليل مسطح بودن زمين زير پامون با خيال آسوده همچنان به كم نمودن ازتفاع پرداختيم ... گرد و غبار ناجوري منطقه رو فرا گرفته بود . در شرايط عادي ما در چنين هوايي مجاز به نشستن نبوديم . ولي به دليل شرايط مملكت و همچنين حضور معلم خلبان در كابين به پيشروي ادامه داديم . ناوبر بذله گوي ما هم انگار نه انگار كه شرايط اضطراري است ، براي خودش آواز مي خواند !! و هر گاه با پرخاش ما مواجه مي شد ، مي گفت ادامه دهيد ...

    بعد از دقايقي كه براي ما زمان واقعآ به وحشت سپري مي شد ، افسر ناوبر با خونسردي اعلام كرد ، الان بايد فرودگاه جلوي دماغتون باشه بياييد پائين تر .. نترسيد اون با من ..!! و بدين سان ما يه عده كماندوي مسلح ارتفاع خود رو كم كرديم و به محضي كه زمين ديده شد ، مشاهده كرديم اثري از فرودگاه يا شهر به چشم نمي خورد ! اما بر عكس گفته هاي ناوبر در سمت چپ مون آثاري از زندگي و شهر به چشم مي خورد . به حساب اين كه ناوبر اشتباه كرده با خيال آسوده به سوي آن منطقه سر هواپيما رو چرخانديم ... اما هنوز گرد و غبار وجود داشت . ديگه چيزي با زمين فاصله نداشتيم كه باند فرود هم مشخص شد . اما همين كه نزديك تر شده و داشتيم چرخ ها رو به زمين مي گذاشتيم ، با كمال تعجب ديدم تابلوهاي تبليغاتي به زبان عربي در دو طرف باند ديده مي شود ! هنوز دوزاري هيچ كس كامل نيفتاده بود كه اين جا آبادان نيست ، ناگهان ديدم فرمانده كماندو ها سراسيمه به كابين آمده و اظهار داشت اين جا عراق است ...

    2ygxiwzqdwtzmjmynnlu.gif

    شجاعت افسر فرمانده تفنگداران :

    هنوز حرف او در دهانش بود كه ديدم افسر معلم خلبان در يك چشم بر هم زدن فشار بر دسته گاز آورده و بر سرعت هواپيما افزود .. افسر فرمانده تفنگداران از من تقاضاي بلند گوي دستي نمود . وقتي دليل نيازش رو پرسيدم گفت . ممكن است شكاري هاي عراقي ما را وادار به نشستن بنمايند . من مي خواهم دستورات لازم را به افراد تحت امرم بدهم . چون همان گونه كه مي دانيد داخل هواپيماي سي - 130 خيلي سر و صدا داره .. و صداي هيچ كس به ديگري نمي رسد . چه برسد به اين كه بخواهي با همه مسافران حرف بزني ! وقتي دليل در خواست بلندگو را متوجه شدم ، بهش گفتم ما يك ميكروفن داريم كه با اون معمولآ براي مكالمات داخلي و گفتگو با مسافران استفاده مي كنيم . و سريع اون رو كار انداخته و به دستش دادم ... ديگه حواسم به پرواز نبود . افسر شجاع در حالي كه رگ هاي گردن اش متورم شده بود ، با صداي بلند خطاب به كماندو هاي زير دست اش گفت : همه مسلح شويد . و آماده باشيد ممكن است مجبور به پياده شدن در خاك دشمن شويم ...

    در حالي كه عرق بر چهره سرخ او نشسته بود به تفنگداران گفت : آقايون به محضي كه به هر دليلي در عراق مجبور به پياده شدن شديم ، شما بدون اين كه منتظر دستورات بعدي من باشيد ، فوري هر جنبنده اي رو ديديد ، آتش گشوده و سعي كنيد تا مي توانيد گروگان بگيريد . نجات جان شما بستگي به گروگان هايي است كه مي گيريد ..! خدايا چه مي شنوم ؟ خب من اون موقع خيلي جوون و تازه كار بودم ... همه چيز برام عجيب بود .. ناگهان ديدم معلم خلبان از توي گوشي اش گفت حواستون از پنجره كابين به بيرون باشه ، ببينيد هواپيماي شكاري عراقي رو مي بينيد يا نه ؟ ما داريم وارد خاك خودمون مي شيم ... من كه تا اون لحظه محو دستورات و راهنمايي هاي فرمانده گارد تفنگداران شده بودم ، اصلآ خطر را احساس نكردم . اما وقتي وارد فضاي خاك ميهن عزيز خودمون گشتيم ، تازه فهميدم چه خطري از بيخ گوش ما رد شده است . در اين ماجرا من هيچ گاه عكس العمل سريع معلم خلبان و تدبير آن فرمانده رو فراموش نمي كنم ...

    lzeoywi5wlzdg2emij4x.gif

    كلام اخر ....

    اگر چه ماجراي دلاور مردي و رشادت نيروهاي رزمنده ايران خصوصآ دلاور مردان ارتشي هرگز از اذهان مردم بزرگوار ايران فراموش نمي شود ، اما خاطره فوق قطره كوچكي از شجاعت پرسنل هوابرد و تكاوران ارتش بود كه تقديم شما شد .. يادشون گرامي باد

    dfhbsh.jpg

    در پناه ایزد منان پاینده و جاوید باشید .

    بهروز مدرسی

    این پست ساعت ۶:۴۰ دقيقه بامداد تاريخ سي و يكم خرداد ماه ماه ۱۳۸۹ پایان یافت .

    پاینده و برقرار باد ارتشیان دلاور و قهرمان ایران

    ajr4i2ce8c0d7seedv8o.jpg {
    function anonymous()
    {
    function anonymous()
    {
    return enlargeWithSlideshow();
    }
    }
    }" href="http://dc173.4shared.com/img/144132520/a1935f2d/Weblog-Archive-.jpg?sizeM=7">Weblog-Archive-.jpg

    آرشیو سایت اينجا آرشیو وبلاگ اینجا

    بهروز جان در اوائل سال 1373 بود و آژانس من باتفاق دو آژانس بزرگ در تهران به شراکت در پروژه ای توریستی اقامتی در جزیره کیش مشغول بودیم.کارمان از رونق خوبی برخوردار شده و شهرت مان در میان سازمان ها و جامعه جهانگردی کشور بالا گرفته بود. نظر به این که ما در کیش فعال بودیم نامه ای دریافت کردیم که سازمان منطقه آزاد قشم نیز از ما برای سرمایه گذاری در قشم دعوت بعمل آورده بود. می دانید که همواره میان کیش و قشم در توسعه و آبادانی و جلب توریست رقابتی طولانی جریان داشته و دارد. بهمین علت بمجرد موفقیت نسبی یک نفر یا گروه در کیش بدنبال آن ها از قشم می آیند و با انواع ترفند ها تشویق می کنند تا در قشم هم طرح های مشابه را پیاده نمایند.متاسفانه قشم بدلیل بزرگی (شش برابر سنگاپور است! ) همیشه از کیش عقب تر است . کیش فقط 92 کیلومتر مربع است و عمران و آبادانی در آن بسیار ساده تر و شدنی تر است . در زمان مدیریت دکتر شمس اردگانی بر منطقه آزاد قشم بود که از ما رسما دعوت بعمل آمد. روزی برایمان بلیط بندر عباس ارسال کردند تا چند روز بعد عازم شده و از آنجا به قشم برویم . پرواز بعلت مشغله زیاد ما عوض شد و یک روز زودتر گرفتیم تا زودتر هم برگردیم. رابطین ما کمی در اطلاع رسانی تعلل کردند و بجای مثلا ساعت 16 ساعت 11 صبح به بندر رسیدیم . بما گفته بودند رئیس منطقه برایمان هلی کوپتر خواهد فرستاد ولی بدلیل زودتر رسیدن ما از آن خبری نبود. بسرعت خودرا از فرودگاه به ساحل رساندیم تا با قایق های تندرو به قشم برویم . باوجود این که ظاهرا و در ساحل دریا بسیار آرام می نمود ولی قایقرانان از حرکت امتناع می نمودند و می گفتند(دریا طوفانی است) ! ما هر چه نگاه می کردیم باور نکردنی بود زیرا حتی برگ درختان تکان نمی خوردند چه برسد به طوفان ! خلاصه قایق تندرو منتفی شد و از طریق چند دلال موفق شدیم رای موافق یک ناخدا را بگیریم و با لنج او که در شرف حرکت کردن بود عازم شویم.ما چهار نفر بودیم و درون لنج هم غیر از کارکنان سه نفر دیگر هم که از کسبه قشم بودند حضور داشتند.سرتاسر لنج پر بود از جعبه های میوه مانند لیمو و نارنگی و تره بار و یک مینی بوس اسیب دیده در تصادف که برای تعمیر رفته بود و حالا داشت برمی گشت و چندین رول موکت و فرش ماشینی و سایر اجناس سوپری و بقالی. همان سه چهار نفر هم صاحبان کالا ها بودند. بهر حال ضمن ان که با ما هم بمثابه دیگر بارها رفتار می شد ولی خوشحال بودیم که به قایقرانان تندرو کلک زده و زودتر از آن ها خواهیم رسید تا آن ها باشند خودشان را برای ما لوس نکنند و دست ما را پس نزنند!! لنج درب داغون و زهوار در رفته با سروصدای زیاد و دود غلیظ از بندر جدا شد و از دهانه وارد آب های تنگه هرمز گردید.چشمتان روز بد نبیند بمحض این که حدود ده دقیقه به جلو رفت ناگهان با صدای مهیبی بطرف آسمان رفت و بشدت به سطح آب کوبیده شد! بنحوی که دو جعبه میوه از جای خود کنده شده و بشدت با پشت ما چهارنفر که در جلوی میوه ها مشغول لذت بردن از آبی دریا بودیم برخورد نموده و هر یک از ما را چون پر کاه بسوئی افکند.تکانهای لنج ناشی از طوفان بشکلی بود که ما نمی توانستیم حتی نیم خیز شویم چه برسد باینکه چاره ای بیندیشیم.
    مسیر طبیعی از بندرعباس تا قشم در هوای خوب و عادی با این لنج ها حدود 2 ساعت و با قایق تندرو در حدود 40 دقیقه بما گفته شده بود.لنجی که علاوه بر بارهای مختلف و نیمه سنگین یک مینی بوس را نیز حمل می کرد همانند یک پوشال به آسمان می رفت و به سطح آب کوبیده می شد و ما خود را بخاطر گوش نکردن به نصایح قایقرانان فحش می دادیم.تازه درک می کردیم که چرا با وجود آرامش ظاهری دریا آن ها بحرف ما و پیشنهاد پول زیاد ما وقعی ننهادند و مارا نبردند. مسیر دو ساعتی ما بشکل زیگزاک حدود سه و نیم ساعت بطول انجامید و حقیر سرا پا تقصیر و دو نفر دیگر از همسفران بشدت دریازده شده و حالت تهوع شدیدی پیدا کردیم بنحوی که بمجرد رسیدن به ساحل نیمه بیهوش به پشت یک وانت مزدا منتقل شده و درازکش یک ساعتی به مداوای ما مشغول بودند تا توانستیم روی پای خود راه برویم!! پس از نرمال شدن نسبی وضعیت تلفنی با مرکز منطقه آزاد تماس گرفته و اطلاع دادیم تا هلی کوپتر برای ما نفرستند و گفتیم که با لنج در این طوفان آمده ایم و اکنون در جزیره هستیم که البته از این دیوانگی ما کلی تعجب کردند! به هتل محل استقرار خود رسیدیم و پس از استراحت و صرف شام و گشت مختصری در اطراف هتل در هنگام صرف چای با دو خلبان نظامی هلی کوپتر آشنا شدیم و گفتند که فردا صبح مارا برای بازدید هوائی از جزیره و انتخاب محل های مناسب برای هتل سازی همراهی خواهند نمود. این دو نفر سرهنگ هوانیروز و هشت سال جنگ را در جبهه گذرانده بودند.از تیپ و قیافه و سن و سال و طرز حرف زدن و راه رفتن معلوم بود که پس از جنگ برای این که بیکاری اذیتشان نکند به منطقه آزاد قشم مامور شده اند وگرنه این کارهای ساده برایشان بازی بود !! بگذریم فردا صبح پس از صبحانه عازم محل پارک هلی کوپتر ها شدیم.مانیفست اسامی که عازم این گشت هوائی بودند توسط یکنفر درجه دار تنظیم و تحویل خلبانان شد.دو هلی کوپتر سفید و سبز که شکل مخصوصی داشتند و بی شباهت به بل و کبرا های جنگی بودند در پارکینگ با آرامش استراحت می کردند.ما را بطرف سبز هدایت کردند و همگی سوار شدیم.دو خلبان در صندلی خود قرار گرفتند و استارت زدند.روشن نشد! دوباره...بازهم نشد! یکی از خلبانان برسم سایر اصحاب پرواز برگشت و بما نگاهی کرد و گفت یکنفر بد شانس امروز در میان ماست!


    البته بشوخی می گفت ولی کمی هم جدی چاشنی حرفش بود!! ظاهرا باطری خالی کرده بود.(این را خلبان گفت..دروغ راستش با خودش) پیشنهاد کرد با هلی کوپتر سفید بپریم.ما مثل بچه آدم پیاده شده و عازم پرنده دوم شدیم.همه در جای خود قرار گرفتیم و استارت کرد.یکبار دو بار نشد!! درجه بنزین را نشان داد و گفت لامصب دیروز دیدم بنزین نداریم ولی یادم رفت! پیاده شدیم و با یک لندرور چند نفری عازم محلی در همان نزدیکی شدیم و با دریافت 6 پیت حلبی بنزین هلی گوپتر بازگشتیم.پیت ها را در مخزن سرازیر کرده و دوباره سوار شدیم.این بار استارت جواب داد و در یک چشم بر هم زدن به نزدیکی ابرها رسیدیم. هلی کوپتر متعلق به اطفاء حریق بود و سال ها در جنگ پریده و بسیار فرسوده و صداهای دردناک داشت ! لرزش بسیار شدید حتی خلبان ها را آزار می داد.بنحوی که پشت سر هم فرمان را عوض می کردند تا استراحت کنند. صدای زیاد پروانه باعث شده بود نتوانیم با هم حرف بزنیم و فقط با اشاره دست منظورمان را می فهماندیم یا محلی را به یکدیگر نشان می دادیم.خلبان ها که پشتشان بما بود و اصلا توجهی بما نداشتند.کوه های ماسه ای کوتاه و بلندی در قشم وجوددارند که گاهی در ظرف مدت کوتاهی از بین می روند و انسان به چشمان خود شک می کند! هر بار برای رفتن پشت این تپه ها ناچاربودیم با شیب تندی بطرف بالا پرواز کنیم و قله آنرا رد کرده مجددا بپائین دایو کنیم.دوستان خلبان با وسیله خود همانند کودکی که با یک عروسک پلاستیکی بازی می کند خونسردانه ما را بالا و پائین می انداختند و اصلا رویشان را هم برنمی گرداندند!! در یکی از همین سربالائی های کوهستانی، شیب تند و لرزش زیاد باعث شد درب عقب هلیکوپتر که یک لولای بسیار ساده و نامتعادل داشت باز شود..فشار باد یک لنگه درب را از جا درآورد و 12 جلیقه نجات که برنگ زرد فسفری در قسمت تحتانی درب قرارداشتند در ثانیه ای در آسمان پراکنده شده و چهارنفر از سرنشینان که در قسمت انتهائی نشسته بودند با آمدن باد سنگین بدرون هلی کوپتر بشدت بطرف خارج کشیده شدند...یکی از آن 4 نفر هم بنده بودم ! راستی یادم رفت بگم که کمربندهای صندلی ها همگی پاره و خراب و بعضی از ما شاید از روی ترس فقط بخشی از تسمه را که در هوا آویزان بود سفت گرفته بودیم که مثلا ایمن تر باشد! وحشت مرگ و نیستی را بوضوح در چشمان دونفر از همکاران که در شرف سقوط بودند می دیدیم و ما دو نفر دیگر هم پاچه شلوار دو نفر دیگر را از روی استیصال گرفته و نمیخواستیم بمیریم !! بهر زحمتی بود و با زدن به شانه های خلبانان، دوستان خونسرد ما متوجه وضعیت وخیم و نامتعادل ما شدند و بسرعت دایو کردند تا ارتفاع کم کنند.خوشبختانه طوفان وجود نداشت و فقط بازشدن ناگهانی درب ها باعث نفوذ هوا بداخل شده و تعادل را بر هم زده بود. بسختی در نقطه ای فرود اضطراری کرده و از حال ما جویا شدند! بااینکه اصرار کردیم که از خیر پرواز گذشته و با بی سیم اطلاع دهند با ماشین بدنبال ما بیایند، قبول نکردند و آن را سرپیچی از دستور مافوق (رئیس منطقه آزاد) تعبیر نمودند! خلبان گفت من پرواز میکنم و شما جلیقه هارا که در کوهستان پراکنده شده بودند بمن نشان دهید، پائین می آیم و برمیدارم!
    هرچه التماس کردیم که پدر بیامرز ما پول تمام آن ها را می دهیم یا برایتان می خریم...دست از این آرتیست بازی بردار...قبول نکرد و گفت که نظامی است و برایش مسئولیت دارد. مرغ یک پا داشت و پرواز کرد.قلب همه ما داشت از جا در می آمد! باور کنید بیش از 11 بار در لب صخره ها و لای سنگ ها و نوک قله ها و لب دره ها نشست و برخاست و یکی یکی سرکار استواری که همراهمان بود می پرید پائین و جلیقه ها را جمع می کرد و تحویل می داد.در یکی از همین جستجو ها لنگه درب سقوط کرده را نیز یافتند و بالا آوردند و بزور سر جایش چسباندند !! تنها کاری که ما توانستیم بکنیم این بود که بقیه برنامه بازدید را کنسل کردیم و به پایگاه بازگشتیم.تکمیل بازدید بوسیله ماشین فردای آنروز انجام گرفت ولی هنوز یک سکانس از این بازی خطرناک باقی بود و آن هم انتقال ما بوسیله همین هلی کوپتر ها به فرودکاه بندر عباس و پرواز به تهران بود. هر چه اصرار کردیم که با قایق برویم بااحترام قبول نکردند و آنرا بی احترامی بما تلقی نمودند! سر ساعت 16 یک روز جمعه بطرف فرودگاه بندر پرواز کردیم در حالی که بدنبال این اتفاقات با خلبانان بسیار دوست شده بودیم.در روز روشن و از بالا کشتیهای بزرگ و کوچک و لنجهای بسیاری را بما نشان دادند و واقعا از پرواز لذت بردیم.درست زیر ایرباس ایران ایر که عازم تهران بود مارا پیاده کردند!
    (خوش خدمتی!)بهنگام دیده بوسی با آن ها و خداحافظی پیشنهاد دادند زیر پرنده خود عکس یادگاری بگیریم. با خوشحالی به خط شدیم و یکی از کارمندان زمینی هما این زحمت را بر عهده گرفت و ما دست در گردن فیگور گرفتیم! بمجرد تمام شدن عکاسی دو ماشین سپاه آژیر کشان بطرف ما آمدند و مثل این که دزد گرفته باشند ما را محاصره کردند!! دو خلبان ارتشی که حوصله درگیری نداشتند و یا به مصلحت نمی دانستند که بگویند پیشنهاد عکاسی را آن ها داده اند، بسرعت و با استفاده از فرصت پرنده آهنین را از جا کنده و در آسمان نیلگون دریا محو شدند.ما ماندیم و بچه های یکدنده سپاه فرودگاه و انتقال به پست فرماندهی! پرواز هما با لطف بسیار حدود 45 دقیقه تاخیر کرد تا ما با دادن فیلم ها و تعهد و مشخصات جد و آبادی ، خلاصی یافته و در صندلی های خود مستقر شویم.در طول این مسیر یک ساعت و نیمی بندر به تهران خسته و دلگیر به این سفر پر ماجرا و خاطره انگیز فکر می کردیم و این که چگونه همه مراحل این سفر 48 ساعته با حادثه همراه شد. ولی بهر حال خدا را شکر کردیم که بخیر گذشت

    سفر به كيش در روزهاي نخست انقلاب

    به قلم : آقاي محمود فرنودي

    تشكر و قدرداني

    خانم "آينا فخيمي " جزو دوستان بسيار عزيز و نازنين ام است كه خيلي برايش احترام قائل هستم . او علاوه بر شخصيت بزرگوارش ، شاعره و نويسنده زبر دستي است كه دست بر قضا انديشه هاي خود را با نام اون دختر زيباي آذربايجاني ( آذربایجانین ان گؤزل قیزی ) در وبلاگي به همين نام منتشر مي كند . بنده وظيفه خود مي دونم از آيناي عزيزم به خاطر محبتي كه به بنده دارد ، بدينوسيله رسمآ از وي تشكر و قدر داني كنم . شايسته است با حضور در تارنماي اين هنرمند فرهيخته بر بنده منت فرماييد .

    مطالب خواندنی

    پیشنهاد دو پست دولتی توسط احمدی نژاد ( اینجا )

    چگونه به جای دختر خارجی ، برادر پاسداری را تحویل ام دادند !! ( اینجا )

  • چگونه از تهمت کودتای نوژه ، نجات پیدا کردم !!؟ ( اینجا )
  • به جای قطعه هواپیما بهروز وثوقی تحویل دادند !! (اینجا )
  • ماجرای جدا شدن سر مسافری در مقابل چشمان خانواده اش !! (اینجا )
  • نقش ستون پنجم در سقوط هواپیمای آیت الله محلاتی ! ( اینجا )
  • آیا تاکنون آتش گرفتن انسانی رو از نزدیک دیده اید !!؟ ( اینجا )
  • ادار خلبان ، نظم پایگاه را به هم ریخت !! (اینجا )
  • دلایل سقوط هواپیمای خبرنگاران ! ( اینجا )
  • آیا زندانیان سیاسی به دریاچه نمک ریخته می شدند !!؟ ( اینجا )
  • چگونه به دبیر کلی حزب خران برگزیده شدم !!؟؟ ( اینجا )
  • انتقاد از اعلیحضرت همایونی جهت رفاه الاغ !! ( اینجا )
  • با خلخالی در صحرای طبس ! ( اینجا )
  • چرا در پرواز آبنبات تعاروف می کنند !؟ (اینجا )
  • پرواز به قبیله آدمخواران !! (اینجا )
  • عملیات محرمانه نجات زندانیان ( اینجا )
  • ماجرای اشگ ننه علی ( اینجا )

    شوخی با حاج آقا در جبهه ! ( اینجا